میدان ونک - 7:30 صبح
از ماشین که پیاده شدم ، پونصد تومن به راننده دادم و صد تومن پس گرفتم ، یه صد تومنی پاره و آش و لاش که تازه از خدمت مقدس سربازی برگشته بود!! مونده بودم با این صد تومنی چیکار کنم که چشمم افتاد به یه پیرمرده کت شلواری که گوشه میدون ونک دست گدایی سوی مردم دراز کرده بود.... تعجب کردم که چرا با این ظاهر داره گدایی میکنه ! تو زمونه ایی که گداها خودشون رو می زنند به فلجی و کوری و چلاقی ، کی میاد به این پیرمرد تر و تمیز کمک کنه؟
پیاده روهای میدون هر چند خاکی بود ، اما تمیز بود و حتی جای جاروی رفتگر هم روی خاکها دیده میشد. کنار پیاده رو ، تو چمن ها، یه جوونی نشسته بود و داشت توتون های یه سیگار رو خالی میکرد. خدا رو شکر کردم سرنگ دستش نیست
به سمت دیگه میدون رسیدم ... چند تا مسافر کش داشتند کتک کاری می کردند و پلیس هم اومد به جای اینکه اینها رو از هم جدا کنه ماشینشون رو جریمه کرد
میدان ونک – 6:30 بعدازظهر همان روز
نرسیده به میدون یه خانم با شخصیتی منتظر شنیدن بوق ماشینها بود و چندین آقای بی شخصیت براش بوغ می زدند ؛ فرق بوق با بوغ رو تازه فهمیدم ولی شباهتش اینه که هر دوتاش صدا بده
سنگ فرش پیاده روهای نزدیک میدون رو الان سه چهار ماهی هست که کندند و باید از روی یه عالمه خاک رد بشی ... روی پیاده رو هم پر شده از کاغذهای تبلیغاتی که مردم با نگاهی بهش، به امان خدا ولش کردند توی اون خاکها
توی همین خاک و خولها پیرمردی هفتاد ، هشتاد ساله دست پسری هفت ، هشت ساله رو گرفته بود و با صدایی ضعیف و لرزان به عابران اعلام می کرد که ساعتش فروشیه - دلم براش می سوزه ولی نمی دونم راسته یا دروغه؟
چهار قدم بیشتر دور نشده بودم که دیدم خانمی چادری نشسته و زانوی غم بغل کرده و داره گریه میکنه که تو رو خدا کمک کنید - دلم بیشتر تر می سوزه ولی نمی دونم واقعی یا نه؟
برای رفتن به اون ور خیابون از پیاده رو بیرون میام ... خانمی برام بوغ زد!! فکر کردم می خواد آدرس بپرسه .... گفتم بله؟ ..... گفت : مستقیم ؟! ...... تعجب کردم خانمی توی سن و سال من داره مسافر کشی میکنه!؟
رفتم اون سمت میدون ..... اون ور هم جوونی در حال فروختن سی دی آخرین فیلم های رو پرده هستش و دی وی دی های فیلم های آنچنانی ! ..... روبروی اینها هم مردی نشسته و در حال نواختن سنتوره
مثل روزهای دیگه هم برادر و خواهرهای نیروی انتظامی با یه ماشین ون کنار میدون ایستادند و به بد حجابها در حال تذکر دادن هستند
چرا امروز اینطوریه ؟ شاید هم روزهای دیگه من دقت نمی کردم ! ولی روزهای دیگه فقط یه کوپن فروش اینجاها بود که دیگه الان هم نیست .... اوناهاش .... هستش ... اونقدر شلوغه که ندیدمش
باید برم خونه .... دارم از سرگیجه میمیرم
میدان ونک – 7:30 صبح روز بعد
از ماشین که پیاده شدم پونصد تومن به راننده دادم و منتظر بودم تا صد تومن بگیرم ، راننده گفت مگه پونصدی ندادی؟ گفتم چرا ... گفت خوب کرایه اش همینه دیگه ! گفتم من هر روز چهارصد تومن میدم .... گفت کجای کاری، بنزین سهمیه بندی شده ! فقط روزی سه لیتر
مونده بودم با این گرونی یکصد تومنی روی کرایه چه جوری کنار بیام که چشمم افتاد به پیرمرده کت شلواری که گوشه میدون ونک دست گدایی دراز کرده بود ..... اما این بار تعجب نکردم