Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

LORD Arash Kakavand < Y! ID: arash_unf... >

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • Work: No Company
  • School: Qazvin Azad University

Add

LORD Arash Kakavand is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Mon Dec 29, 2008 Member since November 2005

Total Page Views

65,003

ببین خون عزیزان را به دیوار بزن شیپور صبح روشنایی, برادر بی قراره.برادر نوجونه،برادر شعله واره.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه--> Click here Reply

1 - 5 of 5 First | < Prev | Next > | Last

Arash Kakavand's Blog Full Post View | List View

Its all about social life of ours

ذکر احوال امیر النساجا
ذکر احوال امیر النساجا magnify
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 28 خرداد 1387 [2008.06.17]
آن عریان العساکر، آن ترجمان الفاکر، آن زارع ارض و سما، آن فرمانده نساجا(1)، آن کاشف ‏التبرج، آن دائم التفرج، آن کوبنده اراذل و اوباش، آن خورنده شش کاسه آش با جاش، آن ‏راست افراطی، آن یار شمسی و اقدس و فاطی، آن ارشاد کننده اهل خلاف، آن یار غار ‏قالیباف، آن چت کرده در یاهو، آن برپا کننده هیاهو، آن مخالف رقص و سماع، آن موافق ‏اجماع(2)، آن گیرنده ملت در هر شارعی، شیخ العسگرین غلامرضا زارعی، از راست ‏قامتان راست کردار بود، و راست ترین سردار بود.

نقل است که چون به دنیا آمد، پستان به دهان نگرفت و صم و بکم صامت بودی، و هیچ از ‏ماکولات و مشروبات بنخورد و بننوشید، از فرط امساک. تا سه ماه بگذشت و با نور زنده ‏بودی. پس ام او شکوه بکرد و طبیبی بخواست که این طفل چرا اکل و شرب نکند؟ پس طبیب ‏نبض بگرفت و قاروره بدیده گفت: این طفل اهل امساک بود و تا چهل سال پاک بود و چون ‏اربعین بر او بگذرد با شش تن به فعل ...(3) بود.

از مولانا احمد بن مقدم از شیوخ عساکر درباره شیخ زارعی نقل است که " شیخنا با هیچ کس ‏از طایفه نسوان زیر یک سقف ننشست، مگر آن که خفت" و نقل است که " شیخنا به یک ‏کرت به چت یاهو همی شد و سه تند صیغه همی داشت و این از کرامات وی بود" و نقل است ‏که " شیخنا هرگز زمین نخورد تا زمین همی زد"‏
از شیخنا کرامات بسیار نقل است، اول آنکه به طرفه العینی در چند مکان حاضر بود و هیچ ‏کس بر او ناظر نه و از همین رو وی را شیخ ذوالمکان گفتندی.

از شیخنا کلمات عالی نقل است. پس بگفت: " بزنیدشون بی حجاب های فاسد رو" و باری ‏دیگر بگفت: " الچکمه النسوان هذا التبرج فی الرجال" و بگفت: " از شنبه دهنتون رو صاف ‏می کنیم." و بگفت: " انت یتبدل الطهران بالجنه الطهورا و انا یدخل الجهنم بالحال و الحول"( ‏من تهران را به بهشتی پاک تبدیل می کنم برای شما و خودم می رم جهنم حال و حول"

بزرگی از شیوخ نقل همی کرد که به مکانی همی شدم، چون در باز شد شیخنا زارعی را دیدم ‏که قامت بسته نماز همی کرد و قومی " آمین" می گفتند، پس چند تن از نسوان بدیدم که جامه ‏دریده از شوق عبادت و نماز همی کردند، متحیر شدم. صبر کردم تا نماز شیخ تمام شد. قصه ‏را با وی گفتم، شیخنا گفت: کسی نیست. گفتم: این نسوان را نمی بینی؟ گفت: ما را چنان هاله ‏نور خداوندی گرفته است که هیچ جز او نمی بینم و هیچ جز او نمی شنوم. پس گفتم: " یا شیخ! ‏خدای را، مرا از این آگاه کن": گفت: " با کس مگوی. شبها چون نماز گذارم پریان نزد من می ‏آیند و من دعا می کنم و آنان آمین می گویند." پس بگفتم: " الشیخ! انت اخذتما و انت یتفکر انا ‏الاسگل؟"( ترجمه: ای شیخ! آیا براستی ما را گرفتی و گمان می کنی ما اسگل هستیم؟)

نقل است که چون شیخنا به زندان همی شد تا چهل روز امساک بکرد و هیچ مخورد و گریست ‏و ندبه کرد و هیچ صدایی نیامد. پس ده شبانروز خود را همی زد و طریق انابت پیشه کرد و ‏گریست، پس هیچ صدایی نیامد، پس ده شبانروز دیگر گریست و خدای را همی ندا در داد، تا ‏صدایی بیامد. شیخنا گفت: خدایا! تویی؟ صدا آمد که : نه حاجی! قاضی گفته بری خونه صدات ‏در نیاد، تا ببینیم چه خاکی باید به سرمون کنیم.

‏1) نساجا: قسمتی باشد از ناجا که هم به نسوان و هم به جا و مکان فکر همی نماید
‏2) نقل از نسخه خطی که خط خطی شده و دقیقا نوع موافقت تشخیص داده نشد
‏3) این بخش از نسخه اصلی معلوم نیست
Saturday June 21, 2008 - 12:02pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments
در وزارت کار و امور اجتماعی
در وزارت کار و امور اجتماعی magnify
نوکر: سلام ارباب، من نوکرم...‏
مدیرکل کاریابی( تعجب می کند): ای قربونت برم عزیز، من نوکرم، شما اربابی....‏
نوکر: نه قربان، اسمم اسدالله است، بیست سال نوکر بودم، حالا اومدم خدمت شما دنبال کار، ‏می شه برام یه جایی کار پیدا کنید که بازهم نوکر بشم؟
مدیرکل کاریابی: ده نوکرتم، این یه رقم رو نمی شه.... حالا می خوای چکار کنی؟ ‏
نوکر: می خوام نوکری کنم....‏
مدیرکل کاریابی: نمی شه ارباب.... شما می خوای بذارمت عضو هیات مدیره باشگاه استقلال، ‏جای خالی دارم؟
نوکر: نه قربان، فوتبال بلد نیستم، فقط می خوام نوکری کنم...‏
مدیرکل کاریابی: آخه نمی شه ارباب، اینجا من نوکرم و بهت می گم می تونم بذارمت ‏فرماندار، خوبه فرماندار بشی، ده تا شهر جای خالی دارم، بذارم؟
نوکر: نه قربان، من بلد نیستم فرماندار بشم، من فقط می تونم نوکر بشم...‏
مدیرکل کاریابی: بابا، سرورم، چاکرتم، نوکرتم، این یکی رو بی خیال شو، همین الآن می ‏تونم بفرستمت بشی سفیر ایران در پاریس یا کانادا یا کاراکاس یا هر جا دوست داری... هفت تا ‏جای خالی هم دارم، گذاشتم کنار برای آدم اینکاره....‏
نوکر: آخه من زبان بلد نیستم، خارج هم نمی خوام برم، من فقط می خوام نوکر بشم...‏
مدیرکل کاریابی: ارباب جان، الهی منو کفن کردی با همین دستات، نوکری رو بیخیال، من ‏همین حالا می ذارمت معاون وزارت کشور، سه تا جای خالی دارم...‏
نوکر: نمی تونم ارباب، خیابون فاطمی به خونه ما دوره، ضمنا از این کارها هم بلد نیستم، ‏لطفا منو بذار نوکری کسی یا جایی رو بکنم...‏
مدیرکل کاریابی: نوکرتم، چاکرتم، معاونت وزارت کشور که بلدی نمی خواد، اینها که هستن ‏مگه بلدن؟ شما می ری معاون می شی، شیش ماه بعد هم استعفا می دی، بعدا خودم می ذارمت ‏وزیر، اجازه می دی ارباب؟
نوکر: نه، من نمی تونم، من فقط می خوام نوکر باشم....‏
مدیرکل کاریابی: مطمئنی ارباب؟ ‏
نوکر: آره نوکرتم، آره چاکرتم؟
مدیرکل کاریابی وسایلش را جمع می کند و کیفش را برمی دارد و می گوید: ببین! مرتیکه ‏عوضی، برو به اونی که فرستادتت بگو من که همیشه حرفش رو گوش کردم، واسه چی ‏اینجوری آدم رو برکنار می کنن؟
نوکر: چشم ارباب، خدمت شون می گم، خسته نباشی...‏
مدیرکل کاریابی می رود و نوکر شلوارش را در می آورد و در حالی که پیژاما پوشیده روی ‏صندلی او پشت میز می نشیند
Saturday June 14, 2008 - 05:39pm (IRST) Permanent Link | 5 Comments
محمود پاک کن
محمود پاک کن magnify
نیک اهنگ کوثر
Sunday June 8, 2008 - 10:39am (IRST) Permanent Link | 3 Comments
روابط جنسی ازاد ازاد و کاملا شرعی

اللهم کن لولیک الحجـة بن الحسـن صلواتک علیه و علی آبائـه فی هذه السـاعه و فـی کل ساعة ولیاً و حافظاً وقائداً و نَاصِراً و دَليلاً وَ عَينا حَتّي تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيهَا طَويلاً


موضوع استفتاء: ازدواج و روابط زن و مرد > اذن پدر براي صيغه موقت دختر باكره

سؤال: با دختري باكره كه خود او راضي است با او مي خواهم عقد موقت كنم اما به پدر او نگوييم چون ترس است كه اجازه ندهد تكليف چيست؟

جواب: جواب : باسمه جلت اسمائه چنانچه رشيده است يعني خوب وبد را تشخيص مي دهد اشكال ندارد واجازه پدر شرط نيست












لینک ثابت : http://www.rohani.ir/estefta/ans.php?stfid=4714&subid=&merg=1
Saturday April 12, 2008 - 03:34pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شبی یاد دارم که چشمم نخفت magnify
شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که دندان با لثه گفت
چو من پوسیده تنم فکر خودت باش/ اپسه کن و متورم باش
تا که چشم آرش دراید همی / ز درد ناله سراید همی
چو خورشید بر بام خانه سر زد / دلم سوی ایینه پر زد
دیدم صورتم را که از یک سو/ همانند شده با صورت راسو
لیک امروز به 6 تیر غیب / زدنم ز رفع این عیب

Saturday December 22, 2007 - 06:58pm (IRST) Permanent Link | 9 Comments

Add Arash Kakavand's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 5 First | < Prev | Next > | Last