Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

mehdi

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Lists  |  Groups

Last updated Thu May 14, 2009 Member since September 2006

shoare bachehaye tehran :::1 ya hossein ta mir hossein Reply

1 - 5 of 48 First | < Prev | Next > | Last

mehdi(m.v)'s Blog Full Post View | List View

age khondi nazar yadet nare

Entry for May 28, 2009
Entry for May 28, 2009 magnify
mibinam ke mesle doreye khatamio rafsanjani tarafdaraye mosavi hame dokhtar pesaraye javooooooooo0oo00o0o0on shodan pas az hossein ta mir hossein
raye ma mir hossein mosavi
Thursday May 28, 2009 - 02:26am (PDT) Permanent Link | 0 Comments
Entry for March 07, 2009
Entry for March 07, 2009 magnify
  1. چرا دوتا دختربيست و سه ‌ساله كه جون‌شون واسه هم در مي‌ره، دوستي‌شون از حباب صابون هم ناپايدارتره؟
  2. ۲-چرا وقتي دوتا پسر تو پياده‌رو در حال سبقت گرفتن از يه دخترن،‌ يه دفعه ولوم صداشون زياد مي‌شه و بي‌جهت شروع به هرهرخنديدن مي‌كنن؟
  3. ۳-چرا دختره فكر مي‌كنه اگه همه‌جا با لحن شهين‌خانومي بگه تاحالا تو سايت‌هاي ثکصی نرفته، اين يه جور فضيلت اخلاقي حساب مي‌شه؟
  4. ۴-چرا پسره معمولاً وقتي تصادف مي‌كنه كه ماشين رو تازه از كارواش گرفته و دوست دخترش هم بغل دست‌ش نشسته؟
  5. ۵-چرا دختره احساس مي‌كنه كه موقع رقصيدن با يه پسر توي مهموني حتماً بايد يه لبخند مليح به پهناي اسب، تمام وقت رو لبش باشه؟
  6. ۶-چرا وقتي سرويس مدرسه دخترونه در حال رد شدنه، پسراي كنار خيابون شروع مي‌كنن به فول كنتاكت و نثار کردن القاب رکیک به همدیگه؟
  7. ۷-چرا دختره فكر مي‌كنه هيچ‌كس نمي‌فهمه كه صوتیـَن‌ش به اندازه‌ي دوتا تخته‌پاك كن، اسفنج چپونده شده توش؟
  8. ۸-چرا پسره كه هميشه مي‌گفت با شلنگ مشروب مي‌خوره،‌ به محض اينكه تو مهموني بخار الكل مي‌رسه بهش، گوز می‌شه می‌افته زیر دست‌و پا؟
  9. ۹-چرا دختره به اين نتيجه رسيده كه اگه خط چشمش تا دم شقيقه‌ش بره، اونقدر چشماش شهلا مي‌شه كه با يه نگاه اسيرش مي‌شن همه؟
  10. ۱۰-چرا وقتي پسرا تازه با يه دختري آشنا مي‌شن هميشه مي‌گن كه دوست‌دختر قبلي‌شون خوشگل‌ترين دختر دنيا بوده؟
  11. ۱۱-چرا از هرسيزده تا دختر ايراني، بر خلاف نظر شخصي‌شون، دوازده‌تاشون بالكل رقص بلد نيستن؟
  12. ۱۲-چرا پسره اولين بار كه با يه دختري مي‌ره شافي‌كاپ، فقط از كورس گذاشتن با ماشين و خاطرات سربازي و شيرينكاري‌هاش تو دانشگاه حرف مي‌زنه؟
  13. ۱۳-چرا دختره فكر مي‌كنه اگه موقع اولين بوسه نقش آجر يا جسد رو بازي كنه، اين خودبخود پاكدامني و عفاف‌ش رو اثبات ‌مي‌كنه؟
  14. ۱۴-چرا توي چت‌روم‌هاي ایرانی نود درصد پسرا از شهرك غرب و تمام دخترا از نياورون هستن؟
  15. ۱۵-چرا دختره تو مهموني فقط نصف پَر كالباس و دوتا نخودفرنگي مي‌خوره، بعد آخر‌شب كه مياد خونه از راه نرسيده مي‌شينه نون و پنير و هندونه مي‌زنه؟
  16. ۱۶-چرا پسره فكر مي‌كنه اگه خط ريشش رو در حدّ چوب كبريت باريك كنه، از چهره‌ي ريكي مارتين‌تري برخوردار خواهد شد؟
  17. ۱۷-چرا دختره تنهايي كه مي‌ره رستوران كوبيده خالي مي‌گيره، ولي با دوست‌پسرش كه مي‌ره جوجه‌كباب همراه با زيتون و سالاد و ساير مخلفات؟
  18. ۱۸-چرا پسراي منوّرالمغز شكست‌خورده، هميشه به طرز رقت‌انگيزي با گرگ بيابان هرمان هسه همذات پنداري مي‌كنن؟
  19. ۱۹-چرا دختره فكر مي‌كنه اگه هميشه از اين بچه‌هاي سر چهارراه فال و آدامس تقلبي و گل نرگس بخره، ديگه آخر مادر ترزائه؟
  20. ۲۰-چرا پسره واسه دختري كه به اندازه‌ي تخم بلدرچين هم حسابش نمي‌كنه، عطر شانل مي‌خره و همراه با اشك فراوون تقديم مي‌كنه؟
  21. ۲۱-چرا دختره باور داره كه اين صرفاً مهارت‌ش در چونه‌زنيه كه باعث مي‌شه بوتيكي‌ها اينقدر تخفيف بهش بدن؟
  22. ۲۲-چرا پسره فكر مي‌كنه هر دختر تر و تميزي كه ساعت نه شب منتظر تاكسي باشه خانم ويژه‌س، و به ضرب نوربالا و بوق مي‌خواد زوري بلندش كنه؟
  23. ۲۳-چرا دختره در تمام مواردي كه بطور غيرمنتظره با دوست‌پسرش تنها مي‌شه، حداقل يه هفته از تاريخ انقضای اپيلاسيون‌ش گذشته؟
  24. ۲۴-چرا پسره فكر مي‌كنه اگه يه فيگور فرديني بگيره و مثه بز زل بزنه به يه دختر خوشگل، طرف سه سوته عاشق دلخسته‌ش مي‌شه؟
  25. ۲۵-چرا همه‌ي داف‌هاي روشنفكر به طرز غيرقابل‌واقعاًمسخره‌اي شيفته‌ي كتاب شازده كوچولو نوشته‌ي!!احمد شاملو هستن؟
  26. ۲۶-چرا پسرايي كه به قول خودشون هـفـش تا دختر رو مثه بنز هـَندل مي‌كنن، آخرش محدثه رو مليكا صدا مي‌كنن و دودمان‌شون به فنا مي‌ره؟
  27. ۲۷-چرا دختره كه هميشه خواستگاراي نامريي كارخونه‌دار و توي‌ناسا‌كاركُن داشته، آخرش زن يه كارمند اداره‌ي آب و فاضلاب مي‌شه؟
  28. ۲۸-چرا پسراي خيلي باحال و كاردرست هميشه با يه زن بيوه دوستن كه خونه‌ش فرمانيه‌س و هر روز خودش با تويوتا «كاماري» مياد دنبالشون؟
  29. ۲۹-چرا دختره چنان از دو-سه تا خواستگار پروپاقرص‌ش حرف مي‌زنه كه انگار مثه آرژانتين دو-سه بار فاتح جام جهاني شده؟
  30. ۳۰-چرا پسره فكر مي‌كنه با روزي سه ساعت بادي‌بيلدينگ و هيكل گلدوني و كمر قيطوني، دختراي محل اتوماتيك مي‌رن تو كارش؟
  31. ۳۱-چرا دختره كه همه‌ي دكترا جوابش كردن كه هيچ راهي واسه نجات دماغش وجود نداره، طرفدار سينه‌چاك زيبايي طبيعي و خداداديه؟
  32. ۳۲-چرا پسره فكر مي‌كنه اينكه يه فيلمايي مثه سينما پاراديزو و پدرخوانده و آيز وايد شات رو ديده باشه، تضمين قلم‌چينگ روشنفكريه؟
  33. ۳۳-چرا دختره احساس مي‌كنه اگه صداش رو تو دماغي كنه و موقع حرف زدن عمداً اِم اِم كنه، ديگه خيلي ثکصی و تودل‌برو مي‌شه؟
  34. ۳۴-چرا پسره هنوز كه هنوزه دث‌-متال گوش مي‌ده و البته يادش نمي‌ره كه فواصل‌ش رو با مدرن‌تاكينگ و داريوش پر كنه؟
  35. ۳۵-چرا دختره باور داره كه تورهاي چهار روزه‌ي دبي و تركيه يعني «خارج رفتن» و حتماً هم بايد به‌صورت بيكيني-لاين برنزه بشه كه آره ديگه؟
  36. ۳۶-چرا پسره كه دانشگاه آزاد ابرقو يا «شهر جديد مجلسي» درس مي‌خونه، با اعتماد به نفس مي‌گه كه مدرك‌شون از پلي‌تكنيك معتبرتره؟
  37. ۳۷-چرا دختر-پسراي حذب‌اللهي هميشه اولين كسايي هستن كه واسه اردوهاي دانشگاه ثبت‌نام مي‌كنن و كلاً اينقدر به فعاليت‌هاي فوق‌برنامه‌ی مختلط علاقه دارن؟
  38. ۳۸-چرا پسره فكر مي‌كنه كه ما به شرح جزءبه‌جزء دختربازي‌ها، خانم‌بازي‌ها و مدارج جنسي‌ش كوچكترين علاقه‌اي داريم؟
  39. ۳۹-چرا دختره متوجه نيست كه به‌جاي دكلره كردن سيبيلاش كه در نور عصرگاهي خودشون رو بطرز راننده‌كاميونانه‌اي نشون مي‌دن، بايد فكر اساسي‌تري بكنه؟
  40. ۴۰-چرا پسره نمي‌دونه كه موقع كاويدن امعاء و احشاء دوست دخترش تو سينما نيازي به اين‌ همه تقلا واسه عادي‌سازي نيست، چون رديف‌هاي عقبي كاركشته‌تر از اين حرفان و اُلردي بي‌خيال فيلم شدن؟
  41. و كلاً
  42. چرا آب تو تلمبه‌س ... چرا باصن قلمبه‌س؟
Saturday March 7, 2009 - 06:54am (PST) Permanent Link | 0 Comments
Entry for March 07, 2009
Entry for March 07, 2009 magnify
چرا دوتا دختربيست و سه ‌ساله كه جون‌شون واسه هم در مي‌ره، دوستي‌شون از حباب صابون هم ناپايدارتره؟
۲-چرا وقتي دوتا پسر تو پياده‌رو در حال سبقت گرفتن از يه دخترن،‌ يه دفعه ولوم صداشون زياد مي‌شه و بي‌جهت شروع به هرهرخنديدن مي‌كنن؟
۳-چرا دختره فكر مي‌كنه اگه همه‌جا با لحن شهين‌خانومي بگه تاحالا تو سايت‌هاي ثکصی نرفته، اين يه جور فضيلت اخلاقي حساب مي‌شه؟
۴-چرا پسره معمولاً وقتي تصادف مي‌كنه كه ماشين رو تازه از كارواش گرفته و دوست دخترش هم بغل دست‌ش نشسته؟
۵-چرا دختره احساس مي‌كنه كه موقع رقصيدن با يه پسر توي مهموني حتماً بايد يه لبخند مليح به پهناي اسب، تمام وقت رو لبش باشه؟
۶-چرا وقتي سرويس مدرسه دخترونه در حال رد شدنه، پسراي كنار خيابون شروع مي‌كنن به فول كنتاكت و نثار کردن القاب رکیک به همدیگه؟
۷-چرا دختره فكر مي‌كنه هيچ‌كس نمي‌فهمه كه صوتیـَن‌ش به اندازه‌ي دوتا تخته‌پاك كن، اسفنج چپونده شده توش؟
۸-چرا پسره كه هميشه مي‌گفت با شلنگ مشروب مي‌خوره،‌ به محض اينكه تو مهموني بخار الكل مي‌رسه بهش، گوز می‌شه می‌افته زیر دست‌و پا؟
۹-چرا دختره به اين نتيجه رسيده كه اگه خط چشمش تا دم شقيقه‌ش بره، اونقدر چشماش شهلا مي‌شه كه با يه نگاه اسيرش مي‌شن همه؟
۱۰-چرا وقتي پسرا تازه با يه دختري آشنا مي‌شن هميشه مي‌گن كه دوست‌دختر قبلي‌شون خوشگل‌ترين دختر دنيا بوده؟
۱۱-چرا از هرسيزده تا دختر ايراني، بر خلاف نظر شخصي‌شون، دوازده‌تاشون بالكل رقص بلد نيستن؟
۱۲-چرا پسره اولين بار كه با يه دختري مي‌ره شافي‌كاپ، فقط از كورس گذاشتن با ماشين و خاطرات سربازي و شيرينكاري‌هاش تو دانشگاه حرف مي‌زنه؟
۱۳-چرا دختره فكر مي‌كنه اگه موقع اولين بوسه نقش آجر يا جسد رو بازي كنه، اين خودبخود پاكدامني و عفاف‌ش رو اثبات ‌مي‌كنه؟
۱۴-چرا توي چت‌روم‌هاي ایرانی نود درصد پسرا از شهرك غرب و تمام دخترا از نياورون هستن؟
۱۵-چرا دختره تو مهموني فقط نصف پَر كالباس و دوتا نخودفرنگي مي‌خوره، بعد آخر‌شب كه مياد خونه از راه نرسيده مي‌شينه نون و پنير و هندونه مي‌زنه؟
۱۶-چرا پسره فكر مي‌كنه اگه خط ريشش رو در حدّ چوب كبريت باريك كنه، از چهره‌ي ريكي مارتين‌تري برخوردار خواهد شد؟
۱۷-چرا دختره تنهايي كه مي‌ره رستوران كوبيده خالي مي‌گيره، ولي با دوست‌پسرش كه مي‌ره جوجه‌كباب همراه با زيتون و سالاد و ساير مخلفات؟
۱۸-چرا پسراي منوّرالمغز شكست‌خورده، هميشه به طرز رقت‌انگيزي با گرگ بيابان هرمان هسه همذات پنداري مي‌كنن؟
۱۹-چرا دختره فكر مي‌كنه اگه هميشه از اين بچه‌هاي سر چهارراه فال و آدامس تقلبي و گل نرگس بخره، ديگه آخر مادر ترزائه؟
۲۰-چرا پسره واسه دختري كه به اندازه‌ي تخم بلدرچين هم حسابش نمي‌كنه، عطر شانل مي‌خره و همراه با اشك فراوون تقديم مي‌كنه؟
۲۱-چرا دختره باور داره كه اين صرفاً مهارت‌ش در چونه‌زنيه كه باعث مي‌شه بوتيكي‌ها اينقدر تخفيف بهش بدن؟
۲۲-چرا پسره فكر مي‌كنه هر دختر تر و تميزي كه ساعت نه شب منتظر تاكسي باشه خانم ويژه‌س، و به ضرب نوربالا و بوق مي‌خواد زوري بلندش كنه؟
۲۳-چرا دختره در تمام مواردي كه بطور غيرمنتظره با دوست‌پسرش تنها مي‌شه، حداقل يه هفته از تاريخ انقضای اپيلاسيون‌ش گذشته؟
۲۴-چرا پسره فكر مي‌كنه اگه يه فيگور فرديني بگيره و مثه بز زل بزنه به يه دختر خوشگل، طرف سه سوته عاشق دلخسته‌ش مي‌شه؟
۲۵-چرا همه‌ي داف‌هاي روشنفكر به طرز غيرقابل‌واقعاًمسخره‌اي شيفته‌ي كتاب شازده كوچولو نوشته‌ي!!احمد شاملو هستن؟
۲۶-چرا پسرايي كه به قول خودشون هـفـش تا دختر رو مثه بنز هـَندل مي‌كنن، آخرش محدثه رو مليكا صدا مي‌كنن و دودمان‌شون به فنا مي‌ره؟
۲۷-چرا دختره كه هميشه خواستگاراي نامريي كارخونه‌دار و توي‌ناسا‌كاركُن داشته، آخرش زن يه كارمند اداره‌ي آب و فاضلاب مي‌شه؟
۲۸-چرا پسراي خيلي باحال و كاردرست هميشه با يه زن بيوه دوستن كه خونه‌ش فرمانيه‌س و هر روز خودش با تويوتا «كاماري» مياد دنبالشون؟
۲۹-چرا دختره چنان از دو-سه تا خواستگار پروپاقرص‌ش حرف مي‌زنه كه انگار مثه آرژانتين دو-سه بار فاتح جام جهاني شده؟
۳۰-چرا پسره فكر مي‌كنه با روزي سه ساعت بادي‌بيلدينگ و هيكل گلدوني و كمر قيطوني، دختراي محل اتوماتيك مي‌رن تو كارش؟
۳۱-چرا دختره كه همه‌ي دكترا جوابش كردن كه هيچ راهي واسه نجات دماغش وجود نداره، طرفدار سينه‌چاك زيبايي طبيعي و خداداديه؟
۳۲-چرا پسره فكر مي‌كنه اينكه يه فيلمايي مثه سينما پاراديزو و پدرخوانده و آيز وايد شات رو ديده باشه، تضمين قلم‌چينگ روشنفكريه؟
۳۳-چرا دختره احساس مي‌كنه اگه صداش رو تو دماغي كنه و موقع حرف زدن عمداً اِم اِم كنه، ديگه خيلي ثکصی و تودل‌برو مي‌شه؟
۳۴-چرا پسره هنوز كه هنوزه دث‌-متال گوش مي‌ده و البته يادش نمي‌ره كه فواصل‌ش رو با مدرن‌تاكينگ و داريوش پر كنه؟
۳۵-چرا دختره باور داره كه تورهاي چهار روزه‌ي دبي و تركيه يعني «خارج رفتن» و حتماً هم بايد به‌صورت بيكيني-لاين برنزه بشه كه آره ديگه؟
۳۶-چرا پسره كه دانشگاه آزاد ابرقو يا «شهر جديد مجلسي» درس مي‌خونه، با اعتماد به نفس مي‌گه كه مدرك‌شون از پلي‌تكنيك معتبرتره؟
۳۷-چرا دختر-پسراي حذب‌اللهي هميشه اولين كسايي هستن كه واسه اردوهاي دانشگاه ثبت‌نام مي‌كنن و كلاً اينقدر به فعاليت‌هاي فوق‌برنامه‌ی مختلط علاقه دارن؟
۳۸-چرا پسره فكر مي‌كنه كه ما به شرح جزءبه‌جزء دختربازي‌ها، خانم‌بازي‌ها و مدارج جنسي‌ش كوچكترين علاقه‌اي داريم؟
۳۹-چرا دختره متوجه نيست كه به‌جاي دكلره كردن سيبيلاش كه در نور عصرگاهي خودشون رو بطرز راننده‌كاميونانه‌اي نشون مي‌دن، بايد فكر اساسي‌تري بكنه؟
۴۰-چرا پسره نمي‌دونه كه موقع كاويدن امعاء و احشاء دوست دخترش تو سينما نيازي به اين‌ همه تقلا واسه عادي‌سازي نيست، چون رديف‌هاي عقبي كاركشته‌تر از اين حرفان و اُلردي بي‌خيال فيلم شدن؟
و كلاً
چرا آب تو تلمبه‌س ... چرا باصن قلمبه‌س؟
Saturday March 7, 2009 - 06:50am (PST) Permanent Link | 0 Comments
Entry for March 03, 2009
Entry for March 03, 2009 magnify

هممون مثل هميم ..ادعاي بي حساب
بيني سر به هوا
نقطه از سر خط بنويس
هممون عين هميم
حرفاي خوشگل و ناز
خنده هاي کوچک و زرد
دلاي خاکستري مئ دوني چرا؟
چون هممون عين هميم
وقتي که يه صندلي مونده به جا
من مي شينم اصلآ چرا تو بشيني
حتي اگه خسته باشي
مئ دوني چرا؟
چون هممون عين هميم
به هم خنده هاي خوشگل خوشگل مي زنيم
تو دلمون چشم نداريم روي طرف رو ببينيم
بعدش مي گيم دوست منه-غلامشم
مئ دوني چرا؟
چون هممون عين هميم
ادعا داره نفسامونو مي گيره
دوست دارم يه ادعاست
مرد بودن و حتي زن بودنم يه ادعاست
مئ دوني چرا؟
چون هممون عين هميم
جلوي طرف از اومدنش خوشحال مي شيم
وقتي که نيست به هم مي گيم
ديگه نگين بازم بياد
مئ دوني چرا؟
چون هممون عين هميم
دوستيامون حتي اگه تحمله بايد که سود داشته باشه
مئ دوني چرا؟
چون هممون عين هميم
همش شعار همش شعار
شعرهاي خوب
حرفاي ناز
حتي اگه نگاه کني همين شعرم يه ادعاست
سکوتامون دليل داره
دليلشم هرچي باشه آمادگي واسه خورد کردن اون يکيه
بعدشم داد مي زنيم به همه ميگيم همتون عين همين
آره
آره
مئ دوني چرا؟
چون هممون عين هميم

Tuesday March 3, 2009 - 05:21pm (PST) Permanent Link | 0 Comments
Entry for February 20, 2009
Entry for February 20, 2009 magnify
ديروز شيطان را ديدم




در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند...
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را...
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد...
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند...
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و باايمان، اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند...
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم...
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد...به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب.دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود، فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام...
تمام راه را دويدم.تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود...
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را...
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

Friday February 20, 2009 - 02:36pm (PST) Permanent Link | 0 Comments

Add mehdi(m.v)'s Blog to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 48 First | < Prev | Next > | Last