Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

spring

Top Page  |  Blog  |  Friends  |  Groups

Add

spring is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Wed May 13, 2009 Member since December 2005

mige: khanom ma mard nistim to romon khat bekesh parchamo begir khodet besho rais jonbesh ma ke az mardi mordim laghal to zan bash 1 kam az un atr gheyratet ru ma ham bepash--> Click here

1 - 5 of 6 First | < Prev | Next > | Last

spring Full Post View | List View

!!!!!!

Entry for October 18, 2007
Entry for October 18, 2007 magnify
dele adama mesle 1 jazire dor oftade mimone in ke ki vase avalin bar pa be jazere bezare mohem nist mohem on kasiye ke hich vaght jazeraro tark nakone
Thursday October 18, 2007 - 10:48am (PDT) Permanent Link | 3 Comments
Entry for October 08, 2007
zaman kodakist va donya dar dastash , ma baziye kodakaneye 1 kodakim
Monday October 8, 2007 - 07:37am (PDT) Permanent Link | 0 Comments
Entry for October 04, 2007
Entry for October 04, 2007 magnify
ﻣﻰدانم بعد هر خنده من گریه ای طولانی است
من پس از هر خنده خود ﻣﻰترسم
که دگر اشک ندارم که رها سازم و در نوبت خنده دیگر باشم
و ترکهای لبم
اشکهایم را به اسارت بردند
ﻣﻰدانم
ﻣﻰدانم قلب من خاموش است
و هرزگاهی ﻣﻰگردد تپشی
تا که من باشم و زجرم بدهد
دنده های قفس سینه من
بطن من را بستند
خنده تلخ من آیا خبر از درد درونم دارد؟
تو نخواهی فهمید
بطن من را بستند
اشکهایم را به اسارت بردند
زیر لب ﻣﻰخندم
در دلم ﻣﻰترسم
Thursday October 4, 2007 - 04:17am (PDT) Permanent Link | 0 Comments
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! magnify
midone badtarin moalem kiye zendegi chon aval emtehan megere bad dars mide
Monday August 27, 2007 - 07:39am (PDT) Permanent Link | 0 Comments
RAH HALE JALEB(bekhonid zarar nemikonid)
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوندپدر عزيزم
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با تينا پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است تينا به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. تينا چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و تينا بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق پسرت...
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه تامي فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
Saturday August 18, 2007 - 04:53am (PDT) Permanent Link | 1 Comment

Add spring to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 6 First | < Prev | Next > | Last