دو روز بیشتر نیست که برگشتم،دلم برای دلخوشی های کوچیکم تنگ شده .برای شما،برای خودم--> Click here Reply
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی...این دفتر بی معنی غرق می ناب اولی
از آنجایی که بنده باید در مورد همه چیز اظهار نظر کنم و از آنجا ی دیگر که مریم عزیز نظر این حقیر را در مورد پیام نوروزی پرزیدنت اوباما جویا شد و از آن یکی جای دیگر که من عقده ی مورد سوال واقع شدن دارم و کمی اونور تر از آن یکی جای دیگر که در اینجا و فیس بوک ،دوستان علاقه ی زیادی به این ماجرا نشان دادند،و از آن جای دورهمی تر که آجیل خوردن وحرف سیاسی زدن از دوران کوروش کبیر مرسوم بوده است، نوشته ی زیر تحریر میگردد..
_______________________________________
برای همه ی ما که بر اساس یک جبر جغرافیایی ،نام ایران را در شناسنامه و پاسپورت خود یدک می کشیم و از تحقیر و تحریم و توهین پشت گیت های بازرسی فرودگاه های جهان کلافه ایم،برای ما که تروریست مان می خوانند در حالی که حتی جرات نهیب زدن به خودمان را هم نداریم چه رسد به عملیات انتحاری. و مایی که در عین دست و پا زدن در کثافت ایجاد شده از فقر فرهنگی در مملکت مان، ،هم چنان به تمدن خود- که نه دوهزار وپانصد ساله، بل مربوط به دوهزار پانصدسال پیش است- می بالیم،پیام نوروزی پرزیدنت اوباما یک تسکین دهنده ی فوق العاده محسوب می شود .
اما این که تبریک رئیس جمهور ابر قدرت دنیا (که لبهای کلف تر از آنجلینا جولی اش را برچیدو- عید شما مبارک- را جوری تلفظ کرد که گویی کل اپورزوسیون سخیف و لس آنجلسی برای آموزش این جمله به او همت گماشته اند )اینقدر برای مان مهم شد که یادمان رفت چند روز پیش یکی از خودمان را به جرم کاری که اکنون مشغول آن هستم(وبلاگ نویسی) در اوین خودکشی کردند، بحث مهمی است که باید به آن پرداخت. شاید بعضی از شما ربط گودرز و شقایق را در این میان جویا شوید. من در اینجا در حد بضاعت خود و این محیط ،دلایلم را برای سوئظن به این پیام ارائه می دهم. باشد که دوستان خوش بین در بخش نظرات جواب دندان شکنی بر آن تحریر کنند.
به تصویر بالا دقت کنید. به اعتقاد من تصور تغیر و حتی تعدیل سیاست های ایالات متحده به مضحکی عکس بالا و حتی بیشتر از آن محال به نظر میرسد.من هم مثل خیلی از شما ،شخصیت حسین اقای اوباما را دوست دارم ،اما از آنجا که قرار نیست با او ازدواج کنیم باید توجه کرد که ایشان رییس جمهور کشوری است که از بزرگترین افتخاراتشان حرکت سیستماتیک به سمت اهداف از پیش تعیین شده است.باور اینکه یک انسان شریف و صلح طلب ولو در راس این ماشین سرمایه داری( که اثرات پیش روی افسار گسیخته اش در همین همسایه های خودمان به وضوح دیده میشود) میتواند مانع حرکت ان شود برای من غیر ممکن است.مهر تائید این نظر همین بس که
در حین انتخابات مقدماتی دموکرات ها و درحالی که به وضوح اوباما از اقبال عمومی بهتری برخوردار بود و شعار مذاکره بدون شرط با ایران را سر می داد،سران حزب دموکرات به یکباره بررسی انتصاب هیلاری کلینتون به عنوان کاندیدای اول و اوباما به عنوان معاون او را در دستور کار قرار دادند. مخمصه ی پیش بینی نشده ای برای اوبامای کم تجربه که چند ماه بعد با سفر به اسرائیل و اعلام حمایت قاطع از رژیم صهیونیستی و همچنین انتخاب جو بایدن (که یک صهیونیست اصولگرا شناخته می شود) به سمت معاون اولی خود مشخص شد چگونه از ان گریخته است.اوباما در حالی پیام نوروزی اش را به ایران مزین به شعر بنی آدم سعدی کرد که کمتر از دو هفته قبل تحریم ها علیه ایران را تمدید کرد.ه بود.ممکن است عده ای بگویند که تحریم توسط کنگره ی ملی آمریکا تصویب شد و اوباما چاره ای جز امضا نداشت که این هم ناشی از همان دید ساده انگاری است که او را جدا از آمریکایی تصور می کند که دولتش را در دست دارد.
به هر حال اعتقاد نگارنده بر این است که مهمترین نکته ی پیام اوباما ،برداشتن گام اساسی در راستای هدفی است که او را به عنوان وسیله بر مسند قدرت نشانده است:
تغییر وجهه ی به شدت مخدوش شده ی حاکمیت آمریکا بین افکار عمومی جهان و حتی در داخل آن کشور.
این تغیر باید از پاشنه ی آشیل امریکا که همان منجلاب خود ساخته ی عراق و افغانستان است شروع میشد. روندی که بدون در نظر گرفتن ایران تا کنون به بن بست انجامیده بود.
تغییر ناگهانی رفتار آمریکا موضوع تازه ای نیست!
میخواهم برای درک بهتر این مطلب اشاره ای گذرا به30 سال اخیر داشته باشم . سالهای انتهایی جنگ سرد همزمان شد با روی کار امدن پیاپی جمهوری خواهان در راس کار که در لوای جنگ سرد مشغول گسترش قلمرو خود در سراسر جهان و به طور خاص در خاورمیانه بودند. از آن جمله میتوان دستور حمله ی دونالد ریگانبه جزایر کارائیب ،لبنان و لیبی و همینطور رهبری جنگ مشهور خلیج فارس در سال 91 میلادی توسط جرج بوش پدر ، اشاره کرد.
اما با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ،آمریکا که خود را یکه تاز میدان می دید،به ترمیم وجهه ی آسیب دیده ی خود در مقابل افکار عمومی جهان اهتمام ورزید.به نظر شما برای نیل به این مقصود چه کسی بهتر از شخصیت کاریزماتیک بیل کلینتون و چه شعاری دلفریب تر از دموکراسی؟
به نام این دموکراسی ده ها پایگاه ناتو در نقاط مختلف جهان تاسیس شد.به نام دموکراسی هزاران هزار انسان در خاورمیانه،چچن،یوگسلاوی و ... کشته شدند.اما کلینتون به قدری کار خود را خوب انجام میداد که حتی در این بین برنده ی نوبل صلح نیز شد و باوجود رسوایی مونیکا لویینسکی،محبوب ترین رئیس جمهور آمریکا بعد از جنگ جهانی لقب گرفت .حالا فضا برای مرحله بعد آماده بود:افتضاح جنگ های افغانستان و عراق و سیاست های متوحشانه ی بوش در خاورمیانه.احتمالن از این جا به بعد را بهتر به یاد می اورید. تندیس آمریکا به عنوان رهبر دوموکراسی در جهان که با ریاکاری توسط کلینتون جلایی تازه گرفته بود،با زیاده روی جرج بوش در گوآنتانامو،زندان ابوغریب،ایجاد زندان های مخفی در دل اروپا و غائله ی ایجاد سپر دفاعع!!!ضد موشکی در اروپا و در نهایت تبدیل جهان به کارزار جنگ های صلیبی ،ترک های عمیقی برداشت. تاریخ به فاصله ی کوتاهی تکرار شد و پوشش این ترک های به ظاهر جبران ناپذیر به خوش رنگی شعارهای زیبای تغیر و امیدواری آن هم از زبان فردی رنگین پوست و از آن عجیب تر با نام اسلامی حسین سپرده شد
در بازی برد-برد حاکمان،جایی برای ما نیست!
آمریکا که دریافته با توپ و تشر های دیپلوماتیک و حمایت مادی و معنوی پراکنده از جنبش های ضد حکومتی ،توان کنار زدن سنگ بزرگ ج.ا را ندارد،تصمیم به بنای ژاندارمری جدید خود بر روی آن گرفته است.معادله یی برد-برد برای هر دو حکومت.
با ثبات در منطقه ، آمریکا میتواند جای جنگ افزار های موجود را با پایگاههای اقتصادی عوض کند. بدین ترتیب، ایالت متحده از فشار های بین المللی رهایی یافته و از طرفی موضع خود را در رقابت با چین(که به زودی و بدون هیچ جنگ و خون ریزی تبدیل به قطب اول اقتصاد جهان می شود) استحکام می بخشد. همچنین اسرائیل به عنوان اول شریک آمریکا نفس راحتی خواهد کشید.
ج.ا هم که در تمام این مدت آمریکا را گرفتار دو جبهه ی می دید، باتخاذ موضع دست بالا ،تصمیم گرفت یک بار برای همیشه تکلیف این مخاصمه 30 ساله را روشن کند،امری که به ظاهر در دست یابی به آن موفق عمل کرده است. بحران اقتصادی و درگیریی با مجامع بین المللی که بزرگترین مشکلات کنونی سران ج.ا محسوب می شوند،با حضور دوستانه ی آمریکا رنگ می بازد. بدین ترتیب معدود دغدغه های حکموت ایران برای سرکوب بیشتر جنبش های داخلی و تداوم حضور خود ،عملن از بین خواهد رفت.
در این صورت چیزی شبیه حکومت مصر ذر ایران خواهیم داشت .حکومتی که علی رغم خفه کردن هرگونه صدای مخالف (تنها به دلیل حفظ منافع آمریکا در منطقه)از آن در هیچ فهرستی با عنوان دیکتاتور یاد نشده است.
در این راه دیگر برای سردمداران دموکراسی ! مهم نیست که در جمهوری اسلامی حتی نوشتن در اینترنت هم میتواند حکم اعدام داشته باشد. اهمیتی ندارد که تعداد بیشماری انسان تنها برای احقاق حقوق صنفی خود از کار بی کار و روانه زندان می شوند. دیگر اقای اوباما نمی بیند که فعالان زنان برای درخواست اصلاح قوانین تبعیض آمیز مربوط به خود آن هم در چارچوب قانون اساسی، تحت فشار بی سابقه قرار دارند. این که دانشجویان شب عید را پشت میله های زندان سر کنند و خانواده های شان حتی از پشت دیوار بلند اوین هم نتوانند لحظه ی تحویل سال در کنار فرزندان خود باشند، در بازی کثیف سرمایه داری محلی از اعراب ندارد.
شاید هنگامی که پرزیدنت اوباما در پیام خود دولت و مردم ایران را بارها کنارهم نشاند،به این درک رسیده بود که ماهم توان نادیده گرفتن آنچه رفت را به خوبی دارا هستیم.
....................
پ.ن واجب: نوشتن این متن بدون کمک و نظرات مفید مازیار عزیز شاید ده روز بیشتر طول میکشید





و