Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

masoom

Top Page  |  Blog  |  Friends

Add

masoom is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Thu Mar 05, 2009 Member since November 2005

به خاطر اعتقادي كه داشتم متاسفم

1 - 5 of 85 First | < Prev | Next > | Last

ثبت لحظه‌ها Full Post View | List View

ثبت لحظه‌هايي كه شايد مال من نباشند !

غبار زدايي با لاله‌ها
غبار زدايي با لاله‌ها magnify
بعد از مدتها يه فرصت خوب براي يه سفر كوتاه اما عالي پيش اومد و ما رو با خودش برد و من خوشحال از معاشرت با لاله‌ها
و غبار زدايي با اونها
***
پشت سرم هستي يا نه
تو
سايه مني
Wednesday May 6, 2009 - 05:48am (PDT) Permanent Link | 3 Comments
بغل مجاني
بغل مجاني magnify
این اولین ویدئو از مجموعه ویدئوهای واقعی «بغل مجانی| Free Hugs» است که تقریبا بصورت اتفاقی توسط فردی به نام «ژوهان مان» شروع شد. در سایت رسمی «بغل مجانی» این ماجرا به این صورت بیان شده است: «من در لندن زندگی می کردم که زندگی ام از این رو به این رو شد و مجبور شدم برگردم خانه، وقتی هواپیما در فرودگاه سیدنی بر زمین نشست، چیزی که از تمام زندگی من در لندن به جا مانده بود یک ساک پر از لباس و یک دنیا مشکل بود. هیچ کس به استقبالم نیامده بود و جایی هم نبود که با خانه تماس بگیرم. من تبدیل به یک توریست در شهر زادگاه خودم شده بودم.
در همان حالی که جلو ترمینال ایستاده بودم به سایر مسافران نگاه می کردم که با دوستان و اعضای فامیلشان ملاقات می کردند و از آنها با آغوش باز، لبخند وخنده استقبال می شد. من هم دوست داشتم کسی آنجا منتظرم بود. از دیدنم خوشحال می شد. به من لبخند می زد و بغلم می کرد.
بنابراین یک تکه مقوا با یک ماژیک گیر آوردم و تابلویی درست کردم. سپس به شلوغ ترین تقاطع شهر رفته و تابلویی را که در هر دو سمت آن نوشته بودم «بغل مجانی» روی سرم گرفتم.
برای مدت 15 دقیقه مردم فقط به من نگاه کرده و رد می شدند. اولین کسی که ایستاد، آهسته به شانه ام زد و تعریف کرد که چطور سگش همین صبح مرده و امروز مصادف با سالگرد مرگ تنها دخترش نیز هست که در اثر یک تصادف فوت شده بوده است. و اینکه چطور تنها چیزی که الان نیاز داشته، تا احساس تنهایی بزرگش را در دنیا برطرف کند، یک بغل ساده بوده است. من روی زانوهام نشستم و ما همدیگر را بغل کردیم و من لبخندش را موقع جدا شدن از من دیدم.
هرکسی در این دنیا مشکلاتی دارد که البته مشکلات کوچک من با آنها قابل مقایسه نیستند. ولی همینکه ببینی یک چهره اخمو، حتی شده برای یک لحظه لبخند می زند، ارزشش را دارد.
بعدها این کار توسط پلیس منع شد و به همین خاطر
گروهی در حمایت از آن بوجود آمد. البته الان این محدودیت ها برداشته شده است. این ویدئو هم از سایت مریم گلی کش رفته شده است :دی اینکه تصویر بلافاصله بعد از اولین بغل رنگی میشه را دوست دارم.

***

http://rezashakiba.multiply.com/video/item/19

Thursday April 23, 2009 - 12:17am (PDT) Permanent Link | 5 Comments
با من رازي نبود
با من رازي نبود magnify
من تمامی‌یِ مُرده‌گان بودم
مرده‌یِ پرنده‌گانی که می‌خوانند
و خاموش‌اند
مرده‌یِ زيباترينِ جانوران
برخاک و در آب
مُرده‌یِ آدميان همه
از بد و خوب
من آن‌جا بودم
در گذشته
بی‌سرود
با من رازی نبود
نه تبسمی
نه حسرتی
به مهر
مرا بي‌گاه
در خواب ديدي
و با تو
بيدارشدم
Sunday April 19, 2009 - 04:54am (PDT) Permanent Link | 0 Comments
من سبز مي‌شوم
من سبز مي‌شوم magnify


زيبا
زیبا هوای حوصله ابری‌ست

چشمی از عشق ببخشایم تا
رود آفتاب بشوید با تو
دلتنگی مرا
هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می‌گردد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه‌های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم تا
عشق در تمامی دلها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که طرّی بالایت‌ در تندباد عشق نلرزد

زیبا، آن‌گونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می‌کنم
آن‌گونه عاشقم که نیستان را یک‌جا، هوای زمزمه دارم
آن‌گونه عاشقم که هر نفسم، شعر است

زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا، کنار حوصله‌ام بنشین
بنشین مرا به شطّ غزل بنشان
بنشان مرا به منظره‌ی عشق
بنشان مرا به منظره‌ی باران
بنشان مرا به منظره‌ی رویش
من سبز می‌شوم


زیبا، ستاره‌های کلامت را
در لحظه‌های ‌ساکت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم بر روی یک مدار


زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من، عشق را به نام تو آغاز کردم
در هر کجای عشق که هستی، آغاز کن مرا

سیدعلی صالحي
Wednesday March 4, 2009 - 05:06am (PST) Permanent Link | 2 Comments
فرشته‌ها نمي‌ميرن
فرشته‌ها نمي‌ميرن magnify
براي هادي و سكوت و اشك پنهاني كه با آمپول‌هاي توي كمر و قرص‌هاي قوي داشت
براي هادي وقتي قاصدك‌ها را در 9 سالگي اهلي كرد و رفت
براي هادي وقتي كه اسباب‌بازي‌هايش را به شيطنت به خاطر دردي كه پنهان مي كرد، ترجيح داد
براي هادي كه درد بزرگش كرده بود، اما دلش براي بازي تنگ بود
براي هادي وقتي كه در روزهاي آخر گيلاس و هلو مي‌خواست، وقتي كه زمين برف داشت و آسمان دلش پر بود
براي هادي وقتي كه موهاي دوست داشتني‌اش را داد، وقتي تو روي سرش دست نواز كشيدي وباز فقط سكوت كرد
براي هادي كه همه از سكوتش، با آن همه درد شگفت زده‌ مي‌شدند
براي هادي و براي مادرش كه به جاي 9 سال رفتن به «علي‌اصغر»* حالا«بهشت زهرا» را بيشتر دوست دارد
براي هادي و مادرش وقتي كه آمپول‌هاي كمري را با درد پيدا مي‌كرد
براي هادي و مادرش كه دنيايشان در «علي‌اصغر» خلاصه شد
براي هادي وقتي كه رفت و براي تو كه مي‌دانم روي شانه زمين سنگيني نداري
براي تو كه حالا بعد از سالها فهميده‌ام آمدنت حتما با رفتنت معنا پيدا كرده
براي من كه ديگر با مرگ و نه ! رفتن دوست شده‌ام ، آنهم بعد از اين همه پريدن‌ها
براي من كه حالا ديگر پرپر شدن برايم فرقي با پريدن ندارد
براي تو كه هنوز به كارت ادامه مي‌دهي و دستشان را يكي يكي مي گيري و مي‌بري
سلام به هادي
سلام به همه علي‌اصغري‌ها
سلام به همه فرشته كوچولو‌هايي كه دست ما رو ول مي‌كنن
................
*بيمارستان علي‌اصغر - عمده مراجعات، كودكان سرطاني
Wednesday February 4, 2009 - 11:50pm (PST) Permanent Link | 2 Comments

Add ثبت لحظه‌ها to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 85 First | < Prev | Next > | Last