هیچ چیز و همه چیز...
خبرنامه امیرکبیر: صدها دانشجوی معترض دانشگاه تهران، برای چهارمین روز متوالی تجمع و تحصن اعتراضی خود را در دانشگاه تهران ادامه دادند.
اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، و اعتراض به سرکوب وحشیانه تجمعات اعتراضی دانشجویان و مردم ایران، و نیز تهاجم وحشیانه نیروهای انصار حزب الله به کوی دانشگاه تهران در در یکشنبه شب هفته گذشته محورهای اصلی اعتراضات دانشجویان دانشگاه تهران بود.
روز گذشته، شنبه، نیز دانشجویان از صبح با اجتماع در محل دانشکده هنرهای زیبا تجمع اعتراضی خود را آغاز کردند. این در حالی بود که دهها دانشجوی متحصن شب ها را نیز در محل تحصن بسر می برند. در ابتدای صبح دانشجویان دانشگاه با پیوستن به دانشجویان متحن در صحن دانشگاه حرکت کردند و به سر دادن شعار پرداختند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، دانشجویان هم چنین به اظهارات کذب فرهاد رهبر از بلندگوهای ضد ملی صدا و سیما اشاره می کردند. رهبر هنوز هم مدعی است که هیچ دانشجوئی تیر نخورده و هیچ دانشجوئی هم کشته نشده است. این در حالی است که دیروز پیکر یکی از دانشجویان کشته شده در واقعه کوی دانشگاه تهران تشییع شد. هم چنین به گفته دانشجویان در حالی فرهاد رهبر ادعا می کند که هیچ دانشجوئی در این واقع تیر نخورده که تنها در بیمارستان شریعتی نزدیک به صد دانشجو بستری هستند که تعداد قابل توجهی از آنان به ضرب گلوله نیروهای لباس شخصی و انصار حزب الله مجروح شده اند.
دانشجویان دیروز هم چنین با اجتماع در مقابل ساختمان ریاست دانشگاه تهران، خواهان استعفای وی در مقابل این دروغگوئی های اشکار شدند.
در ساعات بعد از ظهر، دانشجویان با تجمع در مقابل سر در دانشگاه شعارهائی در حمایت از مردم معترضی که توسط نیروهای گارد ویژه بشدت سرکوب و مجروح می شدند سر دادند. حضور دانشجویان در سر در اصلی دانشگاه تهران در حالی بود که صدها تن از نیروهای گارد ویژه مسلح، درمقابل دانشجویان صف آرائی کرده بودند تا مانع ارتباط مردم و دانشجویان شوند.
هم چنین نزدیک به ده تن از افراد بسیجی لباس شخصی در پیاده رو محوطه سر در دانشگاه تهران و با حمایت نیروهای گارد ویژه خطاب به مردم پلاکاردهائی را در دست نگه داشته بودند که بر روی آن نوشته شده بود : “اراذل بی بی سی به خانه های خود باز گردید”.
این افراد با حمل این پلاکاردها کوشش داشتند اعتراضات و فریاد های بلند دانشجویان را از پشت درب های دانشگاه خنثی سازند چرا که شعارهای دانشجویان و تجمع آنها توجه بسیاری از مردم را به خود جلب کرده بود. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، اعتراض مردم به لباس شخصی های حامل این پلاکاردها در خیابان انقلاب موجب شد گارد ویژه مردم را تهدید کرده و آنها را پراکنده سازد.
شعارها و فریادهای دانشجویان موجب حمایت مردم در ان سوی خیابان شده و مردم به نشانه حمایت از دانشجویان و نیز به نشانه اعتراض، دست ها خود را بالا گرفتند تا اینکه گارد ضد شورش با ماشین های اب پاش به مردم حمله ور شد.
نیروهای گارد ویژه برای مدتی سوار بر موتورها اقدام به شلیک تیر هوائی بطور متوالی کردند که این اقدام برای لحظاتی اوضاع را بسیار متشنج نمود.
دانشجویان در این تجمع اعتراضی شعارهای مختلفی از جمله “دولت کودتا استعفا استعفا”، بسیجی واقعی، همت بود و باکری”، خس و خاشاک توئی، دشمن این خاک توئی”، مرگ بر دیکتاتور”، “الله اکبر”، دریدند، دریدند کوی و به خون کشیدند”، “کشته ندادیم که سازش کنیم، صندوق دست خورده شمارش کنیم”. دانشجویان هم چنین خطاب به بسیجی های حامل پلاکارد فریاد می زدند: “بسیجی به هوش باش، دانشجوئیم نه اوباش”، “اگه اوباش منم، چماق دستان تو چیست؟”.
اتاقم به هم ريخته است
لباسهايم گوشه اى ، جزوه هاى نخوانده و در هم بر هم گوشه اى ديگر ... امتحانات لغو شده تا اطلاع ثانوى ...
حوصله هيچ كس و هيچ كارى را ندارم ، دلم هيچ چيزى نمى خواهد
نه ... دلم گرفته ، دلم چيزى مى خواهد كه خودش هم نمى داند چيست
يك ساعت يكبار متصل مى شوم به اينترنت ذغالى
سايتها فيلتر شده ، حتى ياهو هم درست و حسابى باز نمى شود ، الان شش روز است كه اس ام اس قطع شده ، به خودم قول دادم كه ديگر اس ام اسى نفرستم ! دوستم مى گويد : مگر مى شود ؟ اس ام اس عصاى دست آدم است ! مى گويم : مى شود ! اگر بخواهى همه چيز شدنى است ! مگر نخواستند ؟! مگر نشد ؟! اس ام اس وقتى كه من و تو لازمش داريم قطع است ، بعد از آن ميخواهم برود به درك اسفل السافلين ....
چه فكر مى كرديم و چه شد...
ديروز كه با ترس و لرز رفتم دانشگاه ، رنگ دوستان خوابگاهى ام به شدت پريده بود ! بدجور ترسيده بودند همه شان . يكى از پسرهاى دانشكده ناپديد شده بود ، مسئول آموزش گيج و سر در گم ... اساتيد جلسه اضطرارى گذاشته بودند براى لغو امتحانات ، رهنورد آمده بود مسجد دانشگاه
ديشب خوابگاه پسران ، خون و آتش بوده . حراست خوابگاه پسران به همين راحتى اجازه داده بود بريزند داخل ، آتش بزنند ، بكشند ، بدرانند و بروند... حراست خوابگاه دختران ايستادگى كرده بود ... سنگهاى داغ از پنجره انداخته بودند داخل اتاقها
اينهايى كه گفتم ، از هيچ سايت و ايميل و منبعى نگرفتم . اينها را هم كلاسيهاى خوابگاهى ام كه ديشب را با ترس و دلهره به صبح رسانده بودند برايم تعريف كردند
مى گفتند بچه هاى ورودى جديد آنقدرترسيده بودند كه مى خواستند شبانه بروند ترمينال و برگردند به شهرشان
هجده تير ۷۸ براى من و هم سن و سالهايم خاطره اى دور و مبهم است ... نمى فهميدم كه يعنى چه شبانه بريزند داخل خوابگاه و بگيرند و بكشند و به آتش بكشند . ولى حالا خوب مى فهمم معناى اين كار چيست ! حالا خوب مى فهمم دانشجو ، ضعيف ترين و بى پناه ترين قشر جامعه و در عين حال فهيم ترين و معترض ترين هم هست !
خوابگاه ، خانه دانشجو است و وظيفه تامين امنيت اش بر عهده رييس دانشگاهى كه اين روزها در هفت سوراخ خودش را قايم كرده است .
شما را به خدا يكى حرف مرا بفهمد ! بدجورى كوى را به خاك و خون كشيده اند ... خيلى بدتر از عكسها ... خيلى وحشيانه تر از لينكها ... يك لحظه خودتان را بگذاريد جاى خواهر و برادر دانشجوى كارشناسى ارشد برق ورودى ۸۷ كه كشته شد !
خوش به حال آنهايى كه گذاشتند و رفتند
خوش به حال بهاره ها ، على ها ، مريم ها ، بابك ها ، سيماها ، پرهام ها و ...
خوش به حال همه آنهايى كه اين روزها وطن شان را از قاب تلويزيون يا صفحه مانيتور به تماشا نشسته اند ! به خدا از نزديك ديدنش آدم را بيچاره مى كند ...
خوش به حال همه آنهايى كه نمي دانند ديروز از پشت بام يك پايگاه منتسب به بسيج ،از پشت سر ، يك جوان را با تير زده اند !
خوش به حال آنهايى كه نمى دانند ميدان وليعصرشده محلى براى حال گيرى وشاخ و شانه كشيدن و مردم رابه خس و خاشاك ملقب كردن
خوش به حال آنهايى كه صدا وسيماى ايران مدام روى اعصابشان يورتمه نمى رود
و خوش به حال آنهايى كه توانسته اند در اين چند روز با خودشان كنار بيايند و كمى آرام شوند
من از راى دادن خودم پشيمان نيستم ، به قول حسين قاضيان ، اگر يك راى ناچيز من مى تواند چنين پتانسيل عظيمى از دد منشى و تعفن را بر ملا سازد ، پس زنده باد همين يك راى من !
من از مردى كه انتخابش كردم هم پشيمان نيستم ... تا همين جا هم دمش گرم ...كه حتى اگر رييس جمهور ايران هم مى شد قدرتى نداشت ... چه برسد كه اين روزها تبديل شده به نامزد منفور انتخابات و هواداران زخم خورده و قافيه باخته اش شده اند غولهاى بى شاخ و دمى كه شهر را به اغتشاش و نا امنى كشانده اند !
اين جمله را تلويزيون دارد مسلسل وار زير نويس مى كند :
" مردم تهران امروز در اعتراض به اغتشاشات اخير ، در ميدان وليعصر تجمع مى كنند ! "
بگذاريد ازشما بپرسم . مردم تهران يعنى من ، يعنى تو ، يعنى مادر من ، يعنى پدر تو ، يعنى خواهر من ،يعنى برادرتو ...آيا ما مى توانيم از پشت بام تيراندازى كنيم ؟ آيا از مادر من برمى آيد كه سنگ آتشى بياندارد در خوابگاه ؟ آيا از برادر تو بر مى آيد كه اتوبوس آتش بزند و شيشه خانه مردم را بياورد پايين ؟ آيا از من و تو بر مى آيد كه شبانه داخل خوابگاه بريزيم و بسوزانيم و بكشيم ؟
در جمله بالا ، مردم تهران يعنى طرفداران رييس جمهور تحميلى و اغتشاشات اخير يعنى آنچه نوچه هاى او ، اين روزها با استفاده از بهترين فرصتى كه خشم مردم برايشان فراهم كرده ، به اسم هوادارن نامزد منفور بر سر مردم مى آورند و ميدان وليعصر هم نام مكانى است كه سيد به ديكتاتور آدرسش را ياد داد كه بزم ها و تجمع هايش را آنجا برگزار كند من بعد !
سبز پوشيديم ، لجن مالش كردند
تظاهرات و زنجيره انسانى برگزار كرديم ، ناشيانه تقليد كردند !
نادر ابراهيمى ، چه قشنگ توصيف مى كند حال و احوال اين روزهاى مارا :
"به شكوه آنچه بازيچه نيست بينديش
من خوب آگاهم كه زندگى يكسر صحنه ى بازيست
من خوب مى دانم
اما بدان كه همه كس براى بازيهاى حقير آفريده نشده است
مرابه بازى كوچك شكست خوردگى مكشان
به همه سوى خود بنگر و بازمى گويم كه مگذار زمان ، پشيمانى بيافريند
به زندگى بيانديش كه مى خواهد باز ،بازيگرانش را با دست خويش انتخاب كند
به روزهاى اندوه بارى بينديش كه تسليم شدگى را نفرين خواهى كرد
و به روزهايى كه هزار نفرين حتى لحظه اى را برنمى گرداند
...
در آن لحظه اى كه تو يك آرى را با تمام زندگى تعويض مى كنى