akhbare taze vaaa matalebe jaleb sher va...... kheili chizaie dige hame dar in blog ghabele dastrasi hastan :D:D:D:D
تا چند دهه پیش مردم کشور ما رسم داشتند برای پخت غذا مخصوصا" خورشت و آش از قابلمه های مسی استفاده میکردند و یک کفگیر آهنی داشتند به نام حسوم که موقع پخت غذا دائم درون آن قرار میگرفت..هیچکی نمیدونست چرا باید این کفگیر درون قابلمه مسی قرار بگیره؟؟؟ فقط میدونستند برای پخت غذا خیلی خوبه.داستان از این قراره که بدن (مخصوصا" مغز) برای سلامت و نشاط و کنترل اسید لاکتیک و کورتیزول به 6 میلیارد یون مس نیاز دارد و به همین نسبت یون آهن.کمبود یون مس باعث میشه شما دائم احساس رخوت و خواب آلودگی و کسالت کنید و هی دهن دره کنید..در ضمن هیچ کارتل داروئی نمیتونه از یون یک عنصر برای شما قرص تهیه کنه....و اونی که مثلا" به اسم قرص آهن به خورد شما میدهند شامل مولکول آهن هستش که برای بدن هیچ کاربردی نداره.(تعریف یون و مولکول را میگذاریم برای کلاس های طب سنتی) ولی تا این جا بدونید که غذا موقع پخت در درون قابلمه مسی از یون آزاد شده این ظرف استفاده میکند و در بدن شما فوق العاده احساس نشاط و انرژی ایجاد میشود و دیگه از اون دهن درگی و خمیازه و کسالت خبری نیست.و باعث طول عمر مفید و سلامتی جسمی مخصوصا" برای خانمها نزدیک به دوران عادت ماهیانه دارد.ولی یک دفعه توی دهه 50 از این نون خشکی ها اومدند و داد میزند" قابلمه مسی..کفگیر آهنی خریداریم" و با یک قیمت مناسب این قابلمه ها را خریدند و به جاش قابلمه آلمینیومی میدادند که بهش میگفتند روحیهیچکس توی اون دهه نفهمید این همه قابلمه مسی کجا قراره بره؟بعدش هم که الان ظرف های استیل و تفلون و این مزخرفات اومده که مدعی هستند غذا توش زود میپزه و به کف ظرف نمیچسبه.ولی مردم ما خبر ندارند که همین یون های مضر در این ظروف عامل سرطان هستند و به راحتی یون سرب و آلمینیوم و ... میتونند در جا یک کودک 6 ماهه را ظرف یک سال به بیماری های کمبود خونی و سرطان و یک فرد بزرگسال را در طی 5 سال به بیماری های کبدی و خونی و طحال دچار کند و بعدش هم سرطان.من به همه رفقای گروه ایران روشن پیشنهاد میکنم حتما" برای پخت غذا (مخصوصا" غذاهای آبکی) از قابلمه مسی و کفگیر آهنی استفاده کنند.حداقل برای یکبار هم شده تا ظرف سه روز اثر آن را روی بدن خودتون ببینید.حالا جالبه توی شمال ایران موقع پخت خورشت (مخصوصا" فسنجون ) یک تیکه اهن یا نعل اسب میاندازند وسط خورشت تا حسابی رنگ بگیره...این کار باعث آزاد شدن یونهای آهن و سلامتی بدن میشود. اگر دقت کنید مردم مازندران و گیلان تقریبا" در حد صفر دچار بیماری های خونی و سرطان خون میشوند.
| در سلسله مصاحبه های خبرنامه امیرکبیر پیرامون ماجرای دفن شهید در دانشگاه ها که این روزها شایعه این اتفاق در دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک تهران) هم شنیده میشود، گفتگویی با دکتر محمد ملکی اولین رئیس داشگاه تهران پس از انقلاب انجام داده ایم و در آن بر آنیم تا نظر اولین رئیس بزرگترین دانشگاه ایران را در مورد این پروژه جویا شویم.این گفتگو را در زیر می خوانید. خبرنامه امیر کبیر: در مورد پروژه دفن شهید در دانشگاه، رابطه مفهوم شهید و شهادت و زد و بندهای سیاسی در این زمینه چیست؟ و آیا این حرکت خواستگاهی ارزشی دارد یا سیاسی؟ اگر بخواهیم تعریفی از شهادت ارائه دهیم، دکتر شریعتی در این باره می گوید: شهید کسی است که شاهد جریانات روز است و به ظلم اعتراض و با آن مبارزه می کند. شهادت تنها به مفهوم کشته شدن یا اعدام گردیدن نیست، ممکن است کسی شهید باشد اما در قید حیات باشد، شهید زنده! اما متاسفانه در طول تاریخ، خصوصا ۳۰ سال اخیر در ایران از این عنوان سوء استفاده های بسیار شده است، خصوصا در چند سال اخیر نظام حاکم سعی در زنده کردن جریان جنگ با سوء استفاده از این عناوین را دارد. مسئله جنگ ایران و عراق، خود موضوعی قابل بحث است. جریان جنگ قابل قسمت به دو مرحله است: ۱) تا قبل از آزادی خرمشهر که جنگ دفاعی بود. ۲) پس از آزادی خرمشهر که جنگ تهاجمی بود. پس از آزادی خرمشهر و دیگر شهرهای اشغال شده، نمایندگانی از کشورهای اسلامی به ایران آمدند و خواستار پایان جنگ میان این دو کشور مسلمان گشته و پیشنهاد دادن غرامت به ایران را نیز مطرح کردند، ولی ایران زیر بار نرفت و به خاک عراق حمله کرد، تا جایی که فاو را گرفت و برای آن شهردار تعیین کرد. در این دوره تبلیغاتی که باعث تهییج جوانان به جبهه ها می شد این شعارها بود "تا رسیدن به بغداد و قدس یک الله اکبر باقی است"، "راه کربلا و قدس را باز کنید" و.. این مرحله از جنگ، تهاجمی از سوی ایران به عراق بود. متاسفانه قسمت اعظم تلفات ایران در این مرحله از جنگ به ما وارد شد. خسارت مالی وارد شده به ایران را مقامات (آقای هاشمی رفسنجانی) هزار میلیارد دلار برآورد کردند که بخش اعظم آن در مرحله دوم جنگ به ما وارد شد. هر چند کار جوانان در دوره جنگ دفاع از وطن و قابل ستایش بود، اما انگیزه هایی که آنان را با چنین تبلیغاتی تحریک کرد و به جنگ فرستاد، قابل بحث است. پس از پذیرفتن قطع نامه و پایان جنگ نیز، تعدادی از کسانی که در خاک عراق کشته شده بودند را به ایران بازپس دادند، و طی ۲۰ سال اخیر نیز طی مبادلاتی میان دو کشور اجسادی را منتقل کرده اند. اما اکنون گویی به ابزاری سیاسی بدل شده اند که گاه و بیگاه چند تابوت در سطح شهر می گردانند و در داخل شهر و در دانشگاهها دفن می کنند. آیا بعد از ۲۰ سال از اجساد چیزی باقی مانده است؟ خبر نامه امیر کبیر: غرض از راه اندازی اینگونه کارناوالها در سطح شهر به بهانه دفن شهدای گمنام و جمع کردن مردم حول مکانهای دفن شهدا، احترام به شهداست یا ایجاد فضایی جهت اغراض سیاسی؟ اعتقاد من این است که از ابتدای جنگ، نظام جمهوری اسلامی از این جریان سوء استفاده کرده است. نه به جهت دفاع از وطن، بلکه جهت حفظ خود! از ابتدا این جریان را رنگ و بویی سیاسی زده اند، هرسال برای روز حمله به ایران سالگرد می گیرند، جنگ ۸ ساله را دفاع"مقدس" می خوانند و… در حالیکه قسمت اعظم کسانی که به جنگ رفته اند، هدفشان دفاع از وطن بوده است که اینان به آن رنگی دینی و مذهبی زده اند و از آن برای پیشبرد اهدافشان استفاده کرده اند. خبرنامه امیرکبیر: هدف آنها از راه اندازی چنین کارناوالهایی سرپوش گذاشتن روی مسائل پشت پرده جنگ است یا بازی با احساسات مردم؟ غلیان احساسات مردم یکی از اهداف آنهاست، همانطور که در جنگ هم همین کار را کردند، بسیاری از رزمندگان، خصوصا روستانشینان را از نظر مذهبی تحریک کرده و به جبهه های جنگ فرستادند. تا وقتی دستگاه حاکمه وجود دارد اجازه تحقیق و نشر و پخش مسائل جنگ را نمی دهد، چرا که خیانت عظیمی که به این مردم کرده اند، افشا می گردد. یکی از اهداف نظام از ابتدا، نسل کشی بوده است. من در دهه ۶۰ در زندان ها شاهد این ماجرا بودم و دیگران که بیرون بودند در جنگ شاهد آن بودند. نسلی که اگر این وقایع اتفاق نمی افتاد، از بهترین جوانانی بود که امروز می توانست مسائل را به بهترین نحو حل و فصل کند. اگر روزی مسائل پشت پرده جنگ آشکار شود، مردم می فهمند که چه خیانت عظیمی به این مردم شده است! چه مغزهای متفکری شهید شدند! در صورتی که می توانستند اکنون نقش مهمی در سرنوشت کشور داشته باشند. خبرنامه امیر کبیر: در حالی که جنگ در همه جای دنیا محکوم است، درکشور ما مقدس است! ایران از جنگ پدیده ای مقدس ساخته و مردم را آماده در حالت جنگ نگه داشته است. نظام قصد دارد از این فضا چه استفاده ای کند؟ در هیچ کجای دنیا و حتی در دین اسلام، جنگ امر مقدسی نیست. حضرت علی نیز در جنگ با خوارج قصد پایان دادن هرچه سریعتر به جنگ داشت، و به اجساد خوارج احترام می گذاشت و آنان را مسلمانانی می دانست که راه را اشتباه رفته اند. اما قصد حاکمیت سوء استفاده از کسانی است که با ایمان رفته اند وشهید شده اند برای تثبیت موقعیت خود! اینان پسوند "مقدس" را به همه چیز اطلاق می کنند، می گویند نظام مقدس جمهوری اسلامی (!) در حالیکه هیچ نظامی مقدس نیست! اینان همواره مشوق جنگ بوده اند، حتی در مساله غزه نیز به جنگ دامن زدند. خبرنامه امیر کبیر: این تحریف معنا و قدسی کردن جنگ به جایگاه ایدئولوژیک نظام برمی گردد. جایگاه شهید در این نظام کجاست؟ هدف شهید دفاع از وطن بوده یا مبارزه میان کفر و اسلام؟ غالب خانواده های شهدا، مخالف جریان حاکم هستند و از وضع جاری مملکت بسیار ناراضی اند. پس از جنگ عده کثیری از این عناوین سوء استفاده کردند و اکنون فرمانده و سردار شده اند. و اکنون نبض امور اقتصادی سطوح عالی مدیریتی کشور در دست آنان است. کمکی که امروزه به خانواده های شهدا می گردد در قبال اموالی که آنان هر روزه به تاراج می برند بسیار ناچیز است. در نظام جمهوری اسلامی اکثر منابع ملی و اقتصادی در دستان حاکمیت است و خانواده های شهدا از مشاهده این وضعیت که خون شهیدانشان دستمایه به قدرت رسیدن اینان گشته است بسیار نارحت و ناراضی اند. تنها خانواده های شهدا نیستند، جانبازان، شیمیایی ها، موجی ها و… هر روز ضجر می کشند، اما کسان دیگری از آن استفاده می برند. کسانی همچون "سردار" محصولی که ۱۶۰ میلیارد تومان ثروت دارد! آیا دفن شهید در دانشگاه تکریم شهید است؟ این حرکت تکریم نیست، سوء استفاده است. سوال اینست، چرا نظام می آید در دانشگاهها تابوتهایی به نام شهید دفن می کند؟ این دفن، به امت حزب الله اجازه می دهد تا هر زمان که بخواهند بر سر مزار شهدای حزب الله بروند! این در حالی است که دانشجویان دانشگاه برای ورود و خروج از دانشگاه خود از گیت های امنیتی گذر کنند، حال آنکه به این بهانه هر روز بسیجیانی وارد دانشگاه می شوند و محیط رعب و وحشت ایجاد می کنند و مقاصد خود را در دانشگاه پر می گیرند. هدف کلی این جریان، نه احترام و نه تجلیل شهید است، سوء استفاده سیاسی برای تخریب شخصیت دانشگاه و از بین بردن فضای آکادمیک آن است. در زمان شاه سابق نیز می خواستند حفاظ ها و نرده های اطراف دانشگاه تهران را بردارند و آن را جزیی از فضای خیابان کنند. اما موضوع با مخالف بنده و برخی اساتید مواجه شد، چرا که این حرکت فضای آکادمیک دانشگاه را از بین می برد. امروز نیز هدف همین است، می خواهند دانشگاه را از موقعیت خودش در بیاورند. اما وظیفه دانشجویان و دانشگاهیان این است که در مقابل این حرکت بایستند. خبرنامه امیر کبیر: جناب آقای دکتر ملکی، میدانیم که در تمام کشورها بحث کشته های جنگ وجود دارد، آنجا کشته گان جنگ را چگونه تکریم می کنند؟ آیا اجساد آنها را به داخل دانشگاهها می آورند؟ در هر کشوری یادمان و سمبلی برای کشته گان جنگ دارند. در آلمان در ورودی برخی شهرهای درگیر جنگ یادمان هایی برای آن ها درست کرده اند و مردم به آنها احترام می گذارند. من تابحال نشنیده ام و ندیده ام که در کشوری شهید را داخل دانشگاه بیاورند، ممکن است یادمانی از دانشمند یا استاد بزرگی در دانشگاه بگذارند، اما اینکه بیایند و از سهید این استفاده را بکنند، خیر! گورستانی در فرانسه وجود دارد که مخصوص بزرگان و ادیبان است (کسانی چون ویکتور هوگو و…) اما اینکه آنان را به داخل دانشگاه بیاورند خیر! این حرکت، فقط سوء استفاده است. در بهشت زهرا نیز قطعه ای برای اندیشمندان تدارک دیده اند، اما آن هم در قبرستان عمومی است. اگر قرار بر دفن کسی در دانشگاه باشد، چرا من بعنوان یک دانشگاهی با ۴۰ سال سابقه نخواهم در دانشگاه دفن شوم. اما اینگونه نیست! خبرنامه امیر کبیر: قصه این شهدای گمنام چیست؟ این روزها شاهد تعداد بیشماری از این شهدای گمنام هستیم، تا کی این شهدای گمنام را خواهیم داشت؟ در حالیکه تمام خانواده های رزمندگان مشخص اند و در طی ۲۰ سال گذشته وضعیت همه مشخص شده است، اکنون نیز با آزمایش DNA به سادگی می توان هویت اجساد را تعیین کرد، پس چرا شهید گمنام؟ در همه جای دنیا تنها یک سمبل و نماد برای تمام شهدای گمنام است. اما در ایران گاه و بیگاه یک سری تابوت بنام شهدای گمنام می آورند و در شهر می گردانند. به نام شهدای گمنام هر کاری که می خواهند انجام می دهند. کسی که به جبهه می رود پلاکی دارد که نماینده هویت اوست، و پلاک طی سالها از بین نمی رود. اگر جسد کسی پیدا شود و او رزمنده باشد، حتما پلاک دارد، پس گمنام نیست! در قبرستان هم قطعه شهدای گمنام داریم، چرا آنجا دفن نمی کنند و به داخل دانشگاه می آورند! می خواهند دانشگاه را تبدیل به گورستان کنند. خبرنامه امیرکبیر: سالهاست حاکمیت بدنبال تصاحب دانشگاه است، بعد از ماجرای انقلاب فرهنگی و… اما اکنون پروژه دیگری تعریف شده است، دفن شهدا! آیا دفن شهدا ابزاری برای تصاحب دانشگاه توسط حاکمیت می گردد؟ از آغاز به کار دولت نهم و روی کار آمدن احمدی نژاد رویکرد دولت تصاحب دانشگاهها بود، پیش از آن نیز آقای خامنه ای گفته بود: "ما باید مجددا یک انقلاب فرهنگی بکنیم". نظام جمهوری اسلامی نمی تواند دانشگاهها را تحمل کند. آقای خمینی آمد و وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کرد. از نظر ایشان وحدت حوزه و دانشگاه، به معنای سلطه و سیطره حوزه بر دانشگاه است. تا قبل از تاسیس دانشگاه، تنها حوزه بود که عالم تربیت می کرد و بقیه مردم همه جاهل بودند. اما با ظهور دانشگاه در عرصه ایران و تربیت جوانان دانشمند و تحصیل کرده در دانشگاه، دانشگاه مقابل حوزه قد علم کرد و حوزویان از حضور دانشگاه و دانشگاهیان در عرصه کشور احساس خطر کرد. به قول دکتر سروش: "کار حوزه مقلد ساختن و کار دانشگاه محقق ساختن است و این دو نمی توانند با هم وحدت کنند." دانشگاه در سال ۵۸ و ۵۹ در مقابل حاکمیت سر فرود نیاورد تا تصمیم گرفتند با انقلاب فرهنگی قامت آن را بشکنند. تا سال ۷۰ حکومت دانشگاه را تحت سلطه خود داشت، اما پس از آن دانشگاه دوباره استقلال خود را بازیافت و حاکمیت زمزمه های انقلاب فرهنگی دوم را آغاز کرد. راههای متفاوتی را برای تسلط بر دانشگاه پی گرفتند، با تاسیس دانشگاه تربیت مدرس، اساتیدی با گرایش فکری حاکمیت را تربیت و روانه دانشگاهها کردند. روسای انتصابی را به مدیریت دانشگاهها برگماردند. بحثهایی چون بومی گزینی و سهمیه بندی جنسیتی را مطرح کردند، قصد یونیفرم کردن دانشجویان را دارند، نفوذ عوامل حاکمیت را در دانشگاه افزایش داده اند که حضور روز افزون بسیجیان و سهمیه ای ها موید این امر است، همه اینها در مسیر تسلط حاکمیت بر دانشگاه است، در حالیکه هیچ یک از این پروژه ها به هدف مطلوبشان نرسیده است، حال چنین سناریویی را پی گرفته اند، می خواهند راهی برای حضور وقت و بی وقت بسیجیان و پیاده نظام حاکمیت در دانشگاه باز کنند که دور این قبرها جمع شده، شعار بدهند و فضای آکادمیک دانشگاه را خدشه دار کنند. خبرنامه امیر کبیر: همانگونه جنابعالی اشاره کردید، نظام جمهوری اسلامی تمام روشها را برای تصاحب دانشگاه به کار گرفته است تا دانشگاه را ویران کرده و در چنگال خود بگیرد، اما نتواست! حال قصد دارد شخصیت دانشگاه را از بین ببرد، آیا می تواند؟ سنگر آزادی ویران شدنی نیست و نتیجه این حرکتهای حاکمیت، رادیکال تر شدن روز افزون دانشگاه است. همانگونه که می بینیم فضا به سمتی پیش رفته که شعارهای صنفی دانشجویان تبدیل به "مرگ بر دیکتاتور" شده است. دیکتاتور امروز کیست؟ مطمئنا نسل بعد از شما فضای دانشگاه را رادیکال تر خواهد کرد! خبرنامه امیرکبیر: تفاوت پاتوق جدیدی که حاکمیت قصد ایجاد آن را در دانشگاه دارد با پاتوق های قبلی اش، نظیر بسیج دانشجویی، دفتر نهاد نمایندی رهبری چیست؟ پاتوقهای قبلی تا حدی دانشجویی بود، اما این پاتوق جدید باعث می شود که هر پیرمرد و پیرزن روستایی به بهانه اینکه شاید این شهید گمنام فرزند من باشد، وارد دانشگاه شود به بهانه اینکه اینجا قبرستان است و آمده ام برای شهیدم فاتحه بخوانم. از سویی تخریب گورستان خاوران توسط حاکمیت را می بینیم و از سوی دیگر دانشگاه را قبرستان شهدای گمنام می کند. هدف نهایی شان شکستن حرمت دانشگاه و ویران کردن این سنگر است! اما این سنگر ویران شدنی نیست! در زمان رضاخان وقتی ماجرای ارانی و ۵۳ نفر پیش آمد، در سال ۵۸ که حرف از بستن درب دانشگاهها شد و من به آقای خمینی گفتم:" درب دانشگاه راببندید تا همه جهانیان بفهمند که شما و اسلامتان با علم مشکل دارید." کشتارهای دهه ۶۰ دانشجویان، همه و همه نتوانست سنگر دانشگاه را درهم شکند. خبرنامه امیرکبیر: سکوت اساتید دانشگاه را در مقابل این قضیه چگونه تحلیل می کنید؟ آیا این سکوت به منزله دفاع از این قضیه است؟ در حال حاضر اغلب اساتید حاضر در دانشگاه تربیت یافته دانشگاه تربیت مدرس اند، اساتید مستقل اخراج شده اند و دیگران هم بخاطر داشتن وجهه در دانشگاه و مسائل مادی سکوت اختیار کرده اند. در زمان انقلاب نیز فضا همینگونه بود، این جریان انقلاب بود که فضا را شکست. پیش از انقلاب تشکلهای حاکمیت نیز در دانشگاهها حضور داشت، کانون جوانان ایران که محلی برای ایجاد سرگرمی دختران و پسران دانشگاهی بود تا آنان را از جریان آگاهی بخشی دور کند، درست مثل بسیج دانشجویی امروز. اما در آن روزها جریانی خودجوش بنام سازمان ملی دانشگاهیان ایران وجود داشت که دانشجویان از هر طیفی در آن حضور فعالانه داشتند و تحول ایجاد کردند. هفته همبستگی و تحصن ۲۵ روزه که به رهبری آقای طالقانی انجام شد، در همین سازمان کلید خورد، و باعث شد که سه روز بعد شاه ایران را ترک کند. در حال حاضر باید وحدتی میان دانشجویان از هر طیف و مرامی ایجاد شود و همه در یک سنگر مبارزه کنند. تا وقتی دانشگاهیان یکدست نیستند، نمی توانند مستقل باشند و مورد سلطه حاکمیت و روسای انتصابی آن قرار می گیرند. هر چند که وظیفه اساتید روشنگری است و من نیز پیش از انقلاب از هر فرصتی در کلاسهای درس برای زیر سوال بردن حاکمیت استفاده می کردم خبرنامه امیرکبیر: از وقتی که در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم. | ||