Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Ahmad

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • School: University Of Maryland

Add

Ahmad is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Tue Mar 31, 2009 Member since November 2005

Total Page Views

30,609

به احترام دانشجویان مظلوم صنعتی اصفهان که کنارشان نبودم تا همدردشان باشم... بیست و سه خرداد شما از هژده تیر بزرگتر بود

1 - 5 of 49 First | < Prev | Next > | Last

Ahmad Arbaboun Reporting Full Post View | List View

Ahmad Arbaboun Reporting for Duty...

چگونه «کوکب خانم» راضی شد در انتخابات شرکت کند؟
چگونه «کوکب خانم» راضی شد در انتخابات شرکت کند؟ magnify
منصور ضابطیان zabetian@gmail.com


«کوکب خانم» را تقریبا همه به یاد دارند. همان زن کدبانوی روستایی که توی درس کلاس دوم دبستان بود و زن «پاکیزه و باسلیقهای» بود. به حیواناتش به موقع غذا میداد، نیمروهای خوشمزه میپخت و خانهاش مثل گل تمیز بود.... حالا سن و سالی از «کوکب خانم» گذشته. خسته است و بیحوصله و از همه بدتر ناامید و دلگیر. او دیده که زمینهای روستا چطور توی این سه چهار ساله خالی از درخت شدهاند. او دیده که پرتقالهای خوشطعم روستا، جایشان را به پرتقالهای غریبه مصری و آفریقایی دادهاند. او دیده که آدمهایی آمدهاند و فقط برایش حرف زدهاند و هیچ کاری نکردهاند. اینها و خیلی چیزهای دیگر باعث شده تا کوکب خانم آن زن پر از انرژی پایش را کنار بکشد. او که روزهای انتخابات همیشه نفر اولی بود که ساعت هشت صبح توی مسجد محل بود، میگوید: «نمیخوام مادرجون... بسمه... اون دور قبل گفتن به ]...[ رأی بده دادم... حالا مگه چی شد؟... دیگه جونش رو ندارم.»

«حسن» نوه کوکب خانم، همه راهها را رفته تا او را راضی کند رأی بدهد. اما کوکب خانم از خر شیطان پایین نمیآید. حق هم دارد؛ او میگوید: «من به ]...[ رأی نمیدهم که انتخاب نشود.» و هیچ کس هم نمیتواند به کوکب خانم حالی کند که آرای خاموش یعنی چی و مشارکت حداکثری چه معنایی دارد. کوکب خانم را چه به این حرفها؟ او روزگارش را میبیند و از قوانین انتخابات هم چیزی سردرنمیآورد.
حسن گیج شده، چهکار باید بکند؟ او باید زبان «کوکب خانم» را پیدا کند.
حسن مدتهاست که سر ماجرای خواستگاریاش از «نرگس» با کوکب خانم بگو مگو دارد. حسن بدجوری گلویش پیش نرگس گیر کرده، اما «کوکب خانم» حاضر نیست به خواستگاری او برود و میگوید که آنها وصله تنشان نیستند. حسن پیشنهاد میدهد که یک جمعی از قوم و خویشها بیایند و در اینباره نظر بدهند. اگر نظر بیشتر آنها این بود که این وصلت سر نگیرد، حسن برای همیشه نرگس را فراموش میکند، اما اگر بیشتر آنها با این عروسی موافق بودند، کوکب خانم هم رضایت بدهد. کوکب خانم قبول میکند و بعد از جروبحثهای فراوان این آدمها شب جمعه دعوت میشوند که به خانه کوکب خانم بیایند:
حاج آقا رحمانی، زبیده خانم، کربلایی حیدر، ممد آقای مجتهدی، خانم گل براتی، فرخندهخانم، جعفرخان، ملوک خانم اخوان، مش سید و اشرف.
اینکه این 10 نفر با هم چه نسبتی دارند و اساسا چه نسبتی با کوکب خانم و حسن دارند، بماند. فقط همینقدر بدانید که همهشان از معتمدین روستا هستند. کوکب خانم اصرار داشت که پنج نفر مرد باشند و پنج نفر زن. نه اینکه کوکب خانم فمنیست باشد، نه... او یک چیز را خوب میداند. او میداند که زنها هر پنج نفرشان - بیبرو برگرد - به سرنگرفتن این ازدواج رأی میدهند. پس نصف راه را از الان رفته. میماند یک نفر دیگر. یعنی اگر بتواند یکی از مردها را راضی کند که او هم با این وصلت مخالفت کند، حسن باید به قولش وفا کند و دور نرگس را خط بکشد. کوکب خانم خیالش جمع است که جعفرخان چشمش به دهان کوکب خانم است و روی حرفش حرف نمیزند.
کوکب خانم آن شب سنگ تمام میگذارد و غذای مفصلی تهیه میبیند برای 12 نفر. خودش، حسن و 10 نفر مهمان. اما او نمیداند که حسن کاری کرده که خانم گل براتی و زبیده خانم و ملوک خانم اخوان به مهمانی نیایند. (شرح اینکه چهکار کرده، ماجرا را طولانی میکند و بماند برای یک وقت بهتر!) به هر حال از 10 نفر، هفت نفر میآیند. دو تا زن، پنج تا مرد، حسن و کوکب خانم یک به یک حرفهایشان را میزنند. طبق پیشبینی کوکب خانم، زنها با او موافق هستند و جعفرخان هم به جمع آنها میپیوندد. اما مردان دیگر طرف حسن را میگیرند و کوکب خانم در عین ناباوری سه به چهار بازی را میبازد.
آن شب بعد از رفتن مهمانها کوکب خانم بنای گلایه را گذاشت از ملوک خانم و زبیده خانم و خانم گل براتی که اگر آمده بودند، ماجرا چیز دیگری میشد.
اینجا بود که حسن گفت: «حالا فهمیدین اگر نیاین تو انتخابات شرکت کنین، چه اتفاقی میافته؟»
کوکب خانم تازه ماجرا را فهمید و حسن هم گفت که همه این ماجراها نقشه بوده تا او بفهمد که چقدر مهم است که بیاید و رأی بدهد، وگرنه او مدتهاست که فهمیده نرگس به درد او نمیخورد. کوکب خانم از آن شب تا الان هرجا که مینشیند، از لزوم شرکت در انتخابات میگوید و همه زنهای محل را هم راضی کرده که با وجود همه دلخوریها بیایند و توی انتخابات شرکت کنند.
نکته: شاید این قصه به نظرتان کودکانه بیاید. اما باور کنید برای عدهای باید ماجراها را تا این حد ساده کرد. اگر توی فامیل و محل کوکب خانمی دارید که نمیخواهد توی انتخابات شرکت کند، برایش این قصه را تعریف کنید لطفا.
Saturday May 30, 2009 - 11:36am (EDT) Permanent Link | 3 Comments
لپ تاپ جدید من
لپ تاپ جدید من magnify
سلام خدمت دوستان و مخصوصا آقا بهروز عزیز عارضم که من لپ تاپ جدیدمو روز اول نوروز خریدم. این لپ تاپ اصولا مخصوص گیمینگ هست و تا حالا تونسته همه بازیهای گرافیک بالامو با بهترین گرافیک بدون مشکل اجرا کنه. بنابراین از دوستان خواهشمندم هرچه زودتر جدیدترین بازیها رو به دست من برسونن که کال آف دوتی و کامند اند کانکور داره تموم میشه.
مشخصات لپ تاپمم میذارم که ببینین

ASUS G50Vt-X5 (Gamers Republic(TM) series)
Size: 14.8" x 10.4" x 1.6"
Weight: 3.49 Kg
Webcam: 1.3 MP included
Processor: Intel Centrino 2 platform (With a Core 2 Dou Mobile CPU @2.13 GHz - 4.26 GHz total)
Display: 15.6" WXGA widescreen, 1366x768 res.
System Bus: 1066 MHz
Cache Memory: 3MB on die level
RAM: 4 GB, DDR2 SDRAM
HDD: 320 GB SATA (7200 rpm)
Optical Drive: Double-layer DVD±RW/CD-RW
Graphics: NVIDIA GeForce 9800M GS
Graphics memory: 512MB DDR3 physical memory, Shares up to 2048 MB

Wednesday April 8, 2009 - 12:24pm (EDT) Permanent Link | 6 Comments
مهندس موسوی عملا وارد میدان شد
مهندس موسوی عملا وارد میدان شد magnify
ميرحسين موسوي كه در بدو ورود به سالن شهيد چمران دانشكده فني دانشگاه تهران با شعار «درود بر موسوي سلام بر خاتمي», «صلي‌علي محمد, ياور خميني آمد» روبه‌رو شد, ابتدا با گرامي‌داشت ياد و خاطره موسسان انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران گفت: در نگاه به گذشته هيچ محفلي مانند انجمن اسلامي در من ايجاد حسرت و هجران نمي‌كند.
وي افزود: وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم چه بسا بهترين مقطع تاريخي زندگيم را در جمع عده‌اي جوان دانشجو و با اخلاص و نيز با انگيزه‌هاي ملي و ديني سپري كردم.
انجمن اسلامي دانشجويان داراي طبيعت دوگانه مانند مجسمه ژانوس است
ميرحسين موسوي كه در سخنان خود سعي كرد با گريزي به گذشته به تبيين هويت انجمن اسلامي دانشجويان بپردازد به ذكر خاطره‌اي از مسافرت خود به ايتاليا پرداخت و گفت: در اين مسافرت سياسي كه به ايتاليا داشتم, در موزه واتيكان از يك مجسمه كه بسيار شگرف بود, ديدن كردم. مجسمه‌اي كه داراي دو سر بود و وقتي از مسوولين موزه در مورد اين مجسمه سوال كردم, آن ‌را متعلق به يكي از اساتيد يونان به نان ژانوس خواندند و به نظر من دو سر اين مجسمه به اين معناست كه هم مي‌توان به گذشته نگاه كرد و هم به آينده.
وي انجمن اسلامي دانشجويان را داراي يك طبيعت دوگانه به مانند مجسمه ژانوس دانست و گفت: معجزه انجمن اسلامي اين است كه مسائل متضاد را در درون خود جمع كرده و هر كدام از اين مشخصات انجمن اسلامي كه از بين رود, باعث تضعيف اين تشكل دانشجويي مي‌شود.
نخست‌وزير دوران دفاع مقدس با ذكر تاريخچه‌اي از شكل‌گيري انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان از بزرگاني كه به گفته وي زحمت پايه‌گذار و اين تشكل مقدس را كشيده‌اند, قدرداني كرد.
ميرحسين موسوي, يك چهره انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان را به اسلام و دين و چهره ديگر را با رويكرد به سنت دانست و گفت: نگاه ديگر ميرحسين موسوي به جهان و پيرامون خود همراه با تغييرات آن است.
جنبه ديني و سنتي انجمن اسلامي موجب قوت آن است
وي با بيان اينكه از يك طرف جنبه ديني و سنتي انجمن اسلامي موجب قوت آن است, گفت: انجمن‌هاي اسلامي پشت خود را به مردم مي‌دهند و از حمايت آن‌ها تغذيه مي‌كنند و همين‌طور از تجربيات نهادهاي سنتي نيز بهره‌مند مي‌شوند.
نخست‌وزير دوران دفاع مقدس تصريح كرد: انجمن‌هاي اسلامي توانسته‌اند ظرفيت‌هاي عظيم يك جامعه ديني و علمي را به خوبي منتقل كنند و اين كار كمي نبود و در انتقال مسائل اساسي جامعه انجمن‌ها نقش مهمي داشته‌اند و از قديم, اگر مساله‌اي براي كشور پيش مي‌آمد انجمن‌ها پيش‌قدم مي‌شدند و امكان اين تاثير در جامعه به دليل اعتمادي بود كه مردم به انجمن‌ها داشتند.
وي با بيان اينكه مردم در جايي‌كه ترديد دارند سرمايه‌گذاري نمي‌كنند, اظهار داشت: انجمن اسلامي به دليل اعتمادي كه مردم به آن‌ها داشته‌اند, توانسته‌اند در نهادهاي ديني و سنتي راه يابند و با اين‌كار نقش مثبتي در جهت روشنگري, دگرگوني و آگاهي مردم ايفا كرده‌اند.
ميرحسين موسوي با بيان اينكه اگر هر كدام از اين چهره‌ها و نگاه‌ها تضعيف شود انجمن اسلامي قدرت خود را از دست مي‌دهد, گفت: اگر تكيه به اعتقادات ديني كم شود, از اعتقاد مردم به اين نهاد كاسته مي‌شود و اگر نگاه نو به جهان نيز در اين تشكل از دست برود, انجمن‌ها تبديل به يك جو متحجر و بسته‌اي مي‌شوند كه نمي‌توانند تاثيري در جامعه داشته باشند.
وي با بيان اينكه يكي از معجزه‌هاي اين نهاد اين است كه توانسته در يك نقطه مرزي جمع اضداد را جمع كند, نقش انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان به مرزداران تشبيه كرد و گفت: نقش دانشجويان البته بسيار بااهميت‌تر از مرزداران است و در جامعه چنين تشكلي كه يك چنين نقطه حساسي ايستاده باشد و نقش ايفا كند, كمتر سراغ داريم.
عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در بخش ديگري از سخنان خود به فضاي كنوني جامعه اشاره كرد و گفت: در جامعه گاهي به جرياناتي برمي‌خوريم كه مقابل هم قرار مي‌گيرند و وقتي مساله را واكاوي مي‌كنيم, دليل آن در شكل و ساختار آن جريان است.
وي با بيان اينكه امروز در جامعه مباحثي مانند اصولگرايي و اصلاح‌طلبي مطرح است با تشبيه اين دو واژه به مجمسه ژانوسي اين دو را نه در مقابل هم بلكه در كنار هم دانست و گفت: جامعه ما در ارتباط با شعارهاي اصلاح‌طلب و اصولگرا يك چهره ژانوسي دارد به اين معنا كه جامعه هم از عقل جمعي استفاده مي‌كند كه اصلاح‌طلب است و هم اصولگراست به آن معنا كه به ارزش‌ها پايبند است.
وي با بيان اينكه به نظر مي‌رسد براي درك آن‌چه كه در جامعه مي‌گذرد بايد به تبيين درست واژگاني به مانند اصلاح‌طلبي و اصولگرايي پرداخت, وظيفه گروه‌هاي سياسي را بسيار خطير و كارساز در جمع كردن اين دو مفهوم دانست و گفت: در جامعه ما مساله عدالت و آزادي از هم جدايي ندارد و در مشروطيت در مقابل استبداد شعار عدالت قرار مي‌گرفت و از عدالت مجلس و قانون زاييده شد و در دوراني از حكمراني افراد, رفتن به سمت عقلانيت و آزادي مورد توجه بود.
عدالت و آزادي جدايي ناپذيرند
ميرحسين موسوي تاكيد كرد: در جامعه ما اين دو شعار «عدالت و آزادي» اگر خوب به آن نگاه شود از هم جدايي ناپذيرند.
وي با بيان اينكه در جامعه‌اي كه سفره‌هاي آن دائما كوچك مي‌شود, آزادي, پديدار نمي‌شود, اظهار داشت: آزادي در شرايطي به وجود مي‌آيد كه افراد فرصتي براي انديشيدن براي سرنوشت خود داشته باشند. در نبود آزادي كه حق ذاتي مردم است و چيزي نيست كه به آن‌ها اعطا شود, به سمت عدالت رفتن حركت بسيار دشواري است.
رئيس فرهنگستان هنر خاطرنشان كرد: جامعه‌اي كه عدالت و آزادي را در كنار هم دارد, مدافع ارزش‌ها نيز هست و در عين حال اعتقاد به ارزش‌هاي مردم موجب نمي‌شود كه دستگاه‌هاي مختلف در امور شخصي مردم دخالت كنند و چنين مجوزي براي آن‌ها صادر نمي‌شود در چنين شرايطي جامعه هم اصلاح‌طلب است و هم اصولگرا.
وي يادآور شد: جامعه دوست ندارد كه به اعتقادات و ارزش‌ها توهين شود و حرمت اين اعتقادات ناديده گرفته شود در عين حال مردم چنين جامعه‌اي علاقه‌مند نيستند كه به هر بهانه‌اي روزنامه و كتابي بسته شود.
روحانيت نبايد دولتي شود
ميرحسين موسوي با بيان اينكه كشوري كه مي‌خواهد متكي به مردم باشد بايد از جوانمردي و گذشت مردم درس بگيرد, گفت: جامعه در مجموع به روحانيت احترام مي‌گذارد و دوست دارد كه در كنار روحانيت باشد ولي در عين حال كه اعتماد به روحانيت كه از بركات كشور است, دليل نمي‌شود كه روحانيت دولتي شود و استقلال خود را از دست بدهد و تحت تاثير قرار بگيرد.
وي با ذكر خاطره‌اي از اوايل انقلاب گفت: در زمان مسووليتم هر از چند گاهي از روحانيت و ائمه جمعه دعوت مي‌كرديم تا مشكلات را براي آن‌ها شرح بدهيم و درمقطعي آيت‌الله مهدوي‌كني از جمع شدن اين روحانيت نگران شد كه مبادا اين قشر دولتي شود و من هم به ايشان پيغام فرستادم كه هدف دولتي كردن نيست بلكه شرح مشكلات به آن‌هاست.
عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينكه جامعه موافق بهبود وضع كسب و كار است و از خصوصي‌سازي نيز دفاع مي‌كند,گفت: چنين جامعه‌اي موافق آن نيست كه ذيل اين فضا سوداگراني به وجود آيند كه همه چيز را در خريد و فروش مي‌بينند. مردم نمي‌خواهند ارزش‌هايي كه باعث عزت آن‌ها شد به مانند يك كالا خريد و فروش شود. در يك جامعه سوداگرانه همه كالا مي‌شوند و مورد خريد و فروش واقع مي‌شوند.
راهكار كاهش بحران, صدقه دادن نيست
وي با انتقاد از صدقه دادن به مردم گفت: اگر بخواهيم بحران‌ها را كاهش دهيم, راه آن نيست كه به مردم صدقه بدهيم و پول در كف دست آن‌ها بگذاريم زيرا مردم ما با يك مديريت صحيح مي‌توانند با مشكلات روبه‌رو شوند.
ميرحسين موسوي تاكيد كرد: حفظ صيانت از عزت مردم, بزرگترين ارزش است و اگر عزت مردم نبود, نه انقلابي شكل مي‌گرفت و نه مي‌توانستيم در طول 8 سال دفاع مقدس مقاومت كنيم. الان هم همين‌گونه است. اگر مشكلي داريم مي‌توانيم با حفظ حرمت و عزت مردم به سمت آن‌ها رجوع كنيم و از آنهايي كه در طول 8 سال دفاع مقدس فرزندان خود را به جبهه فرستادند, كمك بگيريم.
بي‌توجه به عزت مردم ايران, نمي‌توان به فكر عزت مردم لبنان و غزه بود
وي با مخاطب قرار دادن مسوولان گفت: كساني كه امور را مي‌گردانند, بايد توجه كنند كه نمي‌توانيم راجع به عزت مردم غزه و لبنان صحبت كنيم ولي عزت مردم خود را به فراموشي بسپاريم. (تشويق حضار و شعار درود بر موسوي)
ميرحسين موسوي با بيان اينكه جامعه ما از باج دادن به دولت‌هاي بزرگ استقبال نمي‌كند, اين خصوصيت را از جمله موارد اصولگرايي دانست و گفت: مردم ما در عين حال از تحريك بي‌مورد جهان دل خوشي ندارد.
وي در پايان با توصيه به همه گروه‌هاي سياسي مبني بر لزوم وحدت در جامعه گفت: يكي از وظايف گروه‌هاي سياسي كه براي مملكت دل مي‌سوزانند, اين است كه با تكيه بر همين مردم وحدت در جامعه را ايجاد كنند و نبايد اين سرمايه عظيم را تكه‌تكه كرد و آرزو مي‌كنم كه كشور ما به سمت وحدت بيشتر و پيشرفت پيش برود.
گفتني است سخنان ميرحسين موسوي در اين برنامه بارها مورد تشويق حاضرين قرار گرفت.
پيش از سخنان ميرحسين موسوي, سيد عباس شريف واقفي دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بيانيه اين تشكل دانشجويي را قرائت كرد و در بخشي از آن با اشاره به انتخابات رياست‌جمهوري آينده بر معرفي كانديداي واحد اصلاح‌طلبان تاكيد كرد تا
به گفته وي بر دهان ياوه‌گويان و فرصت‌طلبان كه خواهان حفظ وضع موجود هستند, مهر زده شود.
همچنين مجري اين برنامه از ميرحسين موسوي به عنوان طلايه‌دار جريان خط امام(ره) ياد كرد.

Tuesday March 3, 2009 - 12:32pm (EST) Permanent Link | 3 Comments
خدا هست! هست و همه چیز را زیر نظر دارد! شرمنده مان هم میکند گاهی!!ء
بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

﴿14﴾

---

و چون به رشد و كمال خويش رسيد به او حكمت و دانش عطا كرديم و نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم (14)

---

وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ

﴿15﴾

---

و داخل شهر شد بى‏آنكه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد يافت‏يكى از پيروان او و ديگرى از دشمنانش [بود] آن كس كه از پيروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او يارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت گفت اين كار شيطان است چرا كه او دشمنى گمراه‏كننده [و] آشكار است

(15)

---

قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

﴿16﴾

---

گفت پروردگارا من بر خويشتن ستم كردم مرا ببخش پس خدا از او درگذشت كه وى آمرزنده مهربان است

(16)

---

قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ

﴿17﴾

---

[موسى] گفت پروردگارا به پاس نعمتى كه بر من ارزانى داشتى هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود

(17)

---

فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ

﴿18﴾

---

صبحگاهان در شهر بيمناك و در انتظار [حادثه‏اى] بود ناگاه همان كسى كه ديروز از وى يارى خواسته بود [باز] با فرياد از او يارى خواست موسى به او گفت به راستى كه تو آشكارا گمراهى

(18)

---

فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ

﴿19﴾

---

و چون خواست به سوى آنكه دشمن هر دوشان بود حمله آورد گفت اى موسى آيا مى‏خواهى مرا بكشى چنانكه ديروز شخصى را كشتى تو مى‏خواهى در اين سرزمين فقط زورگو باشى و نمى‏خواهى از اصلاحگران باشى

(19)

---

وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ

﴿20﴾

---

و از دورافتاده‏ترين [نقطه] شهر مردى دوان دوان آمد [و] گفت اى موسى سران قوم در باره تو مشورت مى‏كنند تا تو را بكشند پس [از شهر] خارج شو من جدا از خيرخواهان توام

(20)

---

فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

﴿21﴾

---

موسى ترسان و نگران از آنجا بيرون رفت [در حالى كه مى]گفت پروردگارا مرا از گروه ستمكاران نجات بخش

(21)

---

وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَن يَهْدِيَنِي سَوَاء السَّبِيلِ

﴿22﴾

---

و چون به سوى [شهر] مدين رو نهاد [با خود] گفت اميد است پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند

(22)

---

بقیه را خودتان در قرآن بخوانید! جالب است

http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity=&lang=far&sura=28&ayat=21&user=far&tran=1
Saturday February 14, 2009 - 08:24pm (EST) Permanent Link | 6 Comments
خاتمی آمد
خاتمی آمد magnify

از وبلاگ ابراهیم نبوی


خاتمی آمد. همین چند دقیقه پیش جلسه مجمع روحانیون تمام شد و خاتمی اعلام کرد که نامزدی دهمین دوره ریاست جمهوری را پذیرفته است. خبر این که ظاهرا آقایان ساکن طبقه دوم دوست ندارند که خاتمی دوباره مستاجر خیابان پاستور بشود، ولی اگر رای آورد و ملت قراردادش را تمدید کردند، گفته اند که با او کار می کنند.

یکی از دوستان دیروز آمده بود پای گپ و گفتی گوگلانه و می پرسید که چه کنیم با انتخابات؟ گفتم: چه را چه کنید؟ گفت، فلانی مطلبی نوشته که

- به کسی رای می دهیم که بی عرضه باشد
- به کسی رای می دهیم که دائم حرفش را عوض کند.
- به کسی رای می دهیم که موقعی که قدرت داشته جرات حرف زدن نداشته.
- به کسی رای می دهیم که حرف و عملش یکی نیست و .....
و آخرش نتیجه گرفته که چنین کسی قهرمان ما نیست

و می پرسید " این رفیق شما منظورش چیست؟"گفتم: اولا با این مشخصاتی که اعلام کرده، احتمالا می خواهد برای خودش رای جمع کند و از طرف دیگر راست می گوید. چون من هم حاضر نیستم آدم ملاحظه کاری مثل خاتمی را به عنوان قهرمان خودم انتخاب کنم. ولی، مگر انتخابات برای قهرمانی کشور است؟

گفت: نه، ولی خاتمی هزار تا عیب دارد.
گفتم: خاتمی هزار عیب که داشته باشد یک حسن دارد و آن اینکه از همه آنها که امکان انتخاب شان ممکن است بهتر است، گیریم از آنهایی که انتخاب شان ممکن نیست بهتر نباشد، من می خواهم رئیس جمهور انتخاب کنم.

گفت: اگر آمد و شد مثل همان هشت سال چه کنیم؟
گفتم: شما را نمی دانم، ولی من اگر مثل آن هشت سال خاتمی بشود دیگر هیچ غصه ای تا آخر عمرم ندارم، حداقل یک ماه جشن می گیرم.
گفت: ولی آیا خاتمی واقعا به دموکراسی اعتقاد دارد؟
گفتم: نسبی است، اگر به نسبت واسلاوهاول و بیل کلینتون ببینی نه، قطعا آن نیست که می خواهی، ولی خاتمی از نظر اعتقاد به دموکراسی و آزادی از معدل متوسط سیاستمداران و مردم ایران، بهتر است.

گفت: به نظر تو عبدالله نوری بهتر نیست؟
گفتم: عبدالله نوری خوب است، ولی نه بهتر از خاتمی، نوری اولا ممکن نیست، ثانیا مردم به او رای نمی دهند چون نمی شناسند، ثالثا تائید صلاحیت نمی شود.

گفت: حالا از کجا می دانی که خاتمی رای می آورد.
گفتم: نمی دانم، امیدوارم، و به همت خودم هم ایمان دارم. من تا روز انتخاب خاتمی برایش کار خواهم کرد، هزار هزار تا مثل من هستند، ما خاتمی را رئیس جمهور می کنیم.

گفت: حالا از کجا مردم به او رای بدهند؟
گفتم: ده دوازده میلیون نفر از ترس احمدی نژاد به خاتمی رای می دهند. پانزده میلیون نفری هم بخاطر خودش رای می دهند، کافی است.

گفت: این پیش بینی را از کجا آوردی؟
گفتم: اسمش پیش بینی نیست، رجزخوانی است.

گفت: مگر جنگ است که رجزخوانی می کنی؟
گفتم: دقیقا جنگ است، بزرگترین جنگ این بیست سال گذشته. یک جنگ واقعی.

Tuesday February 10, 2009 - 12:04pm (EST) Permanent Link | 4 Comments

Add Ahmad Arbaboun Reporting to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 49 First | < Prev | Next > | Last