Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

poemnet

Top Page  |  Blog  |  Friends

Add

poemnet is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Fri Jun 06, 2008 Member since September 2007

راستی این گوشه یه چیزی به اسم سیصد و نمیدونم چند داشتم Reply

1 - 5 of 5 First | < Prev | Next > | Last

poemnet's Blog Full Post View | List View

---------

به حسین نگریید - تنها به هدفش فکر کنید
امروزحسین مظلومتر ازدیروز است
چند نفر فکرکردند چرا حسین کشنه شد
حال آنکه خیلی ها به چگونه کشته شدن حسین گریستند
من کافر نیستم اما مسلمه که حسین تا حالا که زنده نمیموند . تو جنگی هم که پیش رو داشتند خوب یکی می میره یکی می مونه .تازه امام حسین با اون تعداد کم ، مسلم بوده کشته میشن
حال آینکه حسین مرد تا یاد بده زیر علم هیچ طاغوتی زندگی نکنید حتی اگه با کشته شدن خود و خانواده تون

کسی تو دشت کربلا برای امام حسین نجنگید و تنها برای بقای اسلام بود که جان سپردند
و نشون دادند تو هر گروه و تشکلی و هر حزب و دسته ای که شخص اهمیت داره اساس اونها باطله و هرکدوم که هدف براشون مقدمه اون دسته پایدار میمونه
بیائیم یک بار هم که شده به چگونه مردن اونها کاری نداشته باشیم و به هدف حسین فکر کنیمhttps://www.sharemation.com/faieyland/Evening_Of_Ashoora%5B2%5D.JPG?uniq=-ynswsx
خوش به حال حسین که یارانی داشت که برای هدفشون کشته شدن شیرین تر از شربت بود
و حتی پیامبر این همه یاربا وفا نداشت
بارها مسلمانان با پیامبر بر سر غنیمت جنگی درگیر میشدند
Wednesday January 7, 2009 - 02:10pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
بزرگداشت هشتصدمين سالگرد مولانا
بزرگداشت هشتصدمين سالگرد مولانا magnify

از قديم نديما گفتن عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد

خدا بيامرزه پدر اين عدو رو كه باعث سبب خير ميشه

اگه اين اجانب غربي مولانا رو مال خودشون معرفي نميكردن ، اگه براش كنگره نميگرفتن كه ما يادمون نبود مولانا هم اصلا برا خودش كسي بوده

شايد هم وقتي ما ايراني ها رو (حتي خبر نگارهامونو) تو كنگره راه ندادن لج ما رو درآوردن

هر چي كه هست من امشب توي اخبار دنبال تصوير يه سري چهره بودم ولي نديدم

شايد اين سبب خير كه صحبتش شد سبب خير ديگه اي شده باشه

مثلا كساني به هم نون قرض بدن و يا حالا كه سفره اي پهن شده دوستان رو هم فراموش نكرده باشند

بماند كه من خودم توي اكثر تنهائي هام سعي بر خوندن شعري چند از مولانا رو دارم

اما اصلا امشب نميخوام تعصب خرج كنم فقط ميخوام بگم : از ما اين كارا بعيده والا.

امشب من پيش از نوشتن اين مطلب خيلي زيركانه با چند شاعر بزرگ و بنام ايران تلفني صحبت كردم

گفتم شايد من در گمراهي به سر ميبرم

جالبه كه همه اونها صد در صد با من موافق بودند

يكي از شعرا كه اهل اصفهان بود و صاحب چند كتاب و... ضمن هم نظري ميگفت : حالا ما نميگيم اين چند سال گذشته (شايد اوضاع خيلي بد بوده و تا حالا نميشده) از اين به بعد ببينيم براي فردوسي، حافظ و .... چه كار قراره انجام بشه

بقول رئيس جمهور آقاي احمدي نژاد : مولانا كه مال ما تنها نبوده و متعلق به همه دنياست

و اين هم سخني از خود مولانا

« اي بسا هندو و ترك همزبان »

« وي بسا دو ترك، چون بيگانگان »

« پس زبان همدلي خود ديگرست »

« همدلي از همزباني بهتر است »




اين تصاوير رو هم از اينجا ببينيد



http://www.tabnak.ir/pages/?cid=745



منظورم معرفي رجال سياسي نيست بابا ---- اون عرفا رو ميگم



چينش كلمات در قالب شعر
چينش كلمات در قالب شعر magnify
با سلامي به طعم پنجره



دربين نقادان هميشه اختلاف نظر بوده كه چهار چوب ادبي رو بايد نقد كرد يا معني
مثلا من خودم ميگم معنا به موندگاري شعركمك ميكنه اما اگه حرفهاي اهورائي رو دور از قالب شعري بگي شعر نيست شايد روزنامه ها پر باشه از اين جور حرفهاي زيبا كه هيچكدوم شعر نيست
خيلي ها هم براشون فقط مهم اينه كه شعر چي ميگه
هر چند كه كسي كه به مرگ مولف معتقده ميدونه كه ايجاد پرسش از اين نظر خطاست
و اما شعر مثل مايعي است كه توي يك قالب شعري شكل ميگيره
و بايد بهترين مايع رو درون ظرف ريخت

نقل است كه :



روزي به جناب سعدي (عليه الرحمة) در محفلي كه سخن از شعر حماسي بود، گفته شد كه "شما در سرودن شعر حماسي هيچ توفيقي نداشته ايد". سعدي هم في المجلس بيت زير را سرود:






خدا كشتي آنجا كه خواهد برد ..................وگر ناخدا جامه از هم درد



همان شب، شيخ اجل جناب فردوسي (عليه الرحمة) را در خواب ديدند كه به ايشان فرمود:



بيتي كه سرودي زيبا بود، اما اگر مي خواستي وجه حماسي بيشتري داشته باشد، بايد اينگونه مي سرودي:



برد كشتي آنجا كه خواهد خداي.................. وگر جامه از هم درد ناخداي



فرداي آن روز بود كه سعدي در جمع دوستان ديروز، با نقل خواب خود معترف شد كه سلطان بي بديل شعر حماسي ايران، فردوسي است

من اصلا كار ندارم كه اين ماجرا ميتونه واقعي باشه يانه
حرف بنده اينه كه دو بيت بالا رو كه با كلمات يكسان سروده شده مقايسه كنيد وديگه اينكه عكس بالا خيلي زيبا بود ..... همين

Wednesday October 24, 2007 - 01:45am (IRST) Permanent Link | 2 Comments
آوازسگها و گرگها
آوازسگها و گرگها magnify
سلام




مدتي نبودم




امروز قصد معرفي يك شعر نمونه رو دارم




شاعر بايد داراي فاكتورهاي متفاوتي باشه از جمله اينكه نگرش اون به دنياي فيزيكي و دنياي فرافيزيكي با عوام فرق كنه




و در كل برداشت متفاوتي نسبت به ديگران داشته باشه



اين شعر از مرحوم مهدي اخوان ثالث در مجموعه زمستان هست




ما انسانها هميشه از سگ ممنون بوديم چون وفاداره و يا اينكه پاسبان ما بوده و هميشه از گرگها در بيم بوديم چون خوي وحشي داره و درنده و ..... اما ببينيد شاعر چه تصويري از اين دو موجود بيرون ميكشه




من كه اولين بار كه اين شعر رو خوندم براي گرگ دلم سوخت و داشت گريه ام ميگرفت




---------------------------------------------------

سگها و گرگها

1

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده هاي برفها ، باد
روان بر بالهاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
آواز سگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هواتاريك و توفان خشمناك است
كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيكبختان را چه باك است ؟
كنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخمهايمان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاك رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرم كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
دو ... اينك ... سومين دشمن ... كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد

Monday October 15, 2007 - 12:55am (IRST) Permanent Link | 5 Comments
360 دوباره
سلام دوستان عزیز



به علت پاره ای از مشکلات شخصی تصمیم گرفتم آدرس 360 خودمو عوض کنم



از این به بعد در اینجا حضور خواهم داشت



امید که اینجا بتوانم بهتر از گذشته باشم


در بند لطف شما



بهروز



Tuesday September 25, 2007 - 12:40pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
1 - 5 of 5 First | < Prev | Next > | Last