Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Navyd < Y! ID: navyd88 >

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • School: Sharif University

Add

Navyd is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Mon May 11, 2009 Member since June 2006

Total Page Views

114,418

شنبه، ساعت 16، ميدان انقلاب تا آزادی Reply

1 - 5 of 59 First | < Prev | Next > | Last

NY Exhibition Full Post View | List View

برای فردا

خبر فوری

با توجه به فیلتر شدن «موج سوم» (سایت کمپین حمایت از مهندس موسوی)، متن پست آخر آن را عیناً اینجا می‌آورم. شما هم در اطلاع‌رسانی و مهم‌تر از آن همراهی‌اش یاور باشید

.

هسته مرکزی پویش حمایت از خاتمی و موسوی (موج سوم) با صدور بیانیه‌ای خواستار ابطال انتخابات شد و از پویشگران و حامیان موسوی دعوت کرد با سردادن شعار «الله اکبر» و استفاده همز‌مان از رنگ سبز و سیاه در راهپیمایی فردا (دوشنبه) ساعت 16 (از میدان انقلاب تا آزادی) شرکت کنند

به گزارش «موج سوم»، متن این بیانیه کوتاه بدین شرح است

به نام خدا

ملت عزیز ایران

طعم شیرین مشارکت کم‌نظیر، مدنی و دموکراتیک شما و پیروزی 22 میلیونی و قاطع میرحسین موسوی در انتخابات (بر اساس گزارش «کمیته صیانت از آراء» از تجمیع آراء تک تک صندوق‌ها)، با کودتای انتخاباتی دولت نهم، تصرف در آراء شما، اعلام نتایج دروغین انتخابات، بازداشت گسترده فعالان سیاسی اصلاح‌طلب، امنیتی کردن فضای عمومی کشور، مسدود کردن کانال‌های ارتباطی، توقیف و محدود کردن رسانه‌ها و برخورد خشونت‌آمیز با ایرانیان معترض، تلخ شد. «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم) ضمن محکومیت شدید تخلفات و تقلبات صورت گرفته و برای گشودن چنگ «دروغ» از حلقوم جمهوریت و میراث امام(ره) و همراه با متشکل‌ترین احزاب اصلاح‌طلب، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سیدمحمد خاتمی، نخبگان سیاسی، فرهنگی،‌ هنری و دینی کشور و قاطبه ایرانیان خواستار «ابطال» این انتخابات مخدوش و ناسالم می‌شود و تا زمان ابطال انتخابات از طرق مدنی و قانونی اعتراض مسالمت‌آمیز خود را به گوش برگزارکنندگان خواهد رساند

«موج سوم» از عموم پویشگران و رای‌دهندگان به میرحسین موسوی دعوت می‌کند تا زمان ابطال انتخابات و استیفای حقوق انتخاباتی میرحسین موسوی، هر شب ساعت 21 بر بام خانه‌ها شعار «الله اکبر» سردهند و در اقلام پوششی خود به طور همز‌مان از رنگ سبز (که علی‌رغم تلاش محمود احمدی‌نژاد برای مصادره آن همچنان رنگ نمادین حامیان موسوی و اصلاح‌طلبان ایرانی باقی خواهد ماند) و رنگ سیاه (به نشانه «ختم جمهوریت نظام» در صورت عدم ابطال انتخابات) استفاده کنند. به‌کارگیری ربان‌های سبز و سیاه به عنوان مچ‌بند و بهره‌گیری از رنگ‌های سبز و سیاه در اقلام پوششی و همچنین استفاده از پرچم‌های سبز و سیاه در خانه‌ها و خودروها و گره‌های سبز در آنتن‌های خودروها پیام اعتراض مدنی و قانونی حامیان موسوی را به دیگر ایرانیان و مجریان این انتخابات غیرقانونی خواهد رساند

از پویشگران و حامیان موسوی همچنین دعوت می‌کنیم به فراخوان ستاد میرحسین موسوی برای حضور در اجتماع و راهپیمایی مدنی فردا (دوشنبه) ساعت 16 از میدان انقلاب تا آزادی در تهران (و در میادین امام‌ خمینی(ره) در شهرستان‌ها) پاسخ مثبت دهند

به امید نجات «جمهوی اسلامی»؛

هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم)؛

به نمایندگی از نیم‌میلیون پویشگر «موج سوم»؛

Monday June 15, 2009 - 02:35am (IRST) Permanent Link | 1 Comment
بیانیه دوم کروبی
بیانیه دوم کروبی

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بزرگ ایران

واکنش های خود جوش شما به اعلام نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نشان دهنده آگاهی و تعهد شما نسبت به ایران اسلامی و عدم مشروعیت نتیجه اعلام شده برای انتخابات 22 خرداد 1388 است گرچه می دانید و می دانیم که اگر امکان داشت این واکنش ها از راههای قانونی و در چارچوب های مدنی انجام می شد از مطلوبیت بیشتری برخوردار بود. اما در حال با توجه به حضور آگاهانه شما مطمئن باشید نامزدهای مورد علاقه شما در این دوره انتخابات از حق خود و شما کوتاه نخواهند آمد . نتیجه اعلام شده انتخابات برآمده از دو انحراف اساسی در مسیر تاریخ انقلاب است .

اول: انحراف از جمهوریت نظام که نقطه شروع ان برگزاری دومین انتخابات مجلس خبرگان رهبری در سال 1369 و رد صلاحیت گسترده یاران امام (ره) پس از رحلت بنیان گذار جمهوری اسلامی بود و این انحراف سبب شد جمهوری مورد نظر امام مخدوش شود و امروزه حتی افرادی که در این انحراف مقصر بودند از آن آسیب می بینند و کار به جایی رسیده که از کلیت جمهوری اسلامی، هر دو رکن جمهوریت واسلامیت با این انتخابات و اعلام نتایج مخدوش ان زیر سوال رفته است .

دوم : انحراف از اصلاحات که با فرصت سوزی و از دست دادن خودخواهانه موقعیت های بی نظیری که ملت ایران در حوادث پس از دوم خرداد 1376 در اختیار ما قرار داده بود شروع شد با سوء مدیریت و اجازه مصادره ان توسط نااهلان و سود جویان منتهی به انتخابات مجلس هفتم و سپس تشکیل دولت نهم که مهم ترین مخالف اصلاحات در سال 1384 و تثبیت او در سال 1388 گردید . من بار دیگر اعلام می کنم انتخاباتی که با حضور پرشور ملت ایران برگزار شد نباید وسیله سوء استفاده قرار گیرد و نتایح اعلام شده بر این انتخابات نامشروع و دولت برآمده از ان فاقد وجاهت ملی و صلاحیت اجتماعی است و از اینرو آقای محمود احمدی نژاد را رییس جمهور ایران نمی دانم . اما از ان جایی که به اصل نظام جمهوری اسلامی باور راسخ دارم و این نوع انتخابات را تعریض به میراث و راه امام می دانم و از ان جایی که هنوزم به ظرفیت نهادهای قانونی در جمهوری اسلامی باور دارم از شورای نگهبان می خواهم با ابطال انتخابات و در راستای خواست به حق ملت واکثریت مردم بار دیگر این انتخابات را تجدید نماید و این بار به حق ، از آرای مردم پاسداری کند . بدیهی است این راه حل برای برون رفت از وضع موجود و اتمام حجتی با نهادهای حقوقی و قانونی می باشد . فارغ از قضاوت من درباره برخی از اعضای تاثیر گذار شواری نگهبان و عوامل تاثیر گذار پشت صحنه ان به ملت عزیز ایران عرض می کنم که ضمن اعلام نظرات صریح خود درباره عدم مشروعیت نتایج انتخابات از ظرفیت های قانونی موجود بهره ببرند و از نیروی انتظامی و امنیتی می خواهم حقوق شهروندی منتقدان و معترضان را رعایت نمایند و نگذارند با انتشار تصاویر موحش و موهن در رسانه های خارجی موجبات وهن نظام جمهوری اسلامی فراهم آید و بدانند که شکرانه بیرون اوردن اقای محمود احمدی نژاد از صندوق های رای ضرب و شتم مردم ، دستگیری و تهدید امنیتی فعالان سیاسی واجتماعی و ایجاد جو امنیتی در کشور نیست .

همچنین به دولت و دست اندرکاران هم یادآوری می نمایم که قطع وسایل ارتباط جمعی ، سایت ها ، موبایل ها ، پیامک ها و تلویزیون ها در شان جمهوری اسلامی که همواره مورد تایید حضرت امام (ره) بوده است نمی باشد . کار به جایی رسیده است که حتی از انتشار اطلاعیه ها و بیانیه های اینجانب در روزنامه ها و حتی روزنامه اینجانب خودداری می شود و مطبوعات مورد تهدید قرار می گیرد .

اینجانب با تاکید بر هویت مستقل و اصلاح طلبانه خود درخواست ابطال این انتخابات منحرف شده را به نام صیانت از ارای شما پیگیری نموده و در صورتی که دولت و شورای نگهبان بر ان اصرار داشته باشد ، تصمیمات خود را در اطلاعیه های بعدی به اطلاع ملت بزرگ ایران خواهم رسانید . نمایش غیر قانونی امروز از سوی آقای احمدی نژاد که خود را قبل از تایید انتخابات و رسیدگی به شکایات، رییس جمهور منتخب نامیده است نیز پرده دیگری از این نمایش مضحک است.

در پایان ضمن تشکر مجدد از حضور آگاهانه شما در صحنه ، به ملت شریف و جوانان غیور این سرزمین توصیه می نمایم که با حضور خود در صحنه و مراقبت از تحولات جاری ارامش را حفظ نمایند تا بهانه به دست غوغا سالاران ، انحصار طلبان و سرکوب گران ندهند .

والسلام علیکم
مهدی کروبی – 24 /3 /88
Sunday June 14, 2009 - 07:20pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
اشتباه تحلیلی رای دهندگان به موسوی
اشتباه تحلیلی رای دهندگان به موسوی magnify

برای "صدای تغییر" نوشتمش؛ بخونید:


وقتی فقط چند روز به انتخابات باقی مانده باشد می توان بسیاری از اصول مقاله نویسی را کنار گذاشت و برای از دست ندادن مخاطب خیلی سریع به سراغ اصل مطلب رفت.می خواهم به خلاصه ترین شکل ممکن اثبات کنم که افرادی که کروبی را به موسوی ترجیح می دهند نباید از ترس احمدی نژاد به موسوی رای دهند.

سه حالت در شرایط فعلی قابل تصور است:

1.کروبی بیشترین رای را دارد

با این فرض بسیار بدیهی به نظر می رسد که کسی که کروبی را ترجیح می دهد باید به پیروزی وی کمک کرده و رای خود را به نام وی به صندوق بیندازد.

2.موسوی بیشترین رای را دارد

در این شرایط تنها خطر موجود برای اینکه رای خود را به کروبی بدهیم این است که با سویچ کردن از موسوی به کروبی درصد آرای موسوی را به پایین پنجاه درصد برسانیم که این موضوع باعث می شود موسوی به همراه احمدی نژاد یا کروبی به دور دوم برود.اگر با کروبی به دور دوم برود که خطری از بابت رئیس جمهور شدن احمدی نژاد متوجه ما نیست.اگر هم به همراه احمدی نژاد به دور دوم برود با توجه به این فرض که موسوی بیشترین رای را دارد و اینکه اکثریت آرای کروبی در دور دوم به صندوق موسوی ریخته می شود، آقای موسوی رئیس جمهور خواهد شد و باز هم احمدی نژاد به ریاست جمهوری نخواهد رسید.

3.احمدی نژاد بیشترین رای را دارد

با این فرض که محتمل ترین فرض نیز به نظر می رسد شرایط اندکی پیچیده تر است.مساله این گونه تحلیل می شود که یا احمدی نژاد بالای پنجاه درصد آرا را دارد که در این صورت سویچ از موسوی به کروبی تغییری در رییس جمهور که احمدی نژاد باشد ایجاد نمی کند.در حالت دوم ایشان کمتر از پنجاه درصد آرا را دارا هستند که در این صورت در هر شرایطی انتخابات به دور دوم می رود و موسوی یا کروبی در دور دوم با احمدی نژاد رقابت خواهند کرد.با حضور هر یک از این دو در دور دوم اکثریت منتقدین احمدی نژاد رای خود را به نام اصلاح طلبان خواهند داد و با توجه به رای احمدی نژاد کمتر از پنجاه درصد بوده است و فضای دو قطبی که انتخابات دور دوم ایجاد می کند و آشتی عده ی قابل توجهی از تحریمیها در دور دوم با انتخابات؛ بعید به نظر می رسد که وی در دور دوم موفقیتی کسب کند.

به این صورت در کمتر از پانصد کلمه اثبات می شود که تمامی استدلالهای رای به موسوی از ترس احمدی نژاد کاملا بی اساس است و در شرایط کنونی اگر کسی فکر می کند که مهدی کروبی و تیم همراهش به خواسته هایش از ریاست جمهوری نزدیک تر هستند باید بدون ترس از احمدی نژاد رای خود را به نام کروبی به صندوق بیندازد.

Friday May 29, 2009 - 01:21am (IRST) Permanent Link | 13 Comments
چرا کروبی؟
چرا کروبی؟ magnify
متن پیش رو را برای نشریه "صدای تغییر" نوشته ام.لازم دیدم در بلاگ نیز قرار گیرد.هر گونه کپی برداری با/بدون ذکر منبع آزاد است:



این روزها فضای انتخاباتی در میان دانشجویان به طور عمده به دو بخش حامیان احمدی‏نژاد که اکثریت آنها منتقدین وی نیز هستند و طرفداران آقای موسوی که بازگشت به آرمانهای اصیل انقلاب را تنها راه نجات از وضع فعلی می‏دانند تقسیم می‏شود. حامیان دوم خردادی آقای موسوی حمایت شخص آقای خاتمی و همچنین بیانیه‏های احزاب گوناگون در حمایت آقای موسوی را گواهی برای اثبات حقانیت وی بر می‏شمارند حال آنکه کارنامه و آسیب شناسی دوران هشت ساله اصلاحات نشان می دهد که این افراد خیلی هم بی اشتباه ظاهر نشده‏اند و این امر حاکی از آن است که چندان هم بعید نیست این عزیزان باز هم به اشتباه رفته باشند.

در وضع موجود برای دفاع از مهدی کروبی -دبیر کل حزب اعتماد ملی- ابتدا باید بی خطر و حتی مفید بودن حضور وی در انتخابات را برای حامیان شعار "هرکس به جز احمدی‏نژاد" یادآور شد. در انتخابات پیش‏رو و در وضعیت کنونی آنچه واضح به نظر می رسد این است که رای اول کشور آقای احمدی‏نژاد است. کنار کشیدن آقای کروبی تنها در صورتی مفید خواهد بود که تمامی رای های آقای کروبی به نام آقای موسوی در صندوق‏ها ریخته شوند که این موضوع از چند منظر غیرمنطقی به نظر می‏رسد.

اول اینکه بسیاری از رای‏های آقای کروبی؛ همان طور که در انتخابات 84 آمارهای وزارت کشور نیز این امر را اثبات می‏کرد، از بخش روستایی و شهرستان‏های کم جمعیت به صندوق آرای وی ریخته می‏ شوند که این افراد لزوماً اصلاح طلب نیستند و انگیزه‏های شخصیتی و اقتصادی برایشان مطرح است.

دوم اینکه آقای کروبی محبوبیت زیادی در استان‏های غربی کشور به ویژه لرستان و استانهای همجوار دارند که این افراد در صورت کنار رفتن ایشان دلیلی برای حمایت از آقای موسوی نمی‏بینند.

و در نهایت اینکه آقای کروبی به واسطه شعارهای تند و عملکرد قابل قبول خود و همچنین تیم انتخاباتی که به گرد خود آورده‏اند توانایی زیادی در جذب آرای تحریمی ها دارند که همان‏طور که واضح است بازگشت تحریمها به عرصه انتخابات تعداد کل آرا را بالا برده و مانع رسیدن آرای احمدی‏نژاد به پنجاه درصد کل می‏شود.

حال اینکه چرا کروبی بر دیگر کاندیداها ارجحیت دارد از چند منظر متفاوت قابل بررسی است. شیخ اصلاحات برخلاف نظر بسیاری از اصلاح طلبان خدمات زیادی را به شروع و همچنین ادامه این جریان کرده است که شاید مهمترین آنها تاسیس مجمع روحانیون مبارز در مقطعی بود که تمامی افراد و گروه‏های جریان چپ پس از انقلاب، درحال اخراج از نظام بودند و این درایت آقای کروبی بود که با درک صحیح از انحلال جریان چپ در جامعه روحانیت، مجمعی را به همراهی بزرگان دیگری چون موسوی خوئینی‏ها، محمد خاتمی و ... بنیان نهاد که شاید به جرات بتوان دوم خرداد و تشکیل احزاب دیگر دوم خردادی را محصول حفظ جریان چپ توسط این بزرگوار دانست.

شجاعت‏ها و تدابیر بجای ایشان در مقاطع حساس از جمله ماجرای آقای آغاجری در مجلس ششم،حمایت از کرباسچی و عبدی و دیگر زندانیان سیاسی و ... نشان از برجستگی سیاسی و فکری وی داشت.بازداشت نماینده مجلس، جناب آقای لقمانیان که با ترک ریاست مجلس توسط آقای کروبی و عدم بازگشت به این جایگاه تا آزادی آقای لقمایان توسط ایشان همر اه شد؛ نشان از ثابت قدمی ایشان بر روی افکار و دیدگاههایشان دارد. در ذکر صفات ایشان چه کسی می‏تواند نامه نگاری‏های بدون ترس و لغزش ایشان را فراموش کند. همان ایشان بودند که پس از انتخابات 84 به رهبری نامه نوشتند و با شجاعتی بی نظیر پسر ایشان را به تقلب در انتخابات متهم کردند. همان ایشان بودند که بارها و بارها آقای جنتی دبیر شورای نگهبان را با نامه‏هایشان مورد ملامت قرار دادند و تذکرهای بجایشان را بدون هیچ ترسی بیان داشتند. و همان ایشان بودند که به آقای مشکینی (در راستای ضوابط تعیین صلاحیت خبرگان رهبری)، فیروز آبادی (در راستای دخالت سپاه در امور انتخاباتی و سیاسی) و همین اواخر به آقای شریعتمداری (در راستای نشر اکاذیب و خروج از وظایف مربوط به یک نشریه اداره شده با بیت‏المال) تذکرات لازم را دادند و چندین و چند بار حرکت امور را به مسیر درست باز گرداندند و نشان دادند مماشات را جزء فرهنگ سیاسی خود نمی‏دانند و آیا مگر چیزی بیشتر از مماشات کاری های سران قوه مجریه در دولت اصلاحات بود که جریان مبارزات مردمی را بارها و بارها به شکست رهنمون کرد.در نزدیکی ده سالگی هجده تیر فراموش نکنیم که کمبود توانایی اتکا به بیست میلیون رای و بروز شجاعت های فردی بود که جوانان مبارز یک به یک ابتدا توان فیزیکی مبارزاتی و سپس انگیزه های مبارزاتی را از دست دادند و رفتارهای محافظه کارانه که در ذات و فلسفه خود جایی در فرهنگ اصلاح طلبانه ندارند روز به روز قوای اصلاحات را تحلیل بردند.در این میان چه کسی جز فردی که بارها و بارها چه در نظر و چه در عمل پایبندی اش به فرهنگ صحیح مبارزاتی را ثابت کرده می تواند در مقابل فشارهای سیستم حکومتی بایستد و از حقوق ملت دفاع کند؟چرا باید تصمیم بر حمایت از کاندیدای با احتمال برد بیشتر و همچنین دعواهای شخصی بین افراد اصلاح طلب که در گذشته رخ داده است در این مقطع حساس ما را به اشتباه تحلیلی بیفکند؟ آیا با فرضیات احزاب اصلاح طلب مبنی بر حمایت از پیروز مسابقه شرط بستن روی احمدی نژاد منطقی تر نیست؟

در تاریخ شبه دموکراسی ایران برای اولین بار یک حزب فعالیت منسجم خود را طی چهارسال معطوف به انتخاباتی کرده است که برای قبل و بعد از آن به صورت شفاف و صریح برنامه ارائه می‏دهد. آقای کروبی درباره مسائل مهم اجتماعی، اقتصادی، سیاست داخلی و خارجی و ... نظرات خود را اعلام کرده و راهکارهای خود را ارائه داده‏اند که این موضوع برخلاف فرهنگ رایج شده در انتخابات 88 است. سه بیانیه ایشان در مدت اخیر نشان دهنده عمق شعارهای ایشان است که نشانه‏هایی از حیات فرهنگ اصلاحات را نوید می‏دهند. دبیر کل حزب اعتماد ملی با درک صحیح از مدیریت مدرن، تخصص گرایی را شعار درون حزبی خود قرار داده و این موضوع با اندک توجهی به حامیان وی از جمله کرباسچی، عبدی، نجفی، مهاجرانی، ابطحی، باقی، کدیور، قوچانی و ... قابل اثبات است. تیم اطراف ایشان نه تنها از پیشراون گفتمان اصلاحات هستند بلکه تخصص خود را در مقاطع متفاوت اثبات کرده‏اند. ازاین نظر آقای کروبی تنها کاندیدایی است که همچنان معتقد به استفاده از نیروهای برجسته جریان اصلاحات هستند و مطمئناً ادامه گفتمان اصلاحات را در دستور کار خود قرار خواهند داد که این موضوع نمود زیادی در کابینه ایشان دارد که به نظر می‏رسد تنها کابینه ی اصلاح طلب با به قدرت رسیدن ایشان شکل خواهد گرفت و باقی کاندیداها حتی به فرهنگی که با واژه اصلاح طلبی همراه شده است اعتقادی ندارند و به دنبال واژه‏های جدیدی چون اصلاح‏گری با معنا و عمقی کاملاً متفاوت با انتظارات دوم خرداد می‏گردند که واقعاً معلوم نیست که چرا ما باید حاضر شویم تمام اندوخته‏های دوران اصلاحات را به این راحتی کنار گذاشته و با فرهنگی جدید که در گذشته نیز جواب خود را پس داده و به حذف جریان چپ از ارکان قدرت منجر شده است باز گردیم... .

در هر صورت آنچه مسلم به نظر می رسد افکار اصلاح طلبانه آقای کروبی است و در کنار آن پافشاری و عقب ننشستن‏های وی از آرمان‏هایش که این بار با یک تیم مشاور قوی همراه شده است که از لحاظ تحلیلی و راهبردی کمک قابل توجهی به پیشبرد اهداف اصلاحات می‏کنند و همان طور که تا کنون در ستاد مرکزی حزب نیز ثابت شده است پیروزی کروبی به معنای پبروزی تمامی اصلاح طلبان حامی و غیر حامی ایشان است.

صحبت از تغییر قانون اساسی همراه ارائه راهکارهای مدون که در دل خود رفراندم را می‏گنجاند،اعتقاد به عدم توانایی حکم حکومتی در اداره جامعه، بحث اصلاح اقتصاد نفتی، گفتمان حقوق زنان، تلاش برای فضای آزاد رسانه‏ای و آزادی بیان و حرکت منسجم تر به سمت دموکراسی و جامعه مدنی نشان از عزم راسخ این کاندیدا برای اصلاح جامعه ای دارد که یک بار ناامیدی از ارزشهای گفتمان اصلاحات در سال 84 در آن به همه ثابت کرد دیگر وقت ناامیدی نیست و باید با حضور در انتخابات و برگزیدن شایسته‏ترین کاندیدا؛ یک گام، هرچند کوچک در راستای رسیدن به جایگاه واقعی کشور عزیزمان برداریم.

Wednesday May 6, 2009 - 01:52am (IRST) Permanent Link | 15 Comments
نقد فیلم: Blind Chance
نقد فیلم: Blind Chance magnify


برای راحت تر خواندن متن و همچنین نظر دادن به این پست؛ به وبلاگ گروهی کانون فیلم شریف مراجعه کنید:

http://sharif-film.blogfa.com/


کریستف کیشلوفسکی که معمولا با سه گانه ی معروفش یعنی سه رنگ: آبی، سفید و قرمز شناخته می شود جزء آخرین فیلمسازان مدرنیست تلقی می شود. او در سال 1987 فیلمی را با عنوان شانس کور در لهستان ساخت که از نظر ساختار امری جدید تلقی می شد.این فیلم که زیر سایه ی فیلمهای ده فرمان، فیلمی کوتاه درباره ی کشتن(/عشق)، زندگی دوگانه ورونیک و سه رنگ معمولا مورد توجه قرار نمی گیرد نقطه ی شروع بلوغ فیلمسازی کیشلوفسکی است. موسیقی های قدرتمندی که پرایزنر در فیلمهای بعدی وی برای فیلمهایش ساخت آنها را به شکل شاهکارهایی دست نیافتنی جلوه داد و این فیلمها از جمله سه رنگ را به فیلمهایی عامه پسند معناگرا تبدیل کرد.

فیلم از چند دقیقه مقدمه و سه قسمت مجزا تشکیل شده که هر کدام زندگی شخصیت اصلی فیلم (ویتک) را در سه حالت فرضی که در موقعیتی –تقریبا- یکسان ایجاد شده اند را نمایش می دهد.در قسمت اول ویتک به قطاری که قرار است وی را به ورشو ببرد می رسد، در حالت دوم به قطار نمی رسد و با مامور ایستگاه راه آهن درگیر می شود و در حالت سوم نیز به قطار نمی رسد ولی این بار با دختری که همکلاسی او در رشته ی پزشکی دانشگاه است همراه می شود.

این نقطه ی انشعاب سه نوع زندگی متفاوت را برای وی رقم می زند که فیلم به نمایش آن می پردازد و دیدگاهی ناتورالیستی را از زندگی بیان می کند که در انتها به بررسی آن و تفاوت ساختاری و مضمونی آن با دو فیلم "بدو لولا بدو" و "درهای کشویی" می پردازم.

در مقدمه ی فیلم با صحنه هایی اضافه مواجهیم که نقش چندان مهمی در داستان ایفا نمی کنند که مهمترین آنها صحنه ی بسیار زیبا (از لحاظ بصری) خداحافظی دانیل (دوست دوران کودکی ویتک) و مسافرت وی به دانمارک است که گویا این صحنه تنها برای بیان توانایی میزانسنی کیشلوسکی در فیلم گنجانده شده است که حتی بعدها به یکی از نقاط مبهم فیلم نیز تبدیل میی شود.

در قسمت اول با رسیدن به قطار و همراه شدن با ورنر که از مبارزان قدیمی کمونیست لهستان است یک زندگی سیاسی برای ویتک رقم می خورد. در سکانس برخورد با گروگان گیران؛ کیشلوفسکی با نمایش فداکاری ویتک عمق نفوذ ارزش مبارزه ی سیاسی در وجود او را نشان می دهد و نقش به سزای ورنر و سخنرانی او در دفتر حزب (که جزء بهترین صحنه های فیلم نیز هست) و اثر پذیری ویتک را به تصویر می کشد.علاوه بر آن سکانس مقاربت ژوسکا (که با بازی فوق العاده ی هر دو همراه است) نمایش دهنده ی عشق فوق العاده زیاد بین این دو است که البته سرانجام جالبی ندارد و فیلم محافظه کار اثر برتولوچی را به خاطر می آورد.

در این قسمت هر چند نوع برخورد ورنر با ماشین حساب همه کاره ای که بدستش رسیده و همچنین نتیجه ی رابطه ویتک با ژوسکا هر دو نشانه های از شکست ایده های مبارزاتی مارکسیستی هم از بعد عملی (ژوسکا) و هم از بعد نظری (ماشین حساب ورنر) را نشان می دهد ولی در فیلم تاکیدی روی درستی یا غلطی مبارزات نمی شود.

در قسمت دوم برخورد با مامور ایستگاه به نحوی کاملا دقیق و حساب شده وی را با یک گروه مبارز مذهبی آشنا می کند که در ادامه؛ ماموریت وی برای رساندن پول به زنی تنها و معتقد به اصول مذهبی دگرگونی اعتقادی در ویتک را منجر می شود.یکی از نقاط ضعف فیلم در همین جا و حضور ناگهانی و غیبت به مراتب ناگهانی تر زن مذهبی رخ می دهد که گویا کیشلوفسکی او را به عنوان یک پتک تغییر دهنده برای ایجاد تحولات اعتقادی ویتک وارد داستان و سپس خارج می کند.در هر حال این بار ویتک به شخصیتی مذهبی تبدیل می شود که کیشلوفسکی بسیار هنرمندانه وی را در دو موقعیت اخلاقی هم بستری با ورا (خواهر دانیل) و همچنین لو دادن همکاران حزبی اش در فرانسه قرار می دهد که از هر دو سربلند بیرون می آید و تاثیر زن مذهبی و عمق اعتقادات مسیحی را در وی مشاهده می کنیم.

پس از نمایش زندگی سیاسی و مذهبی ویتک در قسمت های قبل در قسمت سوم که جزء یکی از شاهکارهای کیشلوفسکی بین تمام آثارش است ویتک با دیدن الگا در ایستگاه قطار دوباره به دانشکده ی پزشکی باز می گردد و با او ازدواج می کند و زندگی کاملا معمولی را در پیش می گیرد.در این قسمت سه نقطه ی قوت شایان ذکر وجود دارد.

1.ویتک که در قسمت اول شخصیتی سیاسی داشت حاضر به پیوستن به حزب نمی شود.

2.ویتک که در قسمت دوم شخصیتی مذهبی داشت حاضر به امضای اعتراض نامه دانشجویان که توسط دانشجویان سیاسی مورد آزار قرار گرفته اند، نمی شود و از این امر اخلاقی به بهانه ی "علاقه نداشتن به درگیر کردن خود در امور" سر باز می زند.

3.ویتک بعد از معاینه ای در خانه یک مریض، دو تردست که عملی جالب و بی معنی را تنها به دلیل اینکه تنها انسانهای دنیا هستند که این کار را به خوبی انجام می دهند؛ می بیند.سپس در خانه سعی می کند مشابه عمل آنها را با سیب انجام دهد که موفق نمی شود و به سیب گاز می زند.این تصویر که از نظرم بهترین قسمت فیلم را به همراه بازی فوق العاده ی ویتک به نمایش می گذارد مثالی از تصویر کلیدی تروفو است که مفهوم فیلم (قسمت) به طور هنرمندانه و کامل در یک تصویر بیان می شود.

در تمامی سه قسمت فیلم که با محوریت های سیاست،مذهب و روزمرگی ساخته شده اند؛ عوامل مشترکی وجود دارد.از آنجا که داستان بر این پایه ی بنا شده است که شخصیت یکسانی قرار است در موقعیتهای متفاوتی قرار گیرد نیاز به دو مورد بوده که کیشلوفسکی به خوبی از پس هر دو برآمده است.اول اینکه باید یکسان بودن شخصیت نشان داده شود که بازیگری فوق العاده ی ویتک و انسجام رفتارهای او این حس را القا می کند.مثلا سه بار در فیلم؛ وقتی می فهمد همسرش حامله است؛ وقتی می فهمد افراد حزب به زندان رفته اند و وقتی مامورین ژوسکا را با خود می برند عکس العمل یکسانی نشان می دهد و به روی زمین می نشیند.دوم اینکه چون موقعیت های متفاوت ممکن بود سه داستان را از هم دور کند از ترفند حضور یک دختر در هر داستان و نوع برخورد ویتک با هر یک موتیف هایی ایجاد می شود که به انسجام سه داستان کمک می کند.

کیشلوفسکی در همه ی فیلمهایش ثابت کرده که استاد بازی خوب گرفتن از بازیگران است اما آنچه این فیلم را از لحاظ کارگردانی شاخص می سازد تصاویر سینمایی است که در جای جای فیلم به چشم می خورد.مثلا نمای اول فیلم که از فضای پر تنش یک بیمارستان گرفته شده و در مقابل آن حرکت پای مردی معنای مرگ را می رساند یا در همان اوایل فیلم غیرتی که ویتک برای ژوسکا در قبال متلک فرد کامیون سوار نشان می دهد و یا صحنه ی صحبت ویتک با ورا که با تراولینگ نرم دوربین قصد القای فضایی رمانتیک را دارد و... .ولی فضای سرد و بی روحی که از لهستان دهه ی هفتاد نشان داده می شود به نظر نمی آید چندان مناسبتی با داستان فیلم داشته باشد که البته خود کیشلوفسکی هم به آن معترف بود.

اگر این ایده را که خود هنرمند تنها تفاوتش با مخاطب اثر در مواجهه با هنرش در میزان دقتی که صرف تحلیل آن کرده است (که گاهی هم نکرده است !) را قبول داشته باشیم می توانیم این ادعا را نیز بکنیم که اصولا فیلم ربط چندان به مساله ی شانس ندارد!این اثر به تاثیرات محیط بر شخصیت انسان می پردازد و همچون آثار ناتورالیستی (که در اروپا با امیل زولا متولد شد) به انسان همچون حیوانی برتر از موجودات دیگر می نگرد که سرنوشتش را دو نیروی طبیعی وراثت و محیط اجتماعی اش رقم می زنند.انسان همواره تحت سیطره نیروهای اجتماعی قرار می گیرد که به اهداف، انگیزه ها، رفتار و ماحصل او جهت می دهد و در شکل افراطی تر آنها را تعیین می کند.این ایده با جبرگرایی حاصل از انحرافات دینی متفاوت است بدین معنا که نقش اختیار انسان را می پذیرد اما ماهیت آن را پس از وجود آن قرار نمی دهد.در فیلم با اغماض از جنبه های ضدرئال صحنه های قطار بقیه فیلم به توضیح آثار محیطی و نمودهای این آثار می پردازد که همانطور که در فیلم دیده شد به نتایج و شخصیت متفاوتی می رسد.

نکته ی مهمی که در این فیلم قابل ذکر است بحث پایان دادن به داستان هاست.به طور کلی معتقدم کیشلوفسکی در پایان دراماتیک چندان خلاق نیست.برای اثبات این اعا باید به چند فیلم وی بپردازم که در نقد شانس کور نمی گنجد اما در همین فیلم سه پایان فیلم چیز قابل ذکری به داستان اضافه نمی کند.در اولی سفر به پاریس کنسل می شود، در دومی در کنار عمه پایان می یابد و در سومی هواپیما منفجر می شود.اگر هر کدام این پایان ها را با هر موضوع دیگری هم جایگزین کنیم تفاوتی در روح اثر ایجاد نمی شود.پایان فیلم دراماتیک معمولا بیانیه ی کارگردان از زندگی ارائه شده در فیلم تلقی می شود اما اینجا بیانیه ای مشاهده نمی شود.به خصوص در مورد سوم یعنی منفجر شدن هواپیما به کلیت اثر ضربه نیز وارد می شود و اهمیت درون مایه ی سرنوشت را دامن می زند که همانطور که گفتم با مضمون اثر متفاوت است.

اما آنچه فیلم را به عنوان فیلمی خوب از سایر آثار وی متمایر می سازد عبارت است از ارتباط منظم و طراحی شده ی بین ساختار و محتوای فیلم و نه ایده ی اولیه ی آن که در فیلمهایی چون "بدو لولا بدو" و در فیلم دیگری به نام "درهای کشویی" به شکل نسبتا مشابه و ضعیف تکرار شده اند.پدی چایفسکی فیلمنامه نویس که چند جایزه اسکار هم برد نوشته بود که همواره موقع نوشتن فیلمنامه هایش ایده و مضمون اصلی فیلمنامه اش را روی کاغذی می نوشته و آن را به ماشین تایپش می چسبانده است تا در طول نوشتن هیچ وقت از آن غافل نشود.توجه به این امر تفاوت شانس کور با دو فیلم مذکور است.

در بدو لولا بدو جدا از ایرادهای اساسی فیلم که درجه اهمیت فیلم را به یک فیلم خیلی ضعیف با فیلمبرداری فوق العاده خوب تبدیل می کند (از جمله اینکه کل فضای فیلم با این سوال که "اصولا چه نیازی هست که لولا این همه مسیر را بدود؟" زیر سوال می رود و یا عدم وجود نظم زمانی درست بین سه قسمت فیلم و ...) عدم انسجام فکری سازنده (تام تیکور که فیلمنامه ی بهشت از کیشلوفسکی را نیز کارگردانی کرد) به چشم می خورد.در این فیلم شخصیت های فرعی فیلم بدون نمایش تغییر خاصی در وضعیتشان به سرنوشت های متفاوتی دچار می شوند که این در تضاد با ایده ی اصلی این فیلم قرار دارد و همچنین شرایط ساختاری فیلم در سه قسمت تنها به اتفاقهای متفاوتی منجر می شود که بدین صورت سوال اساسی "چه می شد اگر...؟" جای خود را به "خوب که چه...؟" می دهد.

در "درهای کشویی" نیز ساختار و محتوای فیلم تلاقی چندانی را منتقل نمی کنند و حتی گاهی در مقابل هم قرار می گیرند.در این فیلم برخلاف دو فیلم مذکور دو داستان که از رسیدن یا نرسیدن شخصیت اصلی فیلم به قطار مترو شکل می گیرد در برخی موارد به نتایج متفاوت و در برخی موارد همسانی سرنوشت را نمایش می دهد که نشان می دهد هنرمند خالق اثر به درک چندان روشنی از خواسته ی خود از فیلم نرسیده است.این فیلم همچنین تجربه ای را در تاریخ سینما رقم زد که به سینماگران، برتری ساختاری داستانهای مجزا را نسبت به داستانهای موازی در این شکل ثابت کرد زیرا در شکل دوم مخاطب همواره با سردرگمی ناشی از ادامه ی هر کدام از داستانها به شکل مجزا مواجه است که حالتی خسته کننده به مخاطب می دهد و گاهی نیز اتفاقهای منجر شده به هر کدام از نتایج را جابجا تصور می کند.

در کل فیلم "شانس کور" تجربه ای موفق برای کیشلوفسکی بود که با اندکی خلاقیت و هزینه بیشتر می توانست به شاهکاری در تاریخ سینما منجر شود.شاید در آینده تام تیکور بتواند یادی از او را برای دوستداران سینمای کیشلوفسکی زنده کند.

Saturday April 11, 2009 - 05:57pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments

Add NY Exhibition to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 59 First | < Prev | Next > | Last