...
به نام زندگی
به نام هنـــــر
به نام موسیقی
به نام اســــتاد
به نام ســیاوش
به نام قـــمیشی ...ا
. . . . .
ایـــــــــــــــــــــنه ... بالاخره اومد ... اومدو روحیه و انرژیو زندگیو به من برگردوند ...ا
بعد از حدود 6 ماه که لحظه به لحظه حسابی معطلش بودم دیشب اومد ...ا
باز هم یه شاهکار دیگه ، یه خلاقیت دیگه ، یه تازگی دیگه ، یه تفاوت دیگه و یه آلبوم دیگه ...ا
این بار با نام " رگبـــــــــــــــــــار " ... رگباری از نبوغ ، رگباری از هنر ، رگباری از موسیقی ، رگباری از شعر ، رگباری از ترانه و رگباری از سیاوش قمیشی ... هر چی بگم کم گفتم ، شاهکاره ... شاهکار
باید خودتون گوش بدین حتما ...ا
برای دانلود آلبوم فوق العاده ی رگبار میتونین بیاین به سایت ما و اونو بگیرین ...ا
البته سایت فیلتره ... ولی برای دوستایی که هنوز فیلتر شکن ندارن لینک دانلود مستقیم آهنگهارو ( به ترتیب شماره ی اونا توو آلبوم ) هم میذارم ...ا
. . . . .
یه لحظه خودتو توو این شرایط تصور کن که زندگیتو ازت بگیرن ... زندگی ای که براش زحمت کشیدی ، کلی سختی دیدی ، کلی فشارو و بدبختیو تحمل کردی تا به یه جایی رسوندیش !! ... زندگی ای که دوسش داری واسه دوست داشتنیاش ، واسه لذتهایی که میبری ، واسه کسایی که دوسشون داری ، واسه کسی که عاشقشی ، واسه زنت ، واسه بچه ی کوچولویی که تمامه امیدته ، واسه خونت و مهمتر از همه واسه خودت .!!!ا
امــّـــــا توو یه لحظه ، همه ی اونایی رو که به خاطرشون زنده بودیو از دست میدی !!! ... و تمام ؛ تو مــُــــــــــــــــردی
. . . . .
خب ... تصور کردی ؟!! فکر کردن راجع بهش سخته ، نه ؟!! به نظر نامردی میاد ، آخه این همه واسه زندگیت زحمت کشیدی ؛ واقعا فکرشو رو هم نمیشه کرد... اصلا با عقل جور در نمیاد ... داری با خودت میگی ، " اگه من بمیرم پس زندگیم چی میشــــــــه ؟؟!!!!!!!... زندگی ای که این همه دلیل براش دارم ... زندگی ای که زندگیمه ... نه !!! من نمیخوام فکرشو بکنم " ... حق هم داری اینارو با خودت بگی ؛ چون همه دوست داریم زنده باشیمو زندگی کنیم
اینارو گفتم که اگه یادمون رفته ، دوباره یادمون بیاد که از دست دادن زندگی چقدر سخته ؛ اما کسایی بودن که تمام این سختیهای از دست دادن زندگی رو" به جون خریدن " تا به هدفشون برسن ... کسایی که بهشون میگیم ... : شهیـــــــــــــــد
. . . . .
آنکه در راه خدا کشته شود ؛... این معنی شهید توو فرهنگ ماست ؛ معنی ای که از زمانی که یادمون هست بارها و بارها توو کتابامون ( درسی و غیر درسی ) با اون مواجه شدیم ... اما این معنی همیشه فقط در حد یه جمله !!! باقی مونده و همین موضوع باعث شده که هر کسی ، هر برداشتی که خواسته از این جمله کرده ... حالا من واسه اینکه دقیق تر و باورپذیر تر بشه ، معنیشو اینجوری میگم .... " شهید : آنکه در راه اعتقاداتش کشته شود " ... اعتقاداتی که میتونه وطن ، هدف ، زندگی ، انسانیت ، عنصر مورد پرستش ، عقاید، ... و هر چیزه دیگه ای باشه ... اما این کلمه ی شهید برای نسل ما ، مفهوم واقعیه خودشو از دست داده و خیلی از ماها وقتی اونو میشنویم یا با بی اعتنایی یا با چند تا فحش !!! از کنارش رد میشیم ... چرا ؟!! دلیل این بی اعتنایی ها چیه ؟!! ... یعنی واقعا ما اینقدر گستاخ شدیم که به کسایی که تا اون حد بزرگ بودن که تونستن از زندگیشون بگذرن ، توهین کنیم ؟... نه !! ما گستاخ نشدیم ؛ این موضوع دلیل داره ... ا
. . . . .
شهید ِ سیاسی
همینه ... اون شهیدی که اصلا حوصلشو نداریم همینه ؛ شهیدی که فقط برای فریب دادن ما شهیده ، شهیدی که تنها چیزی که تاییدش میکنه سیاست کثیفه حاکمای مملکته ، شهیدی که فقط یه کلمه است ، شهیدی که دروغه ، شهیدی که اصلا ، شهید نیست !!... همچین شهیدیه که اصلا بهش اعتنا نمیکنیم ، همچین شهیدیه که وقتی اسمشو میشنویم کلی فحش نثارش میکنیم !! ... دلیلشم اینه که دیگه هممون میشناسیمش ... چند سال پیش که شهیدای جنگ ایران و عراقو مثل پتک میکوبوندن توو سرمون ، شک داشتیم که واقعا این مدل شهیدو درست شناختیمش یا نه !! .. اما الان
ا ــ وقتی میبینیم که توو تمامه سوراخ سمبه های مملکت چهار تا استخوان ( که من شک دارم مربوط به آدم باشه ) دفن میکننو واسش کلی ساختمونو ، یادبود درست میکنن ، ا
ا ــ وقتی میبینیم که امثال شهید !! کاظمی ها که یهو ساخته میشنو، هلیکوپترشون سقوط میکنه و بعد یهو میشن بزرگترین آدمای روی زمین ، ا
ا ــ وقتی میبینیم که هر شب یه نفر از اعضای حزب الله لبنان میمیره و واسه ما میشه مهمترین بخش رسانه ها و ساعتها واسش برنامه پخش میکنن ، ا
دیگه شکـّـمون به یقین تبدیل میشه که این مدل شهیدارو درست شناختیم ... شهیدایی که فقط بوی سیاست میدن ... آره ؛ شهیدای سیاسی برای ما ارزشی ندارن ، شهیدای سیاسی برای ما ، شهید نیستن ... ا
. . . . .
فکر کنم که این آقایون حاکم ، اینقدر به این شهدای سیاسیشون بها دادنو بهشون افتخار کردن که دچار فراموشی شدنو یادشون رفته که شهیدای واقعی کیان!! ... ولـــی ماها میدونیمو میتونیم بهشون یه یادآوری کوچولو کنیم و بهشون بگیم که : ا
ا ــ شهیدای واقعی همونایی ان که شهید شدن تا انقلاب کنن ... همون انقلابی که شما ازهمون شهیدا دزدیدین ، همون انقلابی که حالا با تمام پررویی به نام خودتون ثبتش کردین !!! ا
ا ــ شهیدای واقعی همونایی ان که ، بعد از اینکه فهمیدن شما انقلاب دوستای شهیدشونو دزدیدین ، بهتون اعتراض کردنو خواستن انقلابشونو پس بگیرن ... اما شما توو همون سالایی که ما به دنیا میومدیم تک تکشونو نابود کردین ...و جداً که عجب کاره بزرگی کردین !!! ... ا
ا ــ شهیدای واقعی همونایی ان که شماها واسه رسیدن به آرامشتون ، اونارو فریب دادینو جونشونو مثل زالو توو هشت سال ، ذره ذره مکیدین ... همونایی که بازمونده های نسل انقلابیا بودن ... همونا
ا ــ شهیدای واقعی همونایی ان که هر روز توو زندانای شما زیر شکنجه هاتون ، فقط وفقط واسه رسیدن به هدفشون که همون آزادی باشه میمیرن ... همون آزادی ای که ازش بیزارین ... همونی که نمیخواین به مردم بدین !!!! ا
. . . . .
آره ، ماها خوب شهیدارو میشناسیم ... خیلی هم خوب !! و میدونیم که از آریو برزن و رستم فرخزاد و بابک خرمدین گرفته تا پدرا و برادرای ماها و تک تک دوستامون که توو زندانا زندگیشونو از دست دادن ، همه و همه " در راه رسیدن به اهدافشون " شهید شدن ... و فکر نمیکنم که مرگی شیرین تر از این باشه که آدم به خاطر ایستادن و مقاومت کردن در برابر ظلم ، و رسیدن به اون هدفی که میخواد ، جونشو از دست بده ... و این کارِ سخت ، فقط و فقط از دست آدمای بزرگ بر میاد ... پس ای آدمای بزرگ ؛ دم همتون گرم که اینقدر " بزرگ " بودین ... ا
. . . . .
برای پایان حرفم هیچ چیزی زیباتر از یه آهنگ قدیمی از استاد قمیشی به نام " معبد شهید " نیست ... بسیار بسیارزیباست ... حجمشم خیلی کمه ؛ حتما دانلودش کنین ، چون تکمیل کننده ی حرفای منه
دانلود آهنگ معبد شهیـد ... ( زمان ؛ 3:20 )... حجم : 392 کیلو بایت
. . . . .
لطفا نظرتونو همین جا بنویسین که همه ببینن ... ممنون
یه چند ماهی از جنگ ایران و عراق گذشته بود ، مردم منطقه ی کردستان به فرماندهی ارتش گزارش دادن که از لب مرز هنوز صدای تیراندازی میاد... نیروهای ارتش که از این گزارش به شدت ناراحت شده بودن و فکر میکردن که دوباره عراق به خاک وطن تجاوز کرده ! برای مطمئن شدن از صحت این گزارش به منطقه اعزام شدن ... ولــــــــی ، در کمال تعجب دیدن که جنگی در کار نیست و فقط یکی از دوستان ارتشی خودشون هنوز که هنوزه !!! وایساده و داره تیراندازی میکنه ... حالا به کی ؟!!! ... کسی نمیدونه !!! خودشم نمیدونست !!... فکر کنم کسی بهش خبر نداده بوده که جنگ تموم شده ... ا
ا ( برداشتی آزاد از لطیفه ی هیئت ترکا و کوچه ی بن بست ) ا
. . . . .
بـــــــله !! ... این آقا که فکر کنم یکی از رکورد داران حضور در منطقه ی جنگی باشه کسی نیست جز بابای بنده ... حالا چرا رکورد ؟!! چونکه ایشون دارای 107 ماه !!! حضور در منطقه ی جنگی هستن ... جنگی که اگه 8 سال فیکس هم حسابش کنیم میشه 96 ماه تمام ، اما یه سری از ارتشیا که بابای منم جزوشونه ، هم قبل و هم بعد از جنگ توو منطقه ی جنگی بودن ... حالا ، یه قانونی هست توو نظام وظیفه که میگه کسایی که بالای 80 ماه جبهه داشته باشن دوتا از پسراشون معاف میشن (ای قربون همچین قانونی برم من) .... به لطف این قانون برادر بزرگم معاف شد و حالا بعد از چند سال منم دارم معاف میشم ... امـــّـــــــــــا؛ با اعمال شاقه ... یعنی حتما باید دو ماه برم آموزشی تا معاف شم ... ( البته اگه آقای پدر یه سال پیش که دانشجو بودم اقدام میکرد این دو ماه کوفتی رو هم نمیرفتم ... ای بگم چی بشی آقای پدر )... ا
حالا من کـِــی باید برم ؟!!!! ... خیلی زود ، خیلی زودتر از چیزی که بخواین فکرشو بکنین .... روز اول تیرماه ، یعنی همین چند روز دیگه .... مــــــامــــــاااااااااااااااااااااااااااااااان
آره ، من دو ماه باید سرباز باشم ؛ دو ماهی که نه از کچل کردنش میترسم ، نه از شب زود خوابیدنش و نه از صبح زود بیدار شدنش ... درسته که من معمولا ساعت 6-5 صبح میخوابم و ساعت 2-1 بعد از ظهرازخواب بیدارمیشم و شاید خیلی هم برام سخت باشه که خودمو با اونجا تطبیق بدم ، ولی برعکسه خیلیا اصلا نگران این قضیه ها نیستم ... مشکلی که من دارم خیلی بزرگتر و جدی تر از این حرفاست ... خیلی
. . . . .
یه لحظه پیش خودت تجسم کن که منه کلـّه خراب ، به اجبــــار!!! نشستم سر کلاس عقیدتی و باید مزخرفات این کلاس ریاکارانه رو تحمل کنم ... یا نه ، از اون بدتر .... فکر کن یدونه از این آدمای پفیوز که با پاچه خواری و زیرآب زنیوهزار کثافت کاری دیگه درجه گرفته و شده سردارو سرتیپو کوفت و زهرمار ، بیاد بهم فحش بده و بد و بیراه بگه ( کاری که به قول خودشون واسه شکستن غرور سربازا میکنن ) ... واقعا توو اون لحظه چه اتفاقی خواهد افتاد ؟!!! ... آیا من مادر اون جناب فرمانده رو ، جلوی چشمای قشنگش نمیارم ؟!!! ... آیا من خشتک واسه ایشون خواهم گذاشت ؟!!!.... و یا آیا من میتونم جلوی خودمو بگیرمو از کــِشت و زراعت بادمجان !! در زیر چشمای همچنان قشنگ ایشون خودداری کنم ؟!!!... واقعا قراره چی بشه ؟!! ... ا
. . . . .
آآآآآآآآآه .... نمیدونم ... چی بگم ؟!!!.. فقط میتونم واسه خودم چند تا آرزوی محال !! کنم : ا
ــ که وقتی سر کلاس عقیدتی نشستم هیچ جوره حرفای استادشو نشنوم و اگرهم شنیدم ، باهاش بحث نکنم تا ....... : اضافه خدمت نخورم
ــ که وقتی یه آدمی به عنوان فرمانده !!! جلوم زرتو پرت کرد ، جلوی خودمو بگیرمو کاری با مامانشو خشتکشو چشمای شاید قشنگش نداشته باشم تا....... : اضافه خدمت نخورم
ــ که توو این مدت ، بوی قرمه سبزیه کــلــّم همراه موهام بره پی کارخودشو منم مثل بقیه بتونم یه سری از قوانین مسخره ی اونجارو تحمل کنم تا ....... : اضافه خدمت نخورم
ــ که زیاد اضافه خدمت نخورمو این دوماه آموزشی ، اندازه ی یه دوره ی کامله خدمت طول نکشه تا....... : زودتر برگردمو به کارا و هدفایی که توو فکرم تصویرشون کردم برسم ... ا
. . . . .
اما این فقط یه خواب ِ ، خواب ِ پشت ِ پنجــره
ا - چی شده ؟ ا
ا - نمیدونم ... میگن معجزه شده !!! ا
ا - معجزه ؟؟ چطور مگه ؟؟ مگه چی شده ؟! ا
ا - اون آدمرو میبینی رو دیوار ؟! میگن اون شمایل آقا حضرت عباسه ( همراه با بغض ) ...دیشب نبوده ، همین امروز قبل اینکه تو هیئت خیمه هارو آتیش بزنیم یکی از بچه ها دیدتش که یهو !! روی اون دیواره ظاهر شده... ا
ا - جدی میگی ؟...یعنی خودشه ؟!! مطمئنی ؟ ا
ا - آره بابا . به ابوالفضل قسم خودشه ... پس این همه آدم که اینجان دیوونه ان ؟!! ببین خودت .. قشنگ معلومه دیگه.. سرش ، شونه هاش ، بدنش .... نگاه کن ، دست هم نداره .. خودشه دیگه... یا حضرت عباس ، قربونه اون دستای بریدت برم .. ( گریه !!! )ا
ا - اِاِاِاِ.... آره هاااا ... راست میگی... بیا بریم یه دستی بزنیم ... برو از خونتون چادر حاج خانموهم بگیربیار واسش بزنیم به دیوار ... ، شاید آقا یه نظری بهش کردو مرضش خوب شد... یا حضرت عبــــــاس خودت به دادمون برس...( گریه !!! ) ا
. . . . .
توضیح : این اتفاق تو ماه محرّم مسلمونا !! افتاده ... قضیه اینه که ، دیوار یه خونه ای یه غلطی کرده و نم داده ، بعد، محض اتفاق، شکلی که درست شده شبیه یه آدم شده ... حالا ملت حسینی ای که تو عکس میبینین ، میرن خودشونو پارچه هاشونو دستاشونو میمالن به دیوار که چی ، آقاحضرت عباس اومده اینجا ... ا
. . . . .
راوی : بله ! اینا کاراییه که ساکنان مهد تمدن بشریت !!! دارن انجام میدن ... یعنی ماها ... یعنی ماهایی که همه جا تا حرف فرهنگ میشه سریع برمیگردیم به خیلی سال پیشو، کلی به ایرانی بودن و فرهنگ غنیمون مینازیم ، که آره ما مهد تمدن بودیمو فلانو فلان... باشه ، قبول !! ،مهد تمدن بودیم ،درست . اما حالا چی ؟؟!!! هنوزم میتونیم به خودمون بگیم متمدن ؟ ... به نظرتون اتفاقای توی این عکس واسه قرن بیست و یکه ؟؟... چند قرن عقبیم ؟؟ ... چند قرنه که با این خرافاتی که به اسم اسلام یا هر چیزه دیگه ای که بهمون خوروندن چشمامونو بستیم و داریم دنبال نخودسیاه میگردیم ؟؟؟ ها ؟!!!... چرا هیچ وقت نمیخوایم که بفهمیم ؟!! نکنه اگه بفهمیم گناه میکنیم ؟ .. شایدم خدا باهامون قهر کنه .. یا شایدم چون کنجکاوی در زمینه ی مذهب دخالت در امر الهی محسوب میشه به یه حیوون عجیب غریب تبدیل شیم ... ها ؟!! ... چرا واسه یک بار هم که شده ( فقط یک بار) توو زندگیمون شک نمی کنیم ؟.. چرا شک نمیکنیم که چرا حسین ، چرا ابوالفضل ،چرا علی ، چرا فاطمه و چرا..... چرا شک نمی کنیم به علی و جوون مردیش؟ ...چرا شک نمی کنیم به حسین و محرّمش ؟؟ چرا شک نمی کنیم به ابوالفضلو دستاش ؟! چرا شک نمیکنیم به مهدی و غیبتش ؟ ... چرا شک نمی کنیم به این همه خرافات مردم ؟... چرا شک نمیکنیم که چرا و چطور ایران مسلمون شد ؟... نه ، ما اصلا نمیخوایم شک کنیم ، نمیخوایم بفهمیم ، نمیخوایم بدونیم ... چون عادت کردیم که نفهم باشیم ، یعنی سالهاست که عادتمون دادن به نفهمی ... یعنی خواستند !! که ما نفهم باشیم . خُب حق هم دارن ... اگه میذاشتن بفهمیم که الان وضع این نبود. ا
. . . . .
حالا !! .. با این تفکرات باید امیدوار باشیم که اتفاقی !! بیفته ؟... با همچین افکاری میخوایم فردای آزادو ببینیم ؟؟!! با این ذهنیت میخوایم پیشرفت کنیم ؟؟ !!! با این مردم میخوایم این همه عقب موندگی رو جبران کنیم ؟!! هه ... نخیر ، ازاین خبرا نیست ، الکی امیدوارنباشین ... من که خودم هر چی میخوام خوشبین باشم و خودمو گول بزنم بازم نمیتونم آینده رو روشن ببینم ... تاریـکه تاریـکه... پس ،( گریه !!! )، ولی نه به خاطر عباس ، نه به خاطردستاش ، نه به خاطر معجزه، و نه حتی به خاطر حاج خانومو مرضش .... بلکه به خاطر خودمون که مهد تمدن جهان بودیم ، به خاطر خودمون که داریم تو این خرافات دست و پا میزنیم ، به خاطر خودمون که قرنهاست گیرکردیم تو قرون وسطا .... و به خاطر خودمون که دیگه ، خودمون نیستیم.... پایان
. . . . .
الان دقیقا همچین حالتی دارم :::: رسماً ریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
دارم دیوونه میشم .. اعصاب ندارم ، شدم مثل سگ ، جرات داری یه حرفی بهم بزن که مثلا یه کوچولو باهاش حال نکنم ، چنـــــــان پاچتو بگیرم که خودت نفهمی کدوم سگی خشتکتو کنده. حوصله ی هیچی رو ندارم .همه چی واسم عینه فحش شده ، درو دیوار انگار دارن انگشت میکنن تو چشمم ، هوا گرمه (نه زیادا ولی من همینشم دوست ندارم ) بارون نمیاد ،رگبــــــــــــــــــــــــــــــــــــار استاد نمیاد ، قبض اومده گوز هزار تومن ، با هیشکی نمیشه حرف زد عین آدم ، رفاقتا بوی شاش میده (وجدانا خیلی نامردین.... یه زنگ نباید بزنین ؟؟!!!... )، همه دروغ میگن انگار ، حرف زدنا دروغه ، خندیدنا دروغه ، گریه کردنا دروغه ..... کلافه ام ، منتظر یه نامه ام که سگ پدر نمیدونم چرا نمیاد !!! کل زندگیمو ریخته به هم ،موندم تو بلا تکلیفی ... یکی ازسازام که خیلی دوسش داشتم شکسته ، دو سه تا از سازامم که دادم به دوستام حوصله ندارم برم سراغشون ،چون میدونم ببینمشون بدتر میرینن تو اعصابم ... دکور اتاقم یه ساله نیمه کاره است یه خری پیدا نمیشه یه دونه ازاین منگنه خرزورا بهم بده ( منگنه بادیه چیه ، از اونا ... تو نداری ؟؟؟!!).. حالا
تو این همه مصیبت که 5-4 روز تو خرداد تعطیلیه میخوام بزنم برم یه گورستونی مسافرت ، دوستای احمقو کودن من گیر دادن که بریم کیــــش !!!! یکی نیست بگه آخه ... ها ، تو اون گرما کدوم خری میره کیش؟؟؟؟ اصلا بگیم یه خری میره کیش ولی منو که میشناسین که یه ذره گرما رو نمیتونم تحمل کنم ..ارواح خیکتون دلتون خوشه پیشنهاد دادین ؟ بابا من تو زمستونش رفتم کیش مثل سگ زبونم افتاده بود بیرون از گرما... عینه بچه ی آدم پاشین بیاین منم از در خونه بردارین ( چه خودخواه !!! ) بریم شمـــــال... نه ؟ بد میگم ؟!!! ویلا که ردیفه خوب... یا نه چرا این کارو بکنیم !!!! میریم حرم آقا این چند روزو .. هم یه زیارتی میزنیم به بدن، هم به باری تعالی نزدیکتر میشیم ، هم غذا مذا هم که صلواتیه ( دومیشو محمدی پسند ختم کن ...اللــــــــــــــــــــــــهم صل الا...) تازه یه فاتحه ای هم میفرستیم به روح پر فتوح رهبر کبیر انقلاب که کلــــــــــــــــــــــی صواب داره . با این کار بهشتمونو تضمین میکنیم... ( به مولا علی (ع) که میدونین چه ارادتی !!! بهش دارم قسم )....کسی اینجا بلده فاتحه بخونه ؟؟... نه ؟!!! واقعاً که... پس فـــــــــــــــــــــــــــاتحهم الصلوات
مناجات : پروردگارا مارو ببخش که اینقدرقسمای دروغکی میخوریم و بلد نیستیم صلوات بفرستیمو فاتحه بخونیم ... جون مادرت یه وقت مارو نفرستی جهنـــدم ... خوب؟؟ باشه ؟؟ صدات نمیاد .. الو.. آها، خوب ،باشه
...
ای ریدم به قبر خودتو اون اجدادت خمینی که یه نمایشگاه کتابم که همیشه ذوغشو داشتیم ازمون گرفتی ... من موندم این بی پدرا به چی فکر میکنن که نمایشگاهو انداختن تو اون طویله ( مصلای سابق )... رفتین دیگه احتمالا ؟؟؟ وجدانا آدم حالش بهم میخوره ... پارسال که رفتم یهویی انگار یکی ادرار کرد ( چه با ادب !!! ) تو تموم ذوغ و شوقم واسه کتاب . حالا امسال هنوز نرفتم (شاید برم حالا)... اینارو ولش کن .. دارم واسه خودم یه زری میزنم .. یه ذره از خودت بگو
...
هیچی دیگه کلا داره خوش میگذره ( اوووووووووووه... چه جورم ).. نمیدونم حالا چرا اینقدر بد دهن شدم ؟!!! همین دیگه.. واسه همینه میگم اعصابم ریخته به هم ... شما به بددهنیه خودتون ببخشیــــــــــــــد این حقیرو.... راستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید
(وایسا تا بیاد)
...