Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

mohammad

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

Add

mohammad is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Thu Jun 04, 2009 Member since April 2005

تفاوتی دیگر...!!؟ It is of a Different ....!!?? --------------بگذارید و بگذرید. ببینید و دل مبندید. چشم بیندازید و دل مبازید. که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت. امام علی ع Reply

1 - 5 of 52 First | < Prev | Next > | Last

Sea's Blog Full Post View | List View

M.M.S

تله موش
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست .
مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد ...
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن ؛ شايد خيلي هم بي ربط نباشد ...!!!
Friday June 26, 2009 - 02:46pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
امروز دیگر تو رای دادی
امروز دیگر تو رای دادی magnify
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...

امروز دیگر تو رای دادی».
Friday May 29, 2009 - 11:30am (IRST) Permanent Link | 0 Comments
درسی از ادیسون :
اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...

اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!

من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!

چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!

در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...
Monday April 27, 2009 - 07:09pm (IRST) Permanent Link | 0 Comments
فیلمهای نوروزی
فيلم سينمايي در نوروز 88
جام جم آنلاين: 90 فيلم سينمايي و تلويزيوني در تعطيلات نوروزي سال 88 از شبكه‌هاي گوناگون سيما پخش خواهد شد.

به گزارش فارس، جشنواره نوروزي فيلم‌هاي سيما از سه شنبه 27 اسفندماه آغاز و تا جمعه 14 فروردين ماه ادامه خواهد داشت.

بنابر اين گزارش، اسامي فيلم هاي نوروزي سيما به تفكيك شبكه به شرح زير است:

شبكه يك سيما

فيلم‌هاي سينمايي آغاز سحرگاه(27اسفند)، كودك و روباه(29اسفند)، بماني هفتم(30 اسفند)، هياهوي بچه‌ها(1فروردين)، ماه قرمز(2 فروردين)، مكزيكي(3 فروردين)، عنكبوت و رز(4 فروردين)، گراناز(5 فروردين)، ميليونر زاغه‌نشين(6 فروردين)، بيگانه‌اي پشت در(7فروردين)، رفتن به خانه(8 فروردين)، بيرون از بهشت(9 فروردين)، پرنده كوچك(10 فروردين)، خشاب خالي(11فروردين)، بهار شيرين(12 فروردين)، دختر جوان و گرگ‌ها (13 فروردين)و پايان بازي(14 فروردين) از شبكه يك سيما پخش خواهند شد.
فيلم سينمايي روز چهارشنبه 28 اسفندماه اين شبكه هنوز مشخص نشده است.

شبكه دو سيما

فيلم‌هاي سينمايي راه حل نهايي(27اسفند)، توطئه 1(28اسفند)، توطئه 2(29اسفند)، كلاه چرمي‌ها(30 اسفند)، ماه از روي سكو(1فروردين)، دنياي بدون دزدها(2 فروردين)، حول حالنا1و2(3 فروردين)، من و شيطان(5 فروردين)، مانگرو(6 فروردين)، شكست(7فروردين)، اينجا بودن(8 فروردين)، عيد به خانه مي‌آيد(10 فروردين)، حلقه(11فروردين)، تجارت جهاني(12 فروردين)، آقاي سه هزار(13 فروردين) و ماجراي دسپرو(14 فروردين) از شبكه دو سيما به‌روي آنتن خواهند رفت.
فيلم‌هاي سينمايي روز سه شنبه 4 فروردين و يكشنبه 9 فروردين ماه شبكه دو سيما هنوز مشخص نشده است.

شبكه سه سيما

فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني همكار جاسوس من(27 اسفند)، بدو بدو(28 اسفند)، دار و دسته فوتباليست‌ها(29 اسفند)، ده رقمي(30 اسفند)، بچه‌هاي آسمان(1 فروردين)، همسر دلخواه من(2 فروردين)، موميايي 3(3فروردين)، پسرها سرباز به‌دنيا نمي‌آِيند(4 فروردين)، مردي به‌نام ييپ(5فروردين)، اي دوست مرا به‌خاطر آور(6 فروردين)، شواليه تاريكي(7 فروردين)، رفيق بد(11 فروردين)، سرشاخ(12 فروردين)، خط آبي باريك(13 فرودين) و قهرمان تحت تعقيب (14فروردين) از شبكه سه سيما پخش خواهند شد.

شبكه سه سيما روز 8 فروردين ماه به دليل پخش زنده مسابقات فوتبال فيلم سينمايي نخواهد داشت و فيلم‌هاي روزهاي 9 و 10 فروردين ماه نيز هنوز مشخص نشده‌اند.

شبكه چهار سيما

فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني غار(27 اسفند)، با شركت پانچوويلا(28 اسفند)، در آينه(29 اسفند)، هواپيماها، قطارها و اتومبيل‌ها(1فروردين)، مسافران فضا(2 فرودين)، نخست وزير(3 فروردين)، غبار(5فروردين)، كليدهاي خانه(6 فروردين)، جزيره مسكوني(7فروردين)، ضيافت چيني(9 فروردين)، نه فرشته(10 فروردين)، مكس پين (13 فروردين) و گومورا(14 فروردين) روي آنتن شبكه چهار سيما خواهد رفت.
فيلم‌هاي سينمايي اين شبكه در روزهاي جمعه 30 اسفند،سه شنبه 4، سه شنبه11 و چهارشنبه 12 فروردين هنوز مشخص نشده‌اند.

شبكه تهران

فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني مارهاي آناكوندا(27 اسفند)، الواح زرين(28 اسفند)، دره گرگ‌ها(29 اسفند)، چند روز مهرباني(30 اسفند)، تحت تعقيب(1فروردين)، به‌نام پادشاه(2 فروردين)، هالك 2(3فروردين)، چاپلين(6 فروردين)، ترانسپورتر3(7 فروردين)، به شمال خوش آمديد(11 فروردين)، آب و آينه(12 فروردين)، از بچه‌ها اجازه بگيريد(13 فروردين)و كلاه‌برداران(14 فروردين) فيلم‌هاي نوروزي شبكه تهران هستند.

فيلم‌هاي اين شبكه در روزهاي سه شنبه 4 فروردين، چهارشنبه 5 فروردين، شنبه 8 فروردين، يكشنبه 9 فرودين و دوشنبه 10 فروردين هنوز مشخص نشده‌‌اند
Thursday March 12, 2009 - 11:44am (IRST) Permanent Link | 1 Comment
خدا را شكر-----------Thanks God
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

____________


خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

____________


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.

____________


خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat

____________

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard

____________


خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home

____________


خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.


I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

__________


خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear

____________


خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear

___________


خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive

____________


خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time

____________


خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them

____________



خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

Thanks God Thanks God Thanks God
Tuesday February 3, 2009 - 08:39pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments

Add Sea's Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 52 First | < Prev | Next > | Last