Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

GLITTER

Top Page  |  Blog  |  Friends

Add

GLITTER is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Tue May 26, 2009 Member since July 2005

Tag Cloud

من از روئیدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها Reply

1 - 5 of 440 First | < Prev | Next > | Last

*ღ¸.•**•.Gole Golab.•**•.¸ღ* Full Post View | List View

*ღ¸.•**•.The difference between the impossible and the possible lies in a person's determination.•**•.¸ღ*

Entry for May 14, 2009
Entry for May 14, 2009 magnify
چشمهایت را ببند
به دوران کودکیت برگرد
بچه که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم بود،
و خنده های کودکانه ات از ته دل،
بزرگترین دلخوشی ها داشتن اسباب بازی دوستت، پوشیدن کفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات.
بچه که بودی حسادت، کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت،
دوست داشتنت پاک و بی ریا بود،
و بخشیدنت با رضایت ،
چاره ناراحتی ات لحظه ای گریستن بود و بس، و این پایان تمام کدورت ها می شد،
و می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!
چه شد؟
بزرگ شدی؟؟
نگاه معصومت سردرگم شد،
و خنده هایت از سر اجبار،
اگر حسود نشدی، اگر کینه به دل نگرفتی، و اگر متنفر نیستی ،
یاد گرفتی که ببینی و تجربه کنی و مغموم شوی
می بخشی در حالی که رنجیده ای،
با تمام وجود گریه میکنی اما از ته دل نمی خندی،
برگرد !
باز هم کودکی باش سبکبار
روحت را آزاد کن
به خودت کمک کن تا از سردرگمی ها رها شوی،
تا بتوانی دوباره نفسی بکشی،
بخواه که تنها خودت باشی،
می توانی، تنها اگر بخواهی
باز هم زندگی کن،
در انتظار لبخند گرم کودکانه ات
می توان بود؟....
کاش هرگز بزرگ نمی شدیم ...

Thursday May 14, 2009 - 10:41am (IRST) Permanent Link
Entry for May 05, 2009
Entry for May 05, 2009 magnify
فریاد ثانیه ها
هشدار دقیقه ها
افسوس ساعت ها
تنهایی و خلوت
رگبار سکوت
و من و صد افسوس
و کجایم من اکنون؟
و به دنبال چه می گردم؟
غرق در اندوهم
صفحات غمناک دل ماتم زده ام
با نم نم اشکهایم کم کم
رنگ تطهیر به خود می گیرد
درنگ پاکی ،رنگ عشق
رنگ عشقی که به سبکبالی پر پرواز من است
و دگر در دل من کم پیداست
جای خود را این رنگ
به سیاهی داده
به ندامت،افسوس
که مرا با خود به سکوتی ابدی می خواند
به سکوتی که هم آهنگ است
هم سوز است با نی
و صدای این نی تنهایی بود
که به من راز تحرک آموخت
وپلی ساخت برایم این نی
تا که خورشید سحر با لبخندش
شبهای دراز تنهایی را به سپیده ی صبح
منور سازد
و به آوای طنین اندازش
غنچه ی امید را
در وجود سرد من شکوفا ساخت
و به من آموخت
که به طوفان هراس و ترسم
یاد تو
نام تو
ذکر تو
کشتی نوح امیدم باشد......
Tuesday May 5, 2009 - 12:33am (IRST) Permanent Link
Entry for May 01, 2009
Entry for May 01, 2009 magnify
تخم مرغ در مصاحبه
--------------------

تخم مرغي رفته بود اينترويو
تا مگر کوکو شود يا نيمرو

تخم مرغي بود با شور و اميد
خواست تا مرغانه اي باشد مفيد

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توي مطبخ از براي شرح حال
پشت هم کردند هي از او سوال:

- کيستي تو، از کدامين لانه اي؟
- بوده اي قبلاً در آشپزخانه اي؟

- کي ز پشت مرغ افتادي برون؟
- توي ماهيتابه بودي تاکنون؟

- تجربه داري و فرزي در عمل
- جاي ديگر کار کردي في المثل؟

- داغ گشتي توي روغن يا کره؟
- حل شدي در شنبليله يا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردي دقيق؟
- خوب کف کردي شدي کلاً رقيق؟

- پشت و رويت سرخ شد روي اجاق؟
- باد کردي از فشار احتراق؟

تخم مرغ اين حرف ها را که شنيد
روي وحشت زرده اش هم شد سفيد!

ژوري اينترويو هم بي مجال
لحظه‌اي غافل نميشد از سوال:

- گر "رزومه" داري و "سي.وي" بيار
- ورنه بيخود آمدي دنبال کار

- گر نداري توي کارت سابقه
- ردّ ردّي گرچه باشي نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بينوا
نيست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکيلومترم و آماده ام

هرکسي کرده ز يک جائي شروع
ميکند خورشيدش از يکجا طلوع

گر نه در جائي خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پيدا کنم؟

گر که مرواري نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در ميدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوري کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافيه!
- بيش از اين هم ماندنت علافيه

ـ تخم مرغ هم اينقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببين بهر خدا!

- تجربه اول برو پيدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بينوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگين، صاف پيش مادرش
تا که گرما گيرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه هاي کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دير آمدي
- پس چرا طفلم به تأخير آمدي؟

- من به تو گفتم بگير اينجا قرار
- تو خودت عازم شدي دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضي
- پس چه شد کوکوپزي، نيمروپزي؟

تخم مرغ اشکش درآمد پيش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نيمروپزي گشتم کنف
چونکه از من تجربه ميخواست شف

سابقه يا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ريجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بيچاره گشت!

من از آنجا مانده، زينجا رانده ام
فاتحه بر هستي خود خوانده ام

رفت فرصت هاي عالي از کفم
حال ديگر کاملاً بي مصرفم

پس در اين دنيا به چه چيزي خوشم؟
ميروم الان خودم را ميکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بيايد نوبهار
- باز پيدا ميشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنيا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بيايد نوبهار

×××

عيد نوروز، عيد پاک آمد ز راه
روي هر ميزي بساطي دلبخواه

شربت و شيريني و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روي ميز خانه‌ي بانو بهار
يک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن ميان
ميفروشد فخر بر اطرافيان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف هاي مادرش آمد به ياد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست يک جا و مکان قدقدقدا

- نيست بي مصرف کسي قدقدقدا
- هست امکان ها بسي قدقدقدا

- هرکسي بايد بيابد جاي خود
- تا نهد جاي مناسب پاي خود

- پس تو هم توي مدار خويش باش
فارغ از مأيوسي و تشويش باش

- چون شبيه تخم‌مرغ است اين کره
- روز و شب گردش کند بي دلهره

- خود تو هم هستي عزيزم بيضوي
- در مدار خويش گردش کن قوي

- زندگي زيباست، زيبايش ببين
- هم ز پائين، هم ز بالايش ببين

تخم مرغ ما ز پند مادري
شادمان لم داد آنجا يکوري

گفت گر مطبخ به من ميداد کار
در کجا بودم کنون اي روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روي حساب
اي بسا که ميشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زياد
حال راضي هستم و ممنون و شاد

Friday May 1, 2009 - 11:37pm (IRST) Permanent Link
Entry for April 26, 2009
Entry for April 26, 2009 magnify
در جهان دو مذهب بیشتر وجود ندارد. یکی مذهب تعصب و اصرار و پافشاری و دیگری مذهب آزادفکری و آزاداندیشی و نقد و انتقاد و عشق. شاگردی دقیق، آموزگاری شریف و پرستاری مهربان و دوستی حساس برای هم باشیم و بمانیم
Sunday April 26, 2009 - 01:04am (IRST) Permanent Link
Entry for April 26, 2009
Entry for April 26, 2009 magnify


قسمتی از دست نوشته‌های مهاتما گاندی
من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم
من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش :
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
اين جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است
از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
Sunday April 26, 2009 - 12:06am (IRST) Permanent Link | 5 Comments

Add *ღ¸.•**•.Gole Golab.•**•.¸ღ* to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 440 First | < Prev | Next > | Last