دوباره دلم زیردست لحظه ها گم شد
دوباره مرا دور می زنی کم رنگ شبیه همان سایه که مات میشوی کم رنگ
واین خدای خاکستری کیست
که هی ریسه می رود
و با سیگارهای تازه اش دود می کند مرا!
"زیرپیراهن "خاکستریش
که هنوز بوی عرق ،دود و...
وکفشهای مچاله از هوا!
که مرا خورد میکند!
دهانش بوی الکل تازه
وجورابهاش بوی افیون و...
قدّم نمی رسد
به نگاه هرزه اش!
واین خدای سرکش و لجوج
دارد کلافه ام که نه!
ویران که نه!
مچاله ام!
نه!نه!
شاید همین حوالی دارد دفن می کند مرا!!!
شاید!
شاید!
وشما چه ساده به تماشا نشسته اید!
از:ویکتور-۱۳۸۶
کاشکی خدادرس اول من بودمثل :انارـ بابا- آباز سر سطر شروع می کردمتا تمام مشق شب اوبودوهجای اول مشقمباز هم خودِخودِ خدا می شد!کاشکی خدا درس اول من بود!تا دوباره برگردمازتمام مسیرهای بی واژهکانجاکوچه ی خدا همیشه بن بست استوتمام عبورها ممنوعباز لحظه پوست می اندازدروی لاشه ی شک اموسطر اول مشقمرنگ یک خدای بی رنگ استمثل:آب- باران- بادوخدا چه خوب می فهمدکوچه ی دلم کمی سنگ استوهنوزگیج می زند قلبماز:ویکتور
واین خدا کیست که
با سیگارهای تازه اش دود می کند مرا!
زیر پیراهن خاکستریش
که هنوز بوی عرق ،دود و...
وکفشهای مچاله از هوا!
که مرا خورد میکند!
دهانش بوی الکل تازه
وجورابهاش بوی افیون و...
قدّم نمی رسد
به نگاه هرزه اش!
واین خدای سرکش و لجوج
دارد کلافه ام که نه!
ویران که نه!
مچاله ام!
نه!نه!
شاید همین حوالی دارد دفن می کند مرا!!!
شاید!
شاید!
وشما چه ساده به تماشا نشسته اید!
دلم پابست شامردی دهاتین
ومیناری که اش دامن انارین
دلم تش بی وامشو تشتراوی
که ام فهمی دلم هیمش ولاتین
بیو ای باروبندیلت جماکو
هنیزا گریه ام رنگش شرابین
همو بهترکه جونم واسّنی تو
مو تا عمرم هسن سی بیقرارین
شبی از بیقراری حال رفتم
تو خو شو گت که ای یارش فلانین
دلم خوش بی که عشقم سر زبونان
مو چم فهمی که رسمش بیقرارین
از:ویکتور