اين عاشق ديوانه كه اين خمار مستي را ساخت معشوق و شرابو مي پرستي را ساخت بي شك قدحي شراب نوشيدو از آن سرمست شدوجهان هستي را ساخت ....ستاره يخي--> Click here Reply
setareye yakhi
بهار تكرار من است
...تكرار ما
هزار دانه من در باران
و هزار زمزمه ام
در باران
و هزاران رنگ من
در شكوفه سيب
بهار تكرار هميشه عاشقي
ما
در حافظه سبز خداست
farshid star ice
با تو ای همدرد ، ای عشق
با تو درمان یافت این دل
خانه ات جاوید آباد
از تو سامان یافت این دل
ای سراپا عاطفه ، جز یاریت یاری ندارم
ای کلامت شعر بوسه ، بی تو غم خواری ندارم
آسمان خانه ات
یه کهکشان رنگین کمان است
و آن نگاهت
روشنی چون نو عروس آسمان است
با تو ای همدرد ، ای عشق
با تو باران در بهاران
مثله یک قطره تو دریا
گم شدن در جمع یاران
با تو ای همزاد ، همدل
با تو ام بی باده مستم
سر نپیچم هرگز از آن عهد و پیمانی که بستم
ای سرا پا بی نیازی
در کنارت بی نیازم
با تو رودم ، با تو ابرم
هم نشیبم ، هم فرازم
آب و خاک و باد و آتش
خانه در تو ، جمله در تو
مهر و کین و خشم و بخشش
جمع در تو ، سر به سر تو
آفتاب و آسمانی ، بی نهایت بی کرانی
دشمنه سردی و ظلمت ، روشنی بخشه جهانی
آفتاب و آسمانی ، بی نهایت بی کرانی
دشمنه سردی و ظلمت ، روشنی بخشه جهانی
یک روز از خواب پا میشی
میبینی رفتی به باد
هیچکس دور و برت نیست
همه رو بردی ز یاد
چند تا موی دیگهت سفید شد
ای مرد بی اساس
جشن تولد تو
باز مجلس عزاست
بریدی از اساس
قوز پشتت بیشتر شد
شونههات افتادهتر
پیرامونت رو ببین با دقت
میسوزن خشک و تر
میسوزن خشک و تر
میسوزن خشک و تر
این که دستاتو روی سر میذارن [میذارن]
این که باهات هیچ کاری ندارن [ندارند]
این که تو بازیشون راهت نمیدن [این که تو بازیشون راهت نمیدن]
این که سر به سرت میذارن[سر به سرت
این که زادهی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونهت شده سیگار و چایی
این که زادهی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونهت شده سیگار و چایی
[این که زادهی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونهت شده سیگار و چایی]
ای عرش کبریایی
چیه پس تو سرت؟
کی با ما راه میآیی
جون مادرت؟