Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

msd es

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • School: دانشگاه تهران

Add

msd es is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Mon May 25, 2009 Member since August 2006

Total Page Views

20,593

Hi Germany! :D

1 - 5 of 58 First | < Prev | Next > | Last

در توهم فکر کردن Full Post View | List View

اگر به وجود خدا ایمان داری پس شاد باش - حضرت علی (ع)ء

مستانه 2
مستانه 2 magnify
همیشه دوستیهایم برایم دردسرساز بوده، از همان بچگی از هرکدامشان که جدا می شدم و یا احساس می کردم که به زودی از هم جدا می شویم ابر چشمانم باریدن می گرفت. آنقدر این مشکل بزرگ شده که تازگی ها حتی از 1 سال قبل از جدایی هم بویش را می شنوم، خاطرات گذشته ام زنده می شود و اشکم سرازیر... ء
­
بدتر از همه خاطرات مشترکی است که در همین آخرها شکل می گیرد، مثل همین کنفرانس بین المللی مکانیک که بعد از سه روز بدبختی محض و فشار کاری کشنده، الان که فقط 5 ساعت از اتمام آن می گذرد، چشمانم را فقط به این بهانه ساکت کرده ام که " الان دارم متنی رو می نویسم که حرف دلمو بزنم، فعلا آروم باش!ء "ء
­
دلم داشت می ترکید. شاید من زیادی نوستالژیکم، اما ایمان دارم تک تک رفیقام اگه از برادر و خواهرم بهم نزدیک تر نباشن، دورتر نیستن؛ دانشکده ی مکانیک هم کمتر از خونمون نیست
­
­
­
­
.................................................................
­
پی نوشت ها: ء
­
اول: این متن به تاریخ 31/2/1388 نوشته شد، 5 ساعت بعد از کنفرانس مکانیک. به خاطر احترام به احساسم، هیچ گونه اصلاحی روی متن اولیه ای که به ذهنم رسید انجام ندادم، تغییر لحن را ببخشید
­
دوم: امشب که این بلاگ پابلیش می شود، از شام قبولی ارشد خاله ستاره ( : دی ) و اردلان برمی گردیم، یکی دیگر از همان خاطرات این آخرها. جالب بود، بعد از شام پاهای همه سنگین بود، همه دوست داشتیم هرچه بیشتر کنار هم باشیم. لحظه های زودگذر لعنتی
­
سوم: من عکاس بودم
­
چهارم: دوباره 360 ام را باز کردم، حداقل از اینجا باز با هم در ارتباطیم؛ فیس بوک هم که جای خود! ء
­
­
­
­
Monday May 25, 2009 - 01:01am (IRST) Permanent Link | 6 Comments
به تاریخ 8 اسفند 1387
به تاریخ 8 اسفند 1387 magnify
آدمیزاد چند وقتی است که دیگر دلش با اینجا نیست، راستش دیگر دوست ندارد حرف هایش یا به قولی همان نتایج " توهم های فکر کردن " را در اینجا روی دایره بریزد. شاید روزی دیگر و در جایی دیگر باز هم نوشت ( اما این بار قطعا با نام مستعار و به دور از چشم دوستانش )ء

آدمیزاد همه چیز این پیج را برای آخرین بار آپدیت کرد، از بلست و بک گراند و عکسش گرفته تا اینترست ها و حتی بلاگ های هایلایت شده اش که تکه هایی از وجودش هستند که در اینجا برای همیشه به جا خواهند ماند

آدمیزاد از همه ی دوستانش به خاطر با هم بودنشان در این مدت متشکر است، مخصوصا از آنها که صرفا در محیط مجازی با هم دوست بودند، بقیه را که باز هم خواهد دید

ضمنا دراین آخرین بلاگ آدمیزاد اعتراف می کند که چندوقتی است که واقعا از خودش راضی است، برخلاف سالهای نه چندان دور؛ هرچند ممکن است اشتباه کند، اما واقعا همه چیز بهتر شده

همه تان موفق و سربلند باشید، یا حق



پی نوشت 1 : لطفا آدمیزاد را سین جیمش نکنید؛ اینگونه راحت تر است
پی نوشت 2 : سال نو همه تان پیشاپیش مبارک













Thursday February 26, 2009 - 03:36am (IRST) Permanent Link | 0 Comments
EAR!
EAR! magnify
کو گوش شنوا ؟!ء
Friday February 6, 2009 - 11:59pm (IRST) Permanent Link | 6 Comments
آن روز که سیاهی به خود بالید
آن روز که سیاهی به خود بالید magnify
رنگ سیاه رو سفید شد
به حرمت
قرمزی خون
و سیاهی قلب ها
آری
کم نبودند آنان که دلشان سیاه تر بود
و کم نیستند هنوز... ء
سیاهی!ء
غصه نخور!ء
از تو بدتر هم هست



Wednesday January 7, 2009 - 06:52pm (IRST) Permanent Link | 4 Comments
مستانه
مستانه magnify
لحظه های خوب با هم بودن
­
لحظه های به قول خودمان "مستی" حاصل از چند بطری هولستن لیمویی و یا باز هم به قول خودمان "آبجو" ی صفر درصد و چند لیوان چای برای بریدن همان صفر درصد مذکور
­
لحظه های با هم سیرک کردن هایی که ایمان دارم دیگر تکرار نمی شوند، مگر در خاطر عکس هامان
­
لحظه های آبروریزی های نمکین درون بوفه ی معدن، مخصوصا برای امین
­
لحظه های مثلا "بدمستی" های بعد از آن در راه برگشت به مکانیک خودمان
­
همان دانشکده ی بدقواره ی کوچک و کم جا که از خانه ی خودمان بیشتر دوستش دارم
­
نا سلامتی همه ی خاطرات خوب بدم در این چند سال در همین چار دیواری کج و کوله شکل گرفته
­­
از جشن های گاه و بی گاه و دلخوری هایمان از همدیگر گرفته تا اردوها و پروژه ها و با هم درس خواندن ها و در یک کلام همدلی های هرچند وقت یک بارمان برای یک هدفی که هرچیزی می توانست باشد
­
و و و و ...ء
­
تا...ء
­
تا از همه ی اینها مهم تر، همیشه با هم بودن ها و توی سر و کله ی هم زدن هامان که هدف خاصی نمی خواست، صرفا بهانه ای بود برای نزدیک تر شدن مداوم دلهامان به همدیگر
­
لحظه های یکی تر شدن ها و فراموشی تفاوت نظرها و اختلاف عقیده هامان که مگر واقعا می توانند مهم باشند؟!ء
­
لحظه های...ء
­
لحظه های سرمستی از حس خوب با هم بودن که کاش هیچ چای ای برای بریدن این مستی وجود نداشته باشد
­
در سایه ی ترس از فرداهای همیشه بی رحم که جز جدایی نمی فهمد
­
آری
­
یادم آمد
­
بدبختانه برای این مستی هم چای وجود دارد
­
و آن همان گذر کوفتی زمان است
­
و صدای مزخرف تیک تاک ساعت ها
­
که انگار همیشه این آخرها عقربه هاشان از قصد تندتر دنبال هم می دوند و موذیانه احوال ما را می خندند
­
بی صفتان نامرد
­
...
­
...
­
...
­
دلم گرفت
­
چشمانم تر شد، کاغذم نیز
­
شاید معنای مقدس دوستی همین باشد، نه؟
­
............................................................................
پ.ن.1. این متن را همان شبی نوشتم که روزش به "روز مستی" معروف شد، به تاریخ چهارشنبه 4/10/87 ، عکس هایش نبود وگرنه همان شب این بلاگ را می گذاشتم
پ.ن.2. یادمان نرود...ء
Monday December 29, 2008 - 08:35pm (IRST) Permanent Link | 13 Comments

Add در توهم فکر کردن to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 58 First | < Prev | Next > | Last