باز هم ایام انتخاب ، از بین کلکسیون بد و بد ترکیب و بد عنق و بد قواره و بد اخلاق و بد خلق و بدکاره فرارسیده است
انتخاب گرایان از کلکسیون بد ها ، باز هم کاسه گدائی برای آرائی را که بود و نبودش فرقی برایشان ندارد، به طرف مردم دراز کرده اند
انتخاب اجباری بین مجموعه ای از بد ها ، شبیه توبره علفی است که بر گردن ملت آویزان میکنند ، توبره ای که هر آت و آشغالی را در خود دارد ولی چاره ای جز خوردن آن نیست ، چه بخوری و چه نخوری، همین است که هست
در داخل این کلکسیون بد ها ، هر چه میگردی که حسنی، مزیتی ، ارجحیتی را بیابی، هر چه میجوئی، بیشتر به بن بست میرسی
یکی با عبائی شکلاتی و لبخندی بر لب و اجازه ای مختصر برای نشان دادن چند تار مو، زمینه را برای غارت رانت خوارانی که اسم بی مسمای چپ بر روی خود گذاشته اند، فراهم میکند
یکی با یک جفت کفش و کاپشن چینی ، کلید خزانه را تقدیم سرداران سلحشور اسلام مانند سردار محصولی ها میکند و چند تار موی آشکار شده را دوباره به زیر روسری ها بر میگرداند و لوله های آفتابه موال را در دهان مثلا اشرار و اوباش می چپاند
آن دیگری بنام سردار سازندگی ، گوشه دیگر مملکت و خزانه را به همراه پسران رشید خود جارو میکند
یکی دیگر در زمان قدرتش ، عنوان حکم حکومتی را توجیه میکند و چه دسته گلی در طبقه 11 ساختمان طالقانی به آب داده است که از ملت کسی نمیداند و تنها خودی ها دانند و بس
آن دیگری پس از 20 سال ، از زیر ماست بیرون آمده و در نقش پیغمبر سبز رنگ مصلح ظاهر میشود و گویا وعده میدهد که چند تار موی داخل خزیده را دوباره به بیرون هدایت فرماید و گشت ارشاد را جمع کند ، حال که متولی گشت ارشاد ، ارشادش میکند که این موضوع اصلا تورو سننه؟
شاید که این پیغمبر سبز رنگ ، لوله های آفتابه موال را در دهان اشرار نچپاند ولی این سید نه چندان خندان هم ، در دوران برو بیای خود و در تابستان سال 67 نسبت به حکومت اسلام ، به اندازه کافی ادای دین نموده و سهم خود را به حد کفایت پرداخت کرده است
و امروز مانده ایم با ملتی سرخورده و گیج و ترسو و پراکنده ، که نمیداند بین این همه جماعتی از بد و بد ترکیب و بد عنق و بد قواره و بد اخلاق و بد خلق و بدکاره ، چه کند و از کدام دستگیره یکی از این بد ها آویزان شود و راه نجات خود را در کدام میل حاجت بجوید؟
پیروی بی چون و چرا و کورکورانه و بدون سئوال و جواب از عبائی شکلاتی و کفش و کاپشن چینی و بوم نقاشی به تنها چاره و کشتی نجات تعبیر میگردد، ولی چرا؟ و شما چرا که ادعای روشنفکری میکنید؟
چرا میگوئید که آخر چاره ای نداریم؟ داریم؟ و بلافاصله خود پاسخ میدهید که نه البته که نداریم، هرچی هست همین توبره هست
چرا ریاکارانه و شاید ابلهانه نوید میدهید که امروز باید از بین این بد دسته ها ، باید یکی را که ذره ای کمتر بد است ، انتخاب کرد تا بعد ها فرصتی برای انتخاب خوب ها فراهم شود؟ اما چگونه؟ میتوانید مکانیزمی را برای رسیدن به این هدف تعریف کنید؟ دهان تان را پر میکنید و از دست آورد های دوران خاتمی سخن میگوئید، کدام دست آورد ها ؟ اگر امروز من میتوانم حرفی بزنم، آیا ضرورت تاریخ است یا سوغات خاتمی؟
اگر چنین باشد، پس احمدی نژاد که به نسبت حکومت آقا محمد خان قاجار، بسیار با ارزش تر و والاتر است و مستحق تشویق، پس چرا تشویقش نمیکنید؟
من نمیدانم آمال شما چیست و دنبال چی میگردید؟ شاید به نسبت آمال خود، مسیر شما درست باشد ، اما این مسیر ، مرا به آمالم نمیرساند
من به دنبال جامعه ای با شکل حکومتی لائیک و سکولار و فدرال میگردم و صراحتا عرض میکنم که مسیر این جامعه از میان توبره ای که فقط بد و بد ترکیب و بد عنق و بد قواره و بد اخلاق و بد خلق و بدکاره ها را در خود دارد، نمیگذرد
و دعوت شما مبنی بر اینکه: بیا فعلا در میان این بد و بد ترکیب و بد عنق و بد قواره و بد اخلاق و بد خلق و بدکاره ها بگردیم تا بلکه چیزی گیرمان بیاید تا بعدا ببینیم چه میشود؟ مرا به آن مقصود نمیرساند
اینگونه دعوت ها ضمن اینکه از منطقی پوچ و سست و بی هویت پیروی میکند، بیشتر نوعی شیره مالی مکارانه می نماید
در پایان عرض میشود که من برای زدودن رسوبات ذهنی دوران نخست وزیری موسوی در سالیان دور و به خاطر پرهیز از هرگونه پیش داوری های ناشی از ذهنیت آن دوران ، میخواهم تجسم کنم که موسوی امروز از راه رسیده و من ایشان را از قبل نمی شناسم
پس خواسته ها و سئوالاتم را با ایشان مطرح میکنم و در انتظار پاسخ از طرف نمایندگان ایشان در محیط اینترنت هستم
مگر اینکه خود را ملزم به پاسخگوئی نکنند و اساسا اهمیتی برایشان نداشته باشد
سئوالاتم همان است که قبلا در بیانیه مطالبه محور منتشر گردیده و می توانید از این لینک بخوانید پایدار باشید
ناصر اشجاری
*
پ.ن 1 : بعضی ها ، بلافاصله ما را متهم میکنند که ما به دنبال انقلاب هستیم و می خواهیم جوی خون راه بیندازیم ، ولی خوشبختانه اینطور نیست، دوران چریک بازی ها و انقلابات مسلحانه و سرازیر شدن پارتیزان های مسلح از جنگل ها به شهر ها ، به سر رسیده است
ما در چهارچوب اصول و مبانی جامعه مدنی ، مبارزه سیاسی میکنیم و لاغیر
پ. ن 2 :اصل هویت و خاستگاه طبقاتی همه انسان ها و از جمله سیاستمداران و احزاب و دولت ها ، این باور را ایجاد میکند که همه دولتیان و سیاستمداران ، طبقه و یا لایه ای خاص از طبقات را نمایندگی میکنند
احمدی نژاد ثابت کرد که لایه های سرداران سلحشور اسلام را نمایندگی میکند ، اما موسوی و کروبی و رضائی چی؟ باید این را فهمید