Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Arian javadi

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

  • Work: Banian Tarh Gostar

Add

Arian javadi is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Wed Jul 09, 2008 Member since June 2007

Total Page Views

132,549

سکوت کن بیاد آنکه در سپیده جان سپرد،سکوت کن بیاد آنکه با امید خلق مرد،سکوت کن بیاد خشم آن شهید سربلند،سکوت کن بیاد آنکه عاشقانه زخم خورد.تو از سکوت اگر به خشم میرسی سکوت کن Reply

1 - 5 of 25 First | < Prev | Next > | Last

Arian's Blog Full Post View | List View

Namaste

من آبستنم
من آبستنم magnify
صفحه ای نورانی
در آمد و شد رنگها
و تاریکی...
این سرنوشت هر نور است
کودک هزار رویای مداد رنگی
بر رویش تارهای سفید بر شقیقه اش درنگ نمی کند
وای بر من
که ندانسته از سینه های متورم مادر
اشکهایم را می نوشیدم
که وارث مجمرهای خالی از عود
و شمعدانهای عاری از نور شدم
سر بر آتش گذاردم در شمعدانها
سوختم و دود شدم در مجمرها
آوخ که از یاد برده بودم
سرنوشتم تاریکیست
.....
برخیزید
با شما هستم ای اهالی رنگهای ارغوانی
من آبستنم!!!
من مادر تمام سردردهای فاحشه ای هستم
در گذر از بوسه ای بر آب شرمی
در آغوش کدامتان باور معصوم چشمانم را وا نهاده ام؟؟
...
زنجیرهاتان استوار!!!
ای زندانبانان پر وحشت
شما که امن ترین آغوش برای دخترانتان هستید
زنجیرهاتان استوار
...
با شما هستم ای عارفان بی سلوک
ای جنین ماندگان طریق معرفت
که از خود بتی می سازید هر دم و خود بر آن سجده نمی کنید
شفاعت کدام نگاه معصوم با شماست؟؟
.....
در عبور از پیاده راه های بی بن بست
در گرگ و میشی خزانی...
میان خواب و بیداری
راهم به شرق بود یا جنوب؟؟؟
.
.
.
ها!!! یادم آمد... به سقوط
.
من آبستنم
من مادر سردردهای تمامی فاحشه ها هستم
.
.
.
اگر گریه ام گرفت جانب آرامش شهر شما کجاست؟؟؟
آرین بامداد اول اسفند ماه هشتاد و هفت
Monday March 9, 2009 - 04:16pm (IRST) Permanent Link | 78 Comments
به بهانه میلادم
به بهانه میلادم magnify
غروب خواب بغض فریدون را دیدم
من هم مثل شما نمی شناسمش
بگذریم
.
.
.
.
.
هی عاشق
به حرمت باران قسم اگر ساعت چهار بار می نواخت
اگر حوصله ی سکوتمان سر نیامده بود
اگر مادرم هنوز لالایی خوان شبهایم بود
حریمت بودم
از شربت بی دواییمان هم که خبری نشد
.....
پس بیا
بیا بی بهانه ترین اشکهایمان را
پای اولین سرو آشنا که دیدیم بریزیم
بیا و گوشه ای از آسمان را
هدیه ام کن به حرمت آمدنم
ستاره هایش بر دوش هر کس
که دیشب گرسنه تر خوابید
.
.
.
.
.
می بینی؟؟
اینهمه فرمانده را من ستاره بخشیدم
آرین طلوع بیست و چهارم تیر ماه هشتاد و هفت
Monday July 14, 2008 - 02:17am (IRST) Permanent Link | 176 Comments
تیر خلاص من
تیر خلاص من magnify
من به عشقبازی شاپرکهای خون دل خورده
در انزوای باران شک دارم
.....................................
انگشتانم سرخ می شود بر شرم گونه های تو
.
از افیون گریزی نبود آنگاه که گفتی باران شویم
لخته لخته های باران خورده مان زیر آفتاب بی رمق آذر ماه
و عبور شنهای خیس از عرق
هنوز که هنوز است
هرم تنت بر شنهای آفتاب سوخته جاریست
.....
مرا ببخش
مرا ببخش که تاب نیاوردم اینهمه بی سایگی را
به دود و الکل و بوسه می ماسیدم
و تو چه معنای حقیری بودی در باور معصوم چشمانم
..........
هنوز که هنوز است تو تعبیر خوابهای آشفته ی منی
دیگر اشکهایم حتی ، محرم راز بغضهای شبانه ام نیستند
.
ترا قسم به حرمت فاحشگی لبخندت
به ضریح دست نخورده ی کولی جادوگر
به نگاه مادرم در زاییدن اشکهای من
به صیحه های آن جنوبیِ مـَرد مُرده
رهایم کن
.
زانوان ناسور تو تاب اینهمه کلمه را ندارد
یادت رفته است؟؟
قرار بود تیر خلاص هم باشیم
من مرحم دردهایت را در پستوی خانه مادر بزرگ جا گذاشتم
اما ارتفاعی در خانه ام باقیست برای رها شدن
بیا همچون اجدادمان شریف باشیم
بگذار از اینهمه ارتفاع نترسم
رهایم کن
رها
.......
آرین نهم تیر ماه هشتار و هفت
Monday June 30, 2008 - 01:10am (IRST) Permanent Link | 89 Comments
دار مکافات
دار مکافات magnify
به کجای تاریخ پناه برم
تا اینهمه ابهام از بود و چه بود بردارم؟؟؟
به تاریخ چه ، که مادرم هیچگاه کفش کتانی قرمز به پا نکرد؟؟
چه شد گیسوان بافته شده... ، سنت پیرزنان شهرم شد؟
چه بر سر فلسفه ام آمد؟؟؟؟؟
دیشب پیرمردی را دیدم که هر چه خود را دار می زد
!!!نمی مرد
!!!و جوانی را که به هفتاد دار مکافات ، دچار مردن شده بود
از هر چه دچار است مور مورم می شود
ای وای
!بیچاره فلفلانی که دچار تندی اند
...
دو ماهه که بودم
با آروغی لبخند بر لبها می کاشتم
پس چرا امروز خس و خس نفسهای سیگار زده ام
لبخندی به ارمغان نمی آورد؟
هنوز تنم بوی دو ماهگی می دهد
و دهانم طعم تند سیگار
...کاش دچار دو ماهگی می ماندم
تقصیر از تاریخ بود یا دانشگاه نفهمیدم
..........
شاعر بیا به بالینم شعری بخوان
می خواهم بخوابم
آرین بامداد دوم خرداد ماه هشتاد و هفت
Thursday May 22, 2008 - 06:41am (IRST) Permanent Link | 74 Comments
می ترسم
می ترسم magnify
شرجی ترین دونِ حیاتم بوی مادر شدن میداد
و بوی سرب داغ بر شقیقه
از ماسیدن خونِ سرد ، زیر موهایم بیزارم
.
قسم خورده ام برای کسی از خوابهایم چیزی نگویم
.
...اما می ترسم
می ترسم از بی بند و باری رگهایم
از صداقت صدای مرگبار سکوت در شب
از بوی جنین دوماهه مرده
از صدای جیرینگ جیرینگ چینی های خرد شده دلم
...دلم
از هراس بیدار شدن و باز نبودن تو
از تو
..........
کاروان شترهای سربریده در حرکتند
صدای زنگوله ها را می شنوی؟؟
بوی ترش خون همه بیابان را پر کرده
و عبور عقربی در پی حلقه آتش
.
قسم خورده ام برای کسی از خوابهایم چیزی نگویم
.
...اما می ترسم
تو میدانستی من از کابوسهایم می ترسم
از این مکرر های بی خاطره در اعصارم
از تهوعِ بوی چربناکی تریاک
از ساقه ای که پس از تو طعم گل دادن را از یاد برد
از تمام نمی دانم کدام مذهبهای راستین و دروغین
و از شهوت اسب سرمه نکشیده چنگیز ، بر فیل فرعون
.
چه نعره های دردی کشیدم در رحم مادرم
در پیوند رگهای بی بند و بارم با دلم
...دلم
..........
بدورم حلقه ای آتش بپا کنید و دمی از عقرب هدیه ام دهید
یا بر شقیقه می کوبمش
و یا دست در دست ابراهیم بابونه خواهیم شد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
...بیدار می مانم امشب
فردا شاید بی ترس دیشب بیدار باشم
آرین نیمشب هشتم اردیبهشت 87
Sunday April 27, 2008 - 06:47am (IRST) Permanent Link | 52 Comments
1 - 5 of 25 First | < Prev | Next > | Last