تبسم بي وقفه ي آن روزها را چگونه از ياد بردي؟
سپندار مزدگان
یا یه چیز احمقانه ای تو این مایه ها...چقدر مسخره است که یه عده آدم تو این خراب شده که ظاهرا، یه خورده از یه عده هم بیشترن کارشون اینه که هر اتفاقی که تو دنیا می افته، هر مناسبتی یا هر مراسمی یا هر هنر یا هر کوفتی که هست بگردن و یه چیزی پیدا کنن و بگن ما خودمون داشتیم...مثلاً همین ولنتین که می گن ما خودمون همین چی بود اسپندار مزدگان داریم واقعاً خنده داره یا این اسم مسخره و اجق وجق
تاریخ دوهزار و پونصدساله ی ایران ...
که ظاهراً خیلی باید بهش افتخار کرد !!!!!!
فقط من نمی دونم به چی این تاریخ مسخره ی خشن و مبتذل باید افتخار کرد؟ تاریخ و فرهنگ دو هزار و پونصد ساله که منجر به این نشده که یاد بگیریم تو صف بایستیم یا درست رانندگی کنیم یا متلک نگیم یا آشغال نریزیم تو خیابون من نمی دونم به چه دردی می خوره؟ راستی این توهم تاریخی که ما خیلی با فرهنگ بودیم یا هستیم از کجا می آد؟ از پادشاهان بزرگمون که قتل و جنایت می کردن و تریاک و قلیون می کشیدن و پونصد تا زن تو حرمسراشون بوده یا از الانمون که اظهر من المش است؟
الان یکی پیدا می شه می گه چرا عربی گفتی...یه عده آدم هم نگران زبان فاخر پارسی هستن که از بین نره، گمونم اگه یه ذره به فکر زندگی به شدت مضحک و غیر انسانی که در جامعه مون هست باشیم بهتر نیست؟ من که رسماً نه تنها افتخار به ایرانی بودن نمی کنم که خیلی هم شرمنده ام که ایرانیم