- من می خوام برگردم به کودکی
-
آه !
خنده های بی دلیل
گریه های بی دلیل
خیره گی ها ، خیره گی ها ، خیره گی
خیره گی ها و سکوت
خیره گی و افق سرخ غروب
خیره گی و علف ترد بهار
خیره گی و شبح کوه و درختان در شب
خیره گی و چرخش گردن جغد
خیره گی و بازی ستاره ها
خنده بر جنگ بز و گیوه ی پهن مادر
گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر
خنده بر عرعر خر .
من،
من باید برگردم ،
تا تو قبرستون ده ، غش غش ریسه برم
به سگ از شدت ذوق ، سنگ کوچیک بزنم
توی باغ خودمون انار دزدی بخورم
وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم
آخه !
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده .
آخه !
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده .
کلید کهنه صندوق عجایب ، لای دستمال چه نوع پیر زنی پنهونه
راز خاموشی فانوس کجاست
گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست
چه گلی را اگه پرپر بکنی شیر بزت می خشکه .
من باید برگردم تا به مادرم بگم ، من بودم که اون شب ،
شیربرنج سحریتو خوردم
من بودم!
من بودم،که اون شب شیر برنج سحریتو خوردم
تا به بابام بگم ، باشه باشه ، نمی خواد کولم کنی !
گندوما را تو ببر ، من به دنبالت می آم
قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ
دنبال مارمولکا ، نرم تا آن ور کوه !
من می خوام برگردم به کودکی...
من می خوام برگردم به کودکی...
من می خوام برگردم به کودکی...
حسین پناهی
- ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت ,خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
-
ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو
- بارون
-
ببار بارون...ببار امشب ،با اون آواز پر محنت
با اون اشکای سيل آسا ، با اون بغضای رعدآسا
ببار بارون...ببار امشب ، با اون ترانه غربت
با اون آواز جغد شب، با اون بلندی يلدا ،
با اون ستاره تنها،
صداتون عالمی داره،منو آروم نميذاره
ميون اين شب نمناک،هم آوای من غمناک
ببار بارون...ببار امشب ،صدام امشب هم صداته
شريک درد و غمهاته، چشم گريون من امشب
- اين دختر بابايي است
-
بابايي
به جان تو
که از هيچکس و ناکس گله اي ندارم
از عزيزانم حتي
عزيزاني که مرا به سادگي باد
آشفتند و پر پر کردند
نه نه
ديگر جايي براي گلايه نيست
تنها مي خواهم بنويسم که روزي روزگاري
پيش آنکه مرا عشق آموخت
پيش دلم
کم نياورم
مي خواستي بشنوي بشنو
اين دختر بابايي است
که مي خواهد بگويد
بخواند
- Don't ever ask me to grow up!
-
You now what ! I don't want to. I am this person who is aging fast and is still wondering in her memories.
why do you want me to face the ugliness of reality? let me be a kid as I was once! let me see the beauty in ugliness of every corner! let me fly on a rainbow of tears. let me think that this pain is just a minute away to end. let me feel that the darkness of night is not scary it brings out the shininess of stars!
let me be, feel, and see like a kid. let's just be happy like those days that we played hide and seek
let me close my eyes. I WANT TO BE ...