Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

-‘๑’- §()I_Ξ! -‘๑’-

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists

  • School: Studiom Języka Polsikego

Add

-‘๑’- §()I_Ξ! -‘๑’- is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Sat May 02, 2009 Member since July 2008

life is borring ....

1 - 2 of 2 First | < Prev | Next > | Last

Luckygirl's Blog Full Post View | List View

Blog

PoOoOoL
PoOoOoL magnify

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد


واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :

" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"

زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :

" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"

زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد :

" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

در حقیقت همه ما چهار زن داریم !

الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.

ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

Sunday November 2, 2008 - 03:44pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
Entry for July 08, 2008
Entry for July 08, 2008 magnify
Jore ye biehtiati , In ghesasse Yek Gonahee
Zendegit harchii ke boodeee , Bade in shoomo siyahee
Bade in karkase margoo balaye saret mibinii
Zendeii amma mipossi , Cheshm be rahe marg mishiniii
Bade in khode khazooonii , Arezoot mishe bemooni, Javonit rafte be bado hala ghadresho midooni
Bade in khode khazooonii , Arezoot mishe bemooni, Javonit rafte be bado hala ghadresho midooni
Zare zare pa migiire , Toye raghat , toye khoonet
Marge khamooshi mishineeee zire pooost o ostekhuneeet
Zire pooosto ostekhoonet
Ya ke az ghosse mimiri , Ya to enzeva mipooosi , Akharesh yek roozi ba ashk panjeye MARGO MIBOOOSI
Hameye dooroo bari hat , Baz mishan az to farari
Arezoo be del mimooni hassrate yek dasste yari
In yek hoshdare azizam , nazar digaroon be sooozan
To nazar una mesle TO , BE SIYAHIII CHESHM BEDOOZAN
To bayad , cheshme OMID o be KHODA FAGHAT BEDOOOZI , Shayad ham ALAJE DARD ghesmatet beshe ye rooozi
Bade in khode khazooonii , Arezoot mishe bemooni, Javonit rafte be bado hala ghadresho midooni
Jore ye bi ehtiatiii , In ghessase , Yek gonahee
Zendegit harchi ke booode , BADE IN SHOOMOO SIYAHEEE
Bade in khode khazooonii , Arezoot mishe bemooni, Javonit rafte be bado hala ghadresho midooni
Tuesday July 8, 2008 - 01:14am (IRST) Permanent Link | 1 Comment

Add Luckygirl's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 2 of 2 First | < Prev | Next > | Last