من براي شاد بودن به بهانههاي كوچكي دل ميبندم... افسوس به روزي كه تو در ميان اين بهانهها نباشي...شمیم Reply
مدتي است دنبال بهانه براي گريستن مي گردم و اين بار برخلاف هميشه در جستجوي شانه اي نيستم كه سر بر رويش گذارم

شميم![]()


من پر از تو هستم
.....شميم![]()
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر....
من همون جزيره بودم خاکی وصميمی وگرم
واسه عشق بازی موجها قامتم يه بستره نرم
يه عزيز دوردونه بودم پيش چشم خيس موجها
.. يه نگين سبز خالص روی انگشتر دريا
تا که يک روز تو رسيدی تويه قلبم پا گذا شتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زير رگباره نگاهت دلم دلم انگار زيرو رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشيدی انگار نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقی همينه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قايقی اومد از منو دلم گذشتی
رفتی با قايقه عشقت سوی روشنيه فردا
من و دل اما نشستيم چشم براهت لبه دريا
ديگه رو خاکه وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن ميگذره اما به سختی
دله تنها و قريبم داره اين گوشه ميميره
ولی حتی وقته مردن باز سراغتو ميگيره
می رسه روزی که ديگه قعره دريا ميشه خونم
اما تو دريا يه عشقت باز يه گوشه ای ميمونم
.....شميم....![]()