Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

ناصر2

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • Work: Niru Machine Co.

Add

ناصر2 is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sat Oct 04, 2008 Member since June 2007

پنجشنبه از ساعت 5 بعد از ظهر، در جام جم دور هم هستیم، لطفا دسته چک هاتون برای خرید بلیط کنسرت زیبای ساری گلین، فراموش نشود--> Click here

1 - 5 of 55 First | < Prev | Next > | Last

ناصر Full Post View | List View

اهل تبریزم ، روزگارم بد نیست ، دوستانی دارم بهتر از آب روان

راهی کم خرج و میانبر
راهی کم خرج و میانبر magnify
رزمایش امنیت و آرامش با شرکت لشگر کج کلاخان در تهران و کل کشورآغاز شد
یادش بخیر، قدیم ها چه در حکومت چکمه ها و چه در حکومت نعلین ، همزمان با وضعیت بد اقتصادی ، حکومت ها با مردم از در مهربانی و شیره مالی وارد میشدند تا اینکه شرایط بد اقتصادی و وضعیت عصبی مردم ، منجر به شورش های مخرب نشود
این مهربانی و شیره مالی ، بفهمی نفهمی کمی تا قسمتی برای حکومت ها خرج برمی دارد
معمولا با یک چرتکه، اثرات مخرب اقتصادی شورش ها را محاسبه و ثمنی از آن را برای خرج و برج مهربانی کنار می گذارند
در کنار آن ، کوتاه آمدن و تا کردن زبان دراز ، موثر واقع می شود
این روز ها هم ، شرایط بسیار بد اقتصادی بر کشور حاکم است، روند اوضاع رو به وخامت است، بی پولی، رکود اقتصادی ، ورشکستگی روزافزون بنگاه های تولیدی و اقتصادی و افزایش شمار بیکاران ، کسر بودجه ناشی از کاهش بیش از پنجاه درصدی قیمت نفت ، تشدید تحریم های بین المللی و تبدیل امید به یاس از انتخاب اوباما در میان حکومتیان ، می رود تا اثرات مخرب طرح تحول اقتصادی حکومت اسلام را سد چندان کند
در چنین وضعیت پیچیده ای، حکومت اسلام به جای رویکرد مهربانی و محبت آمیز با مردم ، برخلاف رویه های سابق، در صدد میانبر زدن و انتخاب ارزانترین رویکرد است، رویکردی که هزینه و خرجی به جز مصرف یک تریلی بنزین برای خودرو های پلیس و مقداری آبگوشت بزباش و کره مربا برای تغذیه مشتی کج کلاخان ، هیچ هزینه دیگری ندارد
حکومت اسلام با روانه کردن کج کلاخان های خودش به خیابان ها، تحت عنوان بی مسمای رزمایش امنیت و آرامش ، قصد شاخ و شونه کشیدن به مردم را دارد و دماغ خود را برای استشمام بوی نامطبوع متصاعد الشلوارین مردم ، در هوا میچرخاند
اما غافل اند از اینکه شدت بحران های اقتصادی ، عصبیت ، مردم را به نقطه انفجار میرساند و ناگهان باید مسیر دماغ های خودشان را به سوی شلوارین مبارک ، برگردانند
پایدار باشید- ناصر اشجاری
*
پ.ن عکس بالا ، فاطی کماندو را در حال انجام مراسم قر کمر به فرماندهان و شاخ و شونه کشیدن به مردم
Friday November 14, 2008 - 08:06pm (IRST) Permanent Link | 4 Comments
چه میشود کرد؟
چه میشود کرد؟ magnify
چه میشود کرد؟
یاد فرهیختگانی می افتم که در طول تاریخ گفته اند: چه باید کرد؟
اما من در موضعی نیستم که با این کلام دستوری سخن بگویم و برای همین خاطر از خود و دیگران فقط میپرسم : چه میشود کرد؟
کند و کاو در تاریخ بسیار خوب و مفید است و بیشتر از همه ، برای برای مورخین گرامی ، مفید تر است
آنچه برای ما مردمی عادی مثل ما مفید است، گشت و گذار در گذشته های گرد گرفته تاریخ نیست
هرچند که اهمیت حافظه تاریخی یک ملت ، قابل گذشت نیست ولی بعضی اوقات مشاهده میشود که حاشیه بر متن ، فرع بر اصل و گذشته سرائی بر حال و آینده سازی می چربد
همیشه یا غرق در رویای عظمت گذشته هائیم و یا در کالبد درگذشتگان خود، جنگ و جدال میکنیم ، درگذشتگانی که امروز دیگر در بین ما نیستند
شاید به همین دلیل است که از حال غافلیم و یادمان می رود که جرثومه فساد و تباهی کل کائنات را بر شانه های خود یدک می کشیم
چه می شود کرد؟
محاکمه در حوزه مسئولیت و تخصص ما نیست، اگر محاکمات را به دادگاه های صالحه بسپاریم، کاری بجا خواهد بود
بیان گرفتاری ها و بدبختی ها هم، دیگر به صورت مشمئز کننده ای تکراری شده ، شکوه و شکایت زیاد میشود اما دریغ از قدمی
در گذشته ها هر چه بود، اتفاق افتاده و تمام شده، اما حالا چی می شود کرد؟
پیشنهاد بدهید، راهی پیش پای همدیگر بگذاریم، کاری بکنیم، فکری بکنیم
کاری که همین فردا هم بشود عملی کرد، فکری که بشود پیاده کرد
از این محیط کوچک سیصد و شصت ، احزاب و سازمان های های قدرتمند مدنی پا نمی گیرد، اما ترویج ضرورت اخلاق و رفتارجمعی و گروهی ، حامی همدیگر بودن ، حل مناقشات فکری و عقیدتی به روش دموکراتیک، از این محل امکان پذیر و عملی است
توجه کنید که جمع شدن ها ، شکل گیری ها، همفکری و همیاری کردن ها ، یاد گرفتن حل مناقشات فکری و عقیدتی به روش های دموکراتیک و دموکرات شدن ها و در نهایت متحد شدن ها، پاشنه آشیل حکومت اسلام است
ما به آموزش و تمرین هدفمند موارد بالا نیازمندیم
دور هم جمع شدن و از حال هم باخبر شدن و انجام کاری و یا کمکی برای دوستی که در بغل دست ما نشسته است ، میتواند مقدمه ای قابل توجه باشد
بنده برای ادای سهم ناچیزی در روند همگرائی، دور هم جمع شدن عصر روز های پنجشنبه را پیشنهاد کردم، شما چه میگوئید؟
تاریخ گذشته ها ، نوشته شده و اکنون به کتاب هائی در قفسه های کتابفروشی ها و کتابخانه ها تبدیل شده است ، اما تاریخ آینده در دستان ما و در حال نوشته شدن است، می شود نقطه ای، حرفی، جمله ای و شاید فصلی را یادگارانه به آیندگان به ارث گذاشت؟
آیا بهترین میراث برای فرزندان مان، دفع شر این جرثومه فساد کائنات ، از سر فرزندان مان نیست ؟؟
مطمئنا پس از دفع شر، بقیه امورات را خودشان حل خواهند کرد
پاینده باشید
Monday November 10, 2008 - 03:16am (IRST) Permanent Link | 10 Comments
نگاه
نگاه magnify
توجه کنید: این پست مطالب خاصی دارد و از دوستان جوانم خواهش دارم که از خواندن این پست ،اکیدا بپرهیزند
*****
حدود چهار سال پیش ، به اتفاق یک نفر مشتری اصفهانی ، برای بازدید از ماشین آلات ، به کره جنوبی رفته بودیم
روزی در حالی که از شهر اینچون به شهری دیگر میرفتیم ، در داخل ماشین این خاطره را به نقل از یکی از دوستان صمیمی خود، با لهجه قشنگ اصفهانی برایم تعریف میکرد
*****
در زمان شاه، ساکن تهران بودیم، جوان بودیم و جوانی میکردیم
هر هفته به اتفاق یکی دو نفر از دوستانم، به خانه ای در شهرنو میرفتیم
مشتری پاتوقی آن خانه بودیم و وقتی پنجشنبه ها وارد خانه میشدیم ، درها را می بستند و خانم های خانه به صورت دربستی ، به ما سرویس میدادند
روزی یکی از دوستانمان با خودش مهمانی آورده بود
پسری بود اصفهانی ، جوان و کوتاه قد و بسیار خجول ، به طوری که از خجالت ، فقط سرش را به پائین گرفته بود
ما هم با خانم ها عشق و حال میکردیم
تا اینکه رو به این پسر اصفهانی کردم و گفتم
ممد؟ پسر پاشو دیگه، پاشو، تو هم از هرکدوم از این خانم ها که خوشت میاد، ورش دار ببر تو اتاق
اما محمد از جایش تکان نمیخورد
رفیقم که این مهمان را با خود آورده بود، گفت
ممد؟ بابا اینجا مجلس بی ریاست، پاشو ، خجالت نداره؟ پاشو فرصتو از دست نده برو عشقو حال
عجب!!! محمد هیچ حرفی نمیزد، تا اینکه بعد از کلی اصرار، به حرف درآمد و گفت: اصرار نکنین لطفا، هیشکی نمیتونه مال منو ورداره، هیشکی حریف من نمیشه
گفتم: عجب؟ بابا تو دیگه کی هستی، اینقدر منم منم نکن ، خوب نیست، پاشو برو حال کن واسه خودت
ولی محمد باز هم فقط همان حرف خودش را تکرار میکرد: هیشکی نمیتونه مال منو ورداره، هیشکی نمیتونه مال منو ورداره!!!عجب
در این حال، خانم رئیس که متوجه بگو مگو های ما شده بود، نزدیک تر آمد و وقتی متوجه ماجرا و حرف های این پسره شد، نزدیک بود از خنده روده بر شود
آخر سر رو به محمد کرد و گفت: پسر جان پاشو بیا، پاشو که من خودم یه حال مشتی بهت میدم، من حریف صد تا مثل تو ام ، پاشو عزیزم
خانم رئیس دست محمد را گرفت و کشان کشان به طرف اتاقی برد
ما هم روی تختی نشسته و سیگاری روشن کردیم
هنوز یک دقیقه از رفتن محمد و خانم رئیس به داخل اتاق نگذشته بود که با صدای جیغی وحشتناک از سر جایمان به هوا پریدیم
با نگرانی به طرف اتاق دویده و در زدیم که ممد؟ ممد؟ چیکار میکنی پسر؟ درو باز بیا بیرون ببینیم چی شده؟
محمد در را باز نکرد اما خانم رئیس جیغ وحشتناک دوم را کشید
دیگر غفلت جایز نبود، با لگدی که به در کوبیدم، لنگه در از جایش کنده شد
دیدیم که محمد روی خانم رئیس افتاده و ول کن معامله هم نبود
دونفری از پشت سر، شانه هایش را گرفتیم و از روی خانم رئیس بلند کردیم
چشمتان روز بد نبیند، پدر سگ را در حالیکه حدودا نیم متر از روی خانم رئیس جدا کرده بودیم، اما سر معامله اش هنوز هم در داخل بدن خانم رئیس گیر کرده بود
ماشالله ، شاید این هم از عجایب هشتگانه بود، خاک بر سر ، آلتی به اندازه هیکل خودش ، از کمر آویزان کرده بود
رفیقم با محمد دعوا کرد: پسره عوضی، این چی بود دیگه؟ این که آلت بنی آدم نیست؟ اصلا تو بعد از این باید بری سراغ شتر ، نه نه اصلا برو از هندوستان واسه خودت یه فیل وردار بیار، دیوث زنه رو کشتیش
محمد هم با حالتی ناراحت و خجالت زده، جواب میداد: بابا من که بهتون گفتم، این پتیاره خودش اصرار کرد، مگه ندیدین که منو کشون کشون ورداشت برد تو اتاق؟؟
البته راست هم میگفت
به حیاط خانه رفته و روی تختی نشستیم، ناراحت و نگران بودیم و منتظر شدیم تا خانم رئیس هر وقت آماده شد، به بیمارستان ببریم
دقایقی بعد، خانم رئیس آمد حیاط و به درخت توتی که در چند قدمی ما بود، تکیه داد
لحظاتی را به ما سه نفر نگاه کرد
اما چه نگاهی!!! تا عمر دارم حالت های آن نگاه را فراموش نمیکنم، حالتی از بدبختی ، حالتی از درد و ناراحتی ، حالتی از بی علاجی و نامیدی و حالتی از پشمیانی در چشمانش موج میزد، در حالیکه کسی را هم نمی توانست ،مقصر بداند
سالها از این ماجرا گذشت ، تا اینکه انقلاب شد و خمینی بر سر کار آمد
بعد از یک سالی که از انقلاب گذشت ، من به چهره های مردم توجه کردم و دیدم که به طرز خاصی نگاه میکنند
طرز نگاه های مردم، همیشه مرا به یاد آن درخت توت و نگاه خانم رئیس می انداخت
پایدار باشید
Friday October 31, 2008 - 03:02pm (IRST) Permanent Link | 6 Comments
خاتمی و انتخابات پیش رو
خاتمی و انتخابات پیش رو magnify
ممد بیااااااااااا، بیا بیا
اوایل انقلاب ، دستجاتی در خیابان ها راه می افتادند و در حالی که محکم به سر و سینه خود میکوبند، فریاد میکشیدند : مهدی بیااااااااااااا ، بیا بیا
خب از مهدی که فعلا خبری نشد ، اما همونا که محکم به کله شون ضرباتی کاری وارد میکردند و موجب آزار و اذیت مخ های مبارک میشدند، بعدا قدرت و حاکمیت را در ایران به دست گرفتند، خدا میداند که همین احمدی نژاد در جریان دعوت از مهدی ، چقدر به سر و کله خودش کوبیده بود، از تعداد ضرباتش آماری ندارم ولی آثار زیانبار تکون خوردن مخ را امروزه به چشم میبینم
حالا طرفداران خاتمی ، دوره ها و دستجات ممد بیاااااااااا ، بیا بیا راه انداخته اند
من نمیدانم این چه مدل نوبر بهاریه که سیاستمداری برای کاندید ریاست جمهوری شدن، اینقدر عشوه و ناز بیاد
تصور کنید که طرفداران خاتمی فریاد میکشند: ممد بیااااااا، بیا بیا، خاتمی هم همش گوشه چشمی نازک میکند و میگوید: وااااا؟؟؟ نمیام نمیام م م م م م
یاد ملا حسنی بخیر
در انتخابات قبلی اگه یادتون باشه، رفسنجانی تا شب انتخابات، دستشو رو نمیکرد ، تا اینکه صدای ملاحسنی در نماز جمعه در اومد که: رفسنجانی، بیا دیگه ه ه ه ، تو هم که همش قر میریزی، بیا تموم کن دیگه ه ه ه
طرفداران خاتمی با این نوع بخصوص از هیاهو سالاری ، از همین حالا اجازه انتخابات بر پایه عقلانیت را از مردم سلب میکنند
آنان نمیگذارند که فضای گفتمان رو در رو و منطقی ، بین مردم و خاتمی ایجاد شود
آنان نمیگذارند که مردم از خاتمی بپرسند : آقا چه خبر؟ دیگه خبر؟ خب برنامه چیه؟ چقدر به خواسته های مردم اشراف داری؟ چقدر خواسته های را ما را میفهمی؟ چقدر به اجرا و برآورد خواسته ها پایبندی؟ برای برآورد خواسته های چه خواهی کرد؟ برنامه چیه؟
خاتمی باید به جای این ناز و عشوه آمدن ها و هیاهو های بیا بیای عشوه طلبان، با سازمان ها و احزاب اپوزسیون خارج از حاکمیت در داخل و خارج ، ارتباط آشکار بر قرار کند ، با مردم گفتمان رو در رو داشته باشد و در نهایت به اتفاق هم، به پلاتفرمی که برآمد خواسته های مشترک طیف وسیعی از مردم باشد، برسند
این میشود کاری اساسی و بقول معروف کارستون
آیا خاتمی ظرفیتی برای این پروژه عظیم و ملی و تاریخی، خواهد داشت؟
شکی ندارم که خاتمی با به نمایش گذاشتن توان و ظرفیت های لازم برای انجام این پروژه، حمایت میلیونی مردم را دوباره جلب خواهد کرد
با جلب حمایت ملیونی مردم ، خاتمی میتواند اراده سیاسی خود را به ولایت فقیه تحمیل کند و دیگر نیازی به تائید شورای نگهبان نخواهد بود ، دیگر پادگان های انتخابات ، یارای رویاروئی با مردم را نخواهند داشت
البته اگر خاتمی دارای چنین توانی هم باشد، از یک اتفاق دل نگران است، خاتمی میترسد که با این حرکات بنیادین ، به ناگهان ساختار شکننده حکومت اسلام در هم بریزد، اتفاقی که در شوروی سابق توسط گورباچف افتاد
هیچکس نمی تواند از جریان فروپاشی حکومت و یا حتی فروپاشی جغرافیای ایران ، جلوگیری و یا آن را قطعی بداند، در ایران هم درست مثل شوروی سابق ،عقده ها و خشم های پنهان در فرد فرد مردم ریشه دوانیده اند و
برای همین است که هرگز نمیتوان گفت : چه خواهد شد؟؟؟
حالا اگر خاتمی در موقعیت اجرای پروژه تحکیم وفاق واقعا ملی نباشد ، کمافی السابق مردم از هر دو جناح و اساسا از روش های انتخاباتی مایوس و دلسرد و سرخورده تر خواهند شد و جامعه همیشه آبستن حوادثی خواهد بود که کسی زمان وضع حمل آن را نمیداند، شاید با تحریمی بیشتر، شاید با ظهور هواپیماهای اسرائیلی و یا امریکائی بر فراز تهران و یا هر اتفاق ممکن دیگر، اتفاقاتی که هوشنگ امیراحمدی ها جلودارش نیستند
چه میشد اگر خاتمی به جای عشوه و قر و غمزه در مقابل طرفداران عشوه طلب ، حرکتی جدی و منطقی و بر پایه استاندارد های سیاسی دنیا شروع میکرد؟؟؟
اشکالی ندارد، آرزو بر جوانان عیب نیست
شاد باشید
Friday October 17, 2008 - 02:05pm (IRST) Permanent Link | 7 Comments
آلاهو اهبر
آلاهو اهبر magnify
چند وقت پیشا که رئیس جمهور محبوب مان داشتند وزرای کابینه را برای گرفتن رای اعتماد معرفی میکردند، از رهبر عظیم الشان انقلاب نقل قول کردند که : بروید برای کردان، رای بگیرید
این نقل قول از طرف مقام رهبری باعث شد که نمایندگان ملت ایران ، سر کیسه رو شل کنند و به اعتبار حرف آقا، با اکثریتی قابل توجه، به وزارت آقای کردان رای بدهند
تا اینکه چند وقت پیش ، تق مدرک دکترای کردان در اومد
من میخوام به این موضوع ، از یه زاویه دیگه بپردازم
میدونید که مقام رهبری ، یکی از قوی ترین سازمان های اطلاعاتی دنیا رو در اختیار دارن، سازمانی که میتونه حتی با سیا هم رقابت کنه
اگه یادتون باشه ، سعید امامی گفته بود که ما حتی میفهمیم فرش زیر پای مسعود رجوی چه رنگیه ، فکر میکنم که حتی سرو صدای مخصوص اون بدخت رو تو رختخوابش هم ظبط میکردند
یا همین اواخر احمد باطبی گفته بود که در عراق ، شماره تلفنشو سه سوت پیدا کردن
حالا چطور شده که هیشکی تو این سی سال نفهمید که این کچل با اون مدرک قلابی خودش ، همه شونو گذاشته سر کار؟
به نظرم این از ضعف سیستم اطلاعاتی ما ناشی نمیشه ها، سوء تفاهم نشه، در واقع این از شدت پدر سوختگی کردان ناشی میشه، واقعا دست مریزاد
وقتی آدم تصور میکنه که مقام معظم رهبری بعد از شنیدن خبر جعلی بودن مدرک کردان، سر در گریبان فرو برده و چانه شان را میخاریدند، جدا ناراحت میشه، همان کردانی که خود معظم له توسط احمدی نژاد به مجلس توصیه کرده بودند
خدا از سر تقصیرات کردان نگذره
اینجاست که مجبورم آهی از ته دل بکشم و بگم : آلاهو اهبر
دوستان توجه کنند که آلاهو اهبر ، حرف زشتی نیست بلکه همان الله اکبر عربی در زبان شیرین آذری است
Wednesday October 15, 2008 - 11:40pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments

Add ناصر to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 55 First | < Prev | Next > | Last

HIGHLIGHTED POSTS