شرجی ترین دونِ حیاتم بوی مادر شدن میداد
و بوی سرب داغ بر شقیقه
از ماسیدن خونِ سرد ، زیر موهایم بیزارم
.
قسم خورده ام برای کسی از خوابهایم چیزی نگویم
.
...اما می ترسم
می ترسم از بی بند و باری رگهایم
از صداقت صدای مرگبار سکوت در شب
از بوی جنین دوماهه مرده
از صدای جیرینگ جیرینگ چینی های خرد شده دلم
...دلم
از هراس بیدار شدن و باز نبودن تو
از تو
..........
کاروان شترهای سربریده در حرکتند
صدای زنگوله ها را می شنوی؟؟
بوی ترش خون همه بیابان را پر کرده
و عبور عقربی در پی حلقه آتش
.
قسم خورده ام برای کسی از خوابهایم چیزی نگویم
.
...اما می ترسم
تو میدانستی من از کابوسهایم می ترسم
از این مکرر های بی خاطره در اعصارم
از تهوعِ بوی چربناکی تریاک
از ساقه ای که پس از تو طعم گل دادن را از یاد برد
از تمام نمی دانم کدام مذهبهای راستین و دروغین
و از شهوت اسب سرمه نکشیده چنگیز ، بر فیل فرعون
.
چه نعره های دردی کشیدم در رحم مادرم
در پیوند رگهای بی بند و بارم با دلم
...دلم
..........
بدورم حلقه ای آتش بپا کنید و دمی از عقرب هدیه ام دهید
یا بر شقیقه می کوبمش
و یا دست در دست ابراهیم بابونه خواهیم شد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
...بیدار می مانم امشب
فردا شاید بی ترس دیشب بیدار باشم
آرین نیمشب هشتم اردیبهشت 87