وظیفه ما حرکت بسوی ظهور امام زمان (عج) است . باید بسوی جستجوی امام زمان ، بسوی یافتن امام زمان حرکت کنیم . راه بسوی ظهور راه کاروان حسینی است--> Click here
ما هاجریم در جستجوی جرعه ای حیات...
الف:عن أيمن بن محرز عن الصادق جعفر بن محمد ع أن الله تبارك و تعالى علم آدم ع أسماء حجج الله كلها ثم عرضهم و هم أرواح على الملائكة فَقالَ أَنْبِئُونِى بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بأنكم أحق بالخلافة فى الارض لتسبيحكم و تقديسكم من آدم ع قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ قال الله تبارك و تعالى يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وقفوا على عظيم منزلتهم عند الله تعالى ذكره فعلموا أنهم أحق بأن يكونوا خلفاء الله فى أرضه و حججه على بريته ثم غيبهم عن أبصارهم و استعبدهم بولايتهم و محبتهم
امام صادق(ع) فرمودند : همانا خداوند تبارك و تعالي، اسماء همه حجت هاي خود را به آدم تعليم داد. سپس آنها را به ملائكه عرضه كرد(در معرض ملائك قرارداد)، در حاليكه ايشان ارواح بودند(آن اسما، در قالب روح درآمده بودند). سپس خداوند فرمود : اي ملائك به اسما، ايشان مرا اگاه كنيد اگر راست ميگوئيد كه شما به خاطر تسبيح و تقديستان به خلافت در زمين، محقتر از آدم هستيد. ملائك عرضه داشتند : منزهي تو، بجز آن چيز كه تو به ما تعليم دادي به چيز ديگري علم نداريم همانا تويي بسيار عالم و حكيم. خداوند تبارك و تعالي فرمود: اي آدم! به اسماء اين حجج الهي، ملائك را انبا، ده. پس زماني كه آدم به اسما، انان انبا، داد، ملائك به عظمت و جايگاه آنان نزد خداوند تعالي ذكره واقف شدند. پس ملائك دانستند كه ايشان محق ترند به اينكه خلفا، الله در زمينش باشند و حجت او بر خلقش باشند. سپس آنها را از چشمان ملائك غائب نمود و به ولايت و محبت ايشان ، ملائك را به عبوديت كشاند. كمالالدين ج 1 ص 13
ب: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها أسماء أنبياء الله، و أسماء محمد ص و على و فاطمة و الحسن و الحسين، و الطيبين من آلهما، و أسماء خيار شيعتهم و عتاة أعدائهم ثُمَّ عَرَضَهُمْ عرض محمدا و عليا و الائمة عَلَى الْمَلائِكَةِ أي عرض أشباحهم و هم أنوار فى الاظلة.... قالَ الله عز و جل يا آدَمُ أنبئ هؤلاء الملائكة بأسمائهم أسماء الانبياء و الائمة فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ فعرفوها أخذ عليهم العهد، و الميثاق بالايمان بهم، و التفضيل لهم. قال الله تعالى عند ذلك
در مورد قول خداوند كه «خداوند همه اسما را به آدم تعليم داد» فرمودند: اسماء انبياء خداوند و اسماء محمد(ص) و علي و فاطمه و حسن و حسين و طيبين از خاندان حسنين را و اسماء بهترين شيعيان و متكبران دشمنان اهلبيت را. در مورد «سپس آنها را بر ملائكه عرضه كرد» فرمودند: اشباح محمد و علي و ائمه را بر ملائك عرضه نمود در حاليكه آن اشباح، انواري در سايه بودند.... سپس خداوند عزوجل فرمود اي آدم اين ملائك را به اسماء انبياء و ائمه انباء ده. پس زماني كه آدم، ملائك را انباء داد ملائك به ياد آوردند كه نسبت به ايمان آنان و برتر شمردن ايشان عهد و ميثاق گرفته شده اند/ تفسيرامامعسكري(ع) ص216معلى بن خنيس گويد: در روز نوروز بر امام صادق عليهالسلام وارد شدم، ايشان فرمودند كه آيا اين روز را مىشناسى؟
عرض كردم: فدايت گردم اين روز، روزى است كه غير عربها (ايرانيان) آن را گرامى داشته و به يكديگر هديه مىدهند.
امام صادق، عليهالسلام، فرمودند: قسم به خانه عتيقى كه در مكه هست، اين (تعظيم و هديه دادن) ريشه طولانى و قديمى دارد و براى تو آن را توضيح مىدهم تا از آن مطلع شوى.
گفتم: اى آقاى من چنانچه اين مطلب را از تو بياموزم براى من بهتر از زنده شدن مردگانم و مردن دشمنان من است.
حضرت فرمود:
- اى معلى! نوروز، روزى است كه خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت كه جز او را عبادت و پرستش نكرده و به او شرك نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدى ايمان بياورند.
- نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگى زمين خلق شد.
- نوروز روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى كناره گرفت.
- نوروز روزى است كه افرادى كه از خانههاى خود خارج شده و به آزمايش الهى از دنيا رفتند، مجدداً به دنيا بازگشتند.
- در اين نوروز است كه جبرئيل بر پيامبر اكرم، صلاللهعليهوآله، نازل شد
- و درست در همين روز است كه پيامبر اسلام، حضرت على را بر شانه خود گذاشت تا او بتهاى قريش را از بيت الحرام پايين كشيد و آنها را درهم شكست.
- نوروز روزى است كه پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مؤمنان با حضرت على عليهالسلام بيعت كنند
- و در همين نوروز بود كه پيامبر، صل الله عليه وآله و على، عليه السلام، را به سوى جنيان فرستاد براى او از آنان بيعت بگيرد.
- نوروز روزى است كه براى حضرت على بيعت مجدّد گرفته شد
- و نوروز روزى است كه حضرت على، عليهالسلام، بر اهل نهروان پيروز شد و ذوالثديه را كشت
- و نوروز روزى است كه قائم ما در آن روز ظاهر مىگردد
- و بالاخره نوروز روزى است كه قائم ما در اين روز بر دجّال پيروز مىشود و او را بر زبالهدان كوفه آويزان مىكند
-و هيچ نوروزى نيست مگر آنكه ما در آن روز توقّع ظهور حضرت حجت، عجلاللهتعالىفرجهالشريف، را داريم چرا كه اين روز، از روزهاى ما و شيعيان ما است كه عجم (ايرانيان) آنرا گرامى دشته ولى شما آنرا ضايع نموديد ...
در بخش نخستِ مقدمه، از لزوم پرداختن به آینده صحبت کردیم؛ و در این بخش میخواهیم بدانیم كه:
الف) از کدام منظر به آینده نگاه کنیم؟
در این قسمت شش منظر معرفی میگردد:
منظر اول: به آخرالزمان از منظر آخرالزمان باید نگریست.
برای بررسی آخرالزمان باید از درون آخرالزمان به آن نگریست، نه از منظر دنیا و معلومات و احساسات اینزمانی. اینكه ما در دنیا در فضای شهر با این حالات و موقعیت شهری هستیم و میخواهیم از آخرالزمان صحبت کنیم، نمیتوانیم فهم صحیحی از آخرالزمان داشته باشیم، مگر اینکه سعی کنیم خودمان را در آن حال و هوا و در آن فضا قرار دهیم. لااقل با توجه به آیات قرآن و احادیث اهلبیت عصمت و طهارت(علیهمالسلام) سعی کنیم فضای ظهور را در فکرمان ترسیم کنیم و درون آن فضا برویم و از درون آن فضا به آن فضا نگاه کنیم. بله اگر میخواهید آخرالزمان را درک کنید، باید در آن حال و هوا بروید.
یکی از معضلات ما در شناخت آخرالزمان این است که میخواهیم آخرالزمان را با توجه به قوانین موجود در دنیا بسنجیم، در نتیجه اشتباه برداشت میکنیم؛ ما میخواهیم آخرالزمان را با توجه به حال و هوای شهرنشینی فعلی بسنجیم، در نتیجه اشتباه میکنیم.
منظر دوم: آخرالزمان را باید با توجه به معلومات آخرالزمانی نگریست.
اگر میخواهید صحیح بدانید باید در فضایی از آیات قرآن و احادیث اهلبیت(ع) خودتان را قرار دهید. خداوند در قرآن آخرالزمان را چگونه ترسیم میکند؟ شما معلومات و طرز فکر خودتان را نسبت به دنیا کنار بزنید و در آیات مربوط به آخرالزمان بروید و در آن آیات قرار بگیرید و از درون آن آیات و با توجه به قوانین توصیف شده در آن آیات سعی کنید که به آخرالزمان نگاه کنید تا ترسیمی درست و معلوماتی صحیح نسبت به آخرالزمان داشته باشید.
منظر سوم: به آخرالزمان باید با توجه به جغرافیای عالم نگریست.
جایگاه مقولهای به نام آخرالزمان در جغرافیای عالم و سیر تحوّلات عالم چیست؟ با توجه به جغرافیای عالم چرا مقولهای به نام آخرالزمان باید جایگاه داشته باشد و اصلاً آخرالزمان چه جایگاهی دارد؟ همچنین با توجه به سیر تحوّلاتی که خداوند در عالم قرار داده، آخرالزمان چه جایگاهی دارد و چرا باید چنین موقعیتی داشته باشد؟ باید با توجه به قوانین و فعل و انفعالاتی كه خداوند در عالم قرار داده است به ماجرای ظهور نگاه كرد.
منظر چهارم: به آخرالزمان باید با توجه به برنامه مُلک نگریست.
برنامه مُلک؟ ای انسان! اگر میخواهی یهودی فکر نکنی، اگر میخواهی قائل به «یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ»[1] نباشی، باید در قالب تفکر و برنامه و عمل خود قائل به برنامه داشتن مُلک خداوندی باشی؛ یعنی اول باید قائل به این باشی که خداوند در عالم مُلک و پادشاهی دارد و بعد باید قائل باشی که خداوند برای مُلك خود در كلّ عالم برنامهای دارد. خداوند عالم را بر اساس لهو و لعب اداره نمیکند، بر اساس برنامهای مُتقن مُلکش را اداره میکند. حال در خلال برنامه مُلك خداوندی جایگاه ظهور چیست؟
منظر پنجم: به آخرالزمان باید با توجه به اینكه «امام چه میخواهند» نگریست.
طبق اعتقاد تمامی ادیان الهی، در آخرالزمان مُنجی موعود که ما ایشان را با نام مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) میشناسیم خواهد آمد و البته پیروزی حق بر باطل و نیز برقراری عدل و حکومت جهانی به او قائم خواهد بود، و مسلّم است که ایشان برای سیر پیروزی خود و برپایی حکومتِ عدل، برنامه و رفتارهایی مد نظر دارند؛ لذا بجاست که مطابق این اعتقاد به این موضوع بپردازیم که امام(ع) از چه منظری به آخرالزمان نگاه میکنند، چه برنامهای برای آخرالزمان دارند، و چه رفتارهایی در آستانه آخرالزمان و بعد از آن میخواهند انجام دهند.
منظر ششم: توجه به نقش مفاهیم، اشیاء و افراد خاص در آخرالزمان
ما باید مفاهیم، اشیاء و افرادی را که در آخرالزمان نقش دارند صحیح بشناسیم و از آن منظری که بشود آنها را صحیح دید به آخرالزمان نگاه کنیم؛ مثلاً اینکه ما در آخرالزمان مقولهای به نام «نازل شدن ملائک» را قبول داشته باشیم یا نه، این در تصوّر ما نسبت به آخرالزمان بسیار اثرگذار است. مثال دیگر اینکه آیا ما قائل به معجزات عظیم و تغییر قوانین دنیا در آخرالزمان هستیم یا نه؟ این موضوع و این قبیل موضوعات در تصویر ذهنی ما نسبت به آخرالزمان بسیار مؤثر است.
ب) چه خواهد شد؟
در این قسمت میخواهیم بدانیم كه چه خواهد شد؛ آیا تصویر واضحی از آینده وجود دارد؟ سیر حوادث آخرالزمان چیست؟ در آخرالزمان جبههبندیها چگونه است؟ چه کسی میداند که در آخرالزمان چه خواهد شد؟
تأمل: برخی از متفکرین و یا متخصّصین تعلیم و تربیت و یا مشتاقان مهدویّت برای آمادگی مردم نسبت به ظهور امام زمان(عج) برنامههایی را ارائه میکنند، در حالی که آنها ابتدا باید بدانند که چه خواهد شد، و بعد باید به این موضوع بپردازند که چه باید کرد. خب در قبال چیزی که نمیدانند چگونه واقع خواهد شد، چطور میتوانند برنامهریزی كنند؟ و چطور میخواهند از آن ماجرا استقبال کنند؟ به عنوان مثال گفته میشود که فردی میخواهد به شهر ما بیاید، به استقبال او برویم. سؤال میکنیم كه این فرد با هواپیما میخواهد بیاید یا قطار، با ماشین میآید یا با کشتی؟ آیا پیاده میآید؟ الان میخواهد بیاید بعداً؟ با چه کسانی میآید؟ و به خاطر چه رفتاری میخواهد بیاید؟
پس ابتدا بدانیم که چه خواهد شد، سپس به این موضوع بپردازیم که چه باید کرد. اگر ما به طور صحیح ندانیم که در آخرالزمان چه خواهد شد، برنامهای که برای استقبال از آن ارائه میکنیم برنامه صحیحی نخواهد بود. آیا کسی میداند که چه خواهد شد؟
ج) چرا اینطور میشود؟
وقتی كه متوجه شدیم «چه خواهد شد»، این سؤال مطرح میشود که «چرا اینطور میشود»، چرا اینهمه حوادث آخرالزمان؟ چرا اینهمه شدائد؟ آیا میتوانیم در این زمینه به جواب زیبا و جالبی برسیم؟
د) چه باید كرد؟
پس از اینکه فهمیدیم از کدام منظر باید به آخرالزمان نگاه کنیم و اینکه فهمیدیم چه خواهد شد و چرا اینطور خواهد شد، اكنون به این موضوع بپردازیم که چه باید کرد. اول به طور صحیح بفهمیم که چه خواهد شد و بعد به این موضوع بپردازیم که چه باید کرد، چه چیزی نیاز است و از چه روشی باید استفاده کرد؟ از چه راهی باید حرکت کرد؟ آیا رفتاری فرهنگی داشته باشیم یا رفتاری سیاسی؟ باید دنبال خودسازی بود یا باید اسب و شمشیر باید آماده کرد؟ از میان روشها و راههای مختلف باید بهترین راه را متوجه شویم و برگزینیم. وقتی مراحل حوادث آینده را بررسی میکنیم، با عظمت، شدّت و عجایب صحنه مواجه میشویم و بارها این سؤال پیش میآید که آیا برای سرافراز شدن در آخرالزمان و بهرهمندی از مواهب بعد از ظهور راهی هست؟ آیا خداوند كلید یا شاهكلیدی برای این موضوع معرفی كرده است یا نه؟
در مجموع ما باید همیشه از صحنهها جلوتر باشیم، یعنی باید تربیت لازمه برای صحنههای آخرالزمان را زودتر واجد شویم. زیرا در هر مقطع از حوادث آینده نوعی از تربیت مد نظر است که به خاطر آن صحنههای آینده واقع خواهد شد.
ه) آیا اطمینان داریم كه صحیحترین و بهترین معلومات و روش و ... را برگزیدهایم؟
ما باید از کسب صحیحترین و بهترین معلومات و برنامه و روش عمل اطمینان حاصل کنیم، آیا واقعاً ما بهترین تفکر را برگزیدهایم؟ و آیا برای نگریستن به آینده بهترین منظر را انتخاب کردهایم؟ آیا به صحیحترین وجه متوجه شدهایم که چه خواهد شد و چرا اینطور خواهد شد؟ آیا به صحیحترین وجه متوجه شدهایم که چه باید کرد؟ باید از کسب این مقولات اطمینان حاصل کنیم.
و) تبیین ما از ماجرای آخرالزمان چقدر راهگشا و کارآمد است؟
در مجموع، تبیینی که ما از ماجرای آخرالزمان ارائه میکنیم چقدر راهگشا است؟ چقدر منطقی و صحیح است؟ و چقدر قابل تبدیل شدن به برنامه است و چقدر قابلیّت عمل دارد؟ آیا تفکری را مطرح میکنیم که بتوان از درون آن برنامهای به دست آورد و اگر احیاناً بشود از درونش برنامه استخراج کرد آیا آن برنامه عملی خواهد بود، آیا عمل طبق آن برنامه منطقی است؟ آیا همه میتوانند طبق آن حركت كنند. و مهمتر اینكه آیا تبیین ما قرآنی است؟ انشاءالله خداوند در شناخت صحیح، فهم صحیح، پرداختن صحیح و عمل صحیح به این مقولاتی که مطرح شد نصرتمان کند.
مفهوم قلب و ضرورت فهم آن در حرکت به سمت ظهور
بسم الله الرحمن الرحیم
چکیده :
«قلب» به طور خلاصه یعنی مرکز فرماندهی انسان که اگر دگرگون شود جنبه های دیگر انسان نیز به تبع آن دگرگون خواهند شد. یعنی تمام جنبه هاي انسان و صادره های او اعم از روحیات ، اخلاقیات ، روانیات و اعمالش از طریق این مرکز ، کنترل و فرماندهی شده و به سمت خاصی سوق داده خواهند شد. اگر قلب انسان(و به تعبيري ديگر مركز توجه انسان) به سمت دنیا توجه کرده و میل داشته باشد روحيات ، اخلاقیات و اعمال او نیز دنیایی بوده و بر اساس دنیاییات شکل خواهد گرفت و اگر قلب او متوجه ابعاد لطيف تر نظير فطريات باشد ابعاد وجودی این فرد تحت کنترل نور ملکوتی امام(ع) خواهد بود. لازم به ذکر است که در عموم انسانها قلب همان روح ایشان است.
در این مقاله به مفهوم قلب با محوریت هفت عنوان زیر پرداخته شده است که هر عنوان را به طور خلاصه توضیح می دهیم.
قلب مرکز چه چیزهایی است ؟
قلب مرکز توجه انسان می باشد یعنی جنبه ای از جنبه های وجودی انسان که با آن به سمت موضوعات مختلف توجه می کند. مرکز فرماندهی بودن قلب نیز به واسطه مرکز توجه بودن آن است زیرا قلب برای فرماندهی جنبه های وجودی انسان باید به ابعاد لطیف تر(نور ملکوتی امام(ع)) توجه کند و توسط آن تغذیه شود و همینطور به ابعاد پایین تر توجه کرده و آنها را کنترل و فرماندهی کند. برای اینکه قلب به سمت موضوعات مختلف توجه کند و از نتایج مترتب آن استفاده نماید مرکز مفاهیمی چون ایمان آوردن ، مطمئن شدن ، تذکر ، تعقل ، تفقه ، تدبر ، تفکر ، انابه ، روحیات و امیال می باشد که این مفاهیم در مقاله به طور خلاصه بررسی شده اند.
مکانیسم ارتباط قلب با ابعاد لطیف تر(و اثر گیری از آن ها) :
به دلیل موقعیت حساسی که قلب دارد باید با ابعاد لطیف تر ارتباط برقرارکند تا خود از طریق فراتر کنترل شده و یله و خودمختار نباشد. همینطور باید بتواند بر روی جنبه های پایین تر انسان اثر گذاشته و آنها را کنترل و فرماندهی کند. از آن جهت که ایمان نوری ملکوتی است ارتباط قلب با ابعاد لطیف تر بواسطه ورود و استقرار ایمان در قلب انجام می پذیرد. برای ورود و استقرار ایمان در قلب باید به چند مرحله به ترتیب توجه کرد. این مراحل عبارتند از : اصلاح اعتقادات ، تفصیل و گسترش اعتقادات اصلاح شده با تعقل و تفقه روی آن و استقرار و استحکام اعتقادات در قلب(با اصلاح فضای فکری). لازم به ذکر است که در طول این مراحل رعایت تقواییات الزامی به نظر می رسد.
مکانیسم اثرگذاری قلب بر روی ابعاد پایین تر :
ویژگی قلب اینست که اگر دگرگون شود سایر جنبه های انسان را دگرگون خواهد کرد. برای اثرگذاری قلب بر روی ابعاد پایین تر باید نوری که وارد قلب شده از طریق قلب به جنبه های پایین تر سرایت داده شده و به صورت صفات برزخی ، اخلاقیات و اعمال نمود داده شود. برای نمود ایمانیات به صورت اخلاقیات و صفات برزخی (به عنوان قدم اول) باید تقوا را به عنوان زمینه برپایی ایمانیات مستحکم نمود. همینطور با شفای صدر(اصلاح اخلاقیات و صفات برزخی) و شرح صدر(بزرگ کردن ظرفیت برزخی برای ورود نور بیشتر به جنبه برزخی) که موضوعاتی عطا شدنی هستند و سعی انسان در کشاندن ایمانیات به جنبه های پایین تر ، ایمانیات به صورت اخلاقیات و صفات برزخی نمود داده خواهند شد و راه برای نمود ایمانیات به صورت اعمال هموار خواهد شد.
چگونه قلب نورانی تر می شود؟
برای فهم چگونگی نورانی شدن قلب باید این موضوع را در نظر داشت که ما خود توانایی نورانی کردن قلبمان را نداریم و خداوند است که از مجرای اهل بیت(ع) نور فطرت(و انوار دیگر از جمله علم) را به قلب ما می تاباند و آن را نورانی می کند. در این راستا رعایت برخی نکات توسط انسان (به عنوان بهانه) می تواند به نورانی تر شدن قلب کمک کند. رعایت تقوا از پایین به بالا و پس زدن روحیات غیر اهل بیتی(برای از بین رفتن حجاب های قلب) ، استفاده از صحنه های مختلف(از جمله نماز) برای تزکیه بیشتر ، توجه نکردن به دنیا و دنیاییات و مناجات و توسل از جمله این موضوعات هستند. در صورت رعایت این نکات خداوند به این بهانه نور بیشتری را به قلب می تاباند و آن را نورانی تر خواهد نمود.
چشم و گوش قلب :
چشم و گوش قلب از قابلیت های مهمی هستند که از نور فطرت در قلب ايجاد شده اند و لذا جنسشان از ابعاد لطيف تر است ، بنابراين به واسطه تابش نور فطرت و عدم مانع در برابر آن فعال و شكوفا خواهند بود. جالب اینکه بسیاری از موضوعاتی که به واسطه قلب انجام می پذیرد از این دو قابلیت نشات می گیرند از جمله ایمان آوردن ، تذکر ، تبعیت ، تعقل و تفقه. برای بینا و شنوا(تر) شدن باید از قابلیت های قلب(از جمله تعقل و تفقه) به صورت صحیح استفاده کنیم. و لذا تبعیت از ولايت امام(ع) و سعی در اصلاح ايمانيات با تعقل و تفقه روی آیات(كه موجب رفع حجابهايي از قلب مي شود) نیز دو موضوع کلیدی دیگر در بینا و شنوا(تر) شدن قلب می باشند.
مهر بر قلب و بر چشم و گوش آن :
اگر انسان به تغذیه قلب خود توجه نکند و قلبش به جای اینکه میل به فراتر داشته باشد به دنیا توجه کند ، به آیات توجه نکرده و از آن بدتر آنها را تکذیب کند یا از ذکر اعراض نماید قلبش کدر شده و ممکن است خداوند بر آن مهر بکوبد. در چنین صورتی فرد دیگر نمی تواند از ابعاد لطيف تر(ایمان و فطرت) بهره ببرد و حجابی بین او و امام(ع) بوجود خواهد آمد. بنابراین نمی تواند تعقل و تفقه کند و هدایت نیز نخواهد شد. لازم به ذكر است كه تنها خداوند است كه مي تواند چنین فردی را توبه داده و مهر را از قلب او بردارد.
جمع بندی(جایگاه قلب در حرکت به سوی ظهور) :
برای فهم جایگاه قلب در حرکت به سوی ظهور باید به این موضوع توجه داشته باشیم که حرکت به سوی ظهور لایه به لایه است و این حرکت از بالاترين ابعاد وجودي انسان به پایین شکل می گیرد. بنابراین اولین و مهم ترین مرحله در حرکت به سوی ظهور حرکت قلب به عنوان مرکز فرماندهی انسان به آن سمت است كه از طريق ارتباط با ابعاد لطيفتر نظير ملكوتيات مدام تغذيه ميشود و حرکت جنبه های دیگر به تبع این حرکت بوجود می آید. بنابراین اگر بواسطه منیب شدن قلب دغدغه حرکت در انسان بوجود آمده و به واسطه عزم روی ایمانیات مهدوی و ورود و استقرار آن ها در قلب این جنبه از جنبه های وجودی انسان به سمت ظهور حرکت نماید جنبه های دیگر او نیز متعاقبا به سمت ظهور حرکت داده خواهند شد.