در ابتدا: این پست قرار بود یه مطلب دیگه باشه که ترجیح دادم نذارمش اینجا
انکار با زیر دستی مرگ قسطی در انبار گودو یا مونولوگی در رابطه با گوز و شقیقه
آب معدنی یا دلستر؟
دلستر!-
حتما هم اول نمک و لیمو بعد دلستر . موسیقی؟
شیندلر لیست -
می گویم با همه اینها فراموشی هم چیز خوبیست. فراموشی. از یاد بردن آنچه بوده و آنچه هست. بله بانو ... می گفتم، از آغاز خلقت زمان زیادی می گذرد. خیلیها آمده اند و رفته اند، خیلیها می آیند و می روند، خیلیها هم خواهند آمد و خواهند رفت. هرکس لحظه ایست در زمان، این زمان گذرنده. چه تلخ بانو. می شنوید بانو؟ دلسترتان خنک هست؟ خب می گفتم. تلخ است اینکه بدانی برگزیده نیستی، اینکه بدانی وجودت مهم نیست، هر چقدر هم که بزرگ باشی دست زمان قدرتمندتر است. تلخ است. اینکه بدانی هرکه باشی هیچ چیز نیستی. وجودت بیشتر از حد و حدود زوال جسمت امتداد نمی یابد گو اینکه نامت تا ابد بر گذرگاه های زمان تکرار شود. غصه ام می گیرد بانو. اما از همه اینها بگذریم غروب خوبیست. غروب خوبی برای من و تو برای ما فاتحان لحظه های ناب. دیدن خورشید در خون هم لذتی دارد. بانو من سعی می کنم فراموش کنم. سعی می کنم تنها لحظه ها را عمیق تر پر کنم. همین. شاید سعی می کنم خودم را انکار کنم. انکار حکایت عجیبی ست...انکار را دوست دارم آری انکار بانو باورت می شود؟ . من می دانم چه می گویم بانو. از انکار می خواهم بگویم. من بزرگترین منکر خودم هستم. من تمام اطراف را دستمالی کرده ام تا خودم را انکار کنم. تو هم همین کار را کرده ای. فرق من و تو اینست که من اعتراف می کنم و تو نه. راستی بانو... موهای پر پشتت امروز دیگر به زیبائی قبل نیست. چرا؟ میگویم راستش را بخواهی همه ما انکار می کنیم. یا خود را یا دیگران را. هر کس که بتواند در مقابل خودش بایستد و خودش را نگاه کند خودش را انکار می کند. آنکس که نتواند، دیگران را انکار می کند تا جائی که به وسیله حلقه اتصالی به آنها خودش نیز انکار بشود. مانند آن کسی که کابوسهای تلخ مرا فکر می کند که زندگی می کند. بانو باید بی محابا به انکار خود نشست. نباید ترسید، باید همگام با زمان تحلیل برنده خود را انکار کرد تا اگر روزی به جائی رسیدیم که قرار بود زمان تماممان کند چیزی از خودمان در ذهنمان نماند. بانو من با تمام غرور خودم را اینگونه که می بینی گذشته ام را با فراموشی و آینده ام را با شیرجه در درون ترسهایم انکار می کنم. لذتی دارد بی مروت. پشیمانی هم دارد گاهی. بانو عمر ما در حال طی شدن است. امروز هم که مبارک بادت. می توانی بعد از یکسال تحمل عددی تکراری با تجسم عددی جدیدتر خود را سرگرم کنی. چه اتفاقی می افتد؟ همه چیز به سمت بالا می روند آنقدر بالا که به زوال برسند. آنقدر که دیگر کالبدشان جوابگوی نیازشان نباشد. مانند ددالوس و ایکاروس. هیچ اتفاق دیگری نیست. قد سن ما بیشتر می شود تا آنجا که خموده می شود و یک سرش به درون خاک می رسد. هیچ اتفاق دیگری نیست. تنها بیست و ششها بیست و هفت می شوند. در این لابلا ما محکومیم به تجربه های کوک شده در زمانهای معین. آنقدر دقیق که می توانیم به هجده ای که تازه نوزده شده بخندیم و در ذهن کودکی بنامیمش بدون تجربه های بیست و ششی که بیست و هفت شده. بانو من سکوت می کنم. خوب است که مرا تا بیست و دوای که بیست و سه شده انکار می کنی. نمی خواهم بیشتر باشم. بهتر است تو هم فکر نکنی بیشترم. تجربه چیست؟ گوزیدن در پیت خالی زندگیست. ما که دیگر باد به روده هایمان نمانده است. شما بگوزید. بانو خوب است که کسی هست همیشه برای گریستن، برای محکوم کردن و برای انکار کردن. آنکس که دیگران را انکار می کند موجود ضعیفی ست که از نگاه به ضعف خود وحشت دارد.
یوحنا تو هیچ گاه نخواستی که نفس مسیح را انکار کنی، تو با انکار مسیح تنها خودت را انکار کردی.
- مسیح ما به تو وفادار خواهیم ماند.
- تا هنگامی که خروس بخواند ، تو یوحنا، خود تو سه بار مرا انکار خواهی کرد.
- من مسیح؟ من از دوستان نزدیک توام من هرگز چنین نمی کنم.
...
مردان کنار آتش از یوحنا پرسیدند که آیا تو از یاران و همراهان مسیح نبودی؟ و یوحنا برای بار سوم گفت: نه من او را نمی شناسم. در همین هنگام بانگ خروسی به گوش رسید.
یوحنای عزیز، مسیح هنگامی که در زیر شکنجه تو را نگاه می کرد و می خندید می دانست چه می کنی. مسیح انکار را می شناخت. یوحنای تنها، تو با انکار مسیح تنها خودت را انکار کردی.
بانو حواستان کجاست؟ انگار اینجا نیستید؟ چقدر غم زده اید امروز بانو. سنتان زیاد شده؟ می ترسید از پیر شدن؟ بانو راستی با معشوقه پر تجربه تان چه می کنید؟ بانو شما که هنوز اینجائید! اینجا چه می کنید؟
از انکار بگو کودک-
- چشم بانو. برایتان از انکار می گویم. فکر کنم وقت آن است که یاد بگیرید انکار چیست و به چه کار می آید. بانو انکار یعنی همه حرفهائی را که تو دوست داری من می زنم. نه حرفهای دوست داشتنی نه بانو. حرفهائی که در بازی باید زده شود. بانو انکار یعنی سکوت. بانو انکار یعنی خروشهای بی موقع. انکار یعنی
show must go on
بانو باور کن همه با انکار موافقند. چون جبر سنگینیست. کدام قانون بشری است که مرا از انکار خودم باز دارد؟ بندگان بی نوا، از ابتدای تاریخ تمام مذاهب و قوانین بشری با قدرت هر چه تمام تر بشر را به سمت انکار خویش به صورت انکار فردی یا جمعی پیش برده اند.بانو من با تمام وجود فریاد می زنم دلتنگ تو می شوم. من دلتنگ تو می شوم. ولی باید خویش را انکار کرد. زنده باد کسانی که خویش را انکار می کنند. لعنت بر منکرین انکار. انسان، با هر توانی در شرایطی به سادگی خود را انکار می کند بدون هیچ پایبندی به اعتقادات. گاهی گالیله را به یاد بیاورید. بانو ... بانو
من برای تو چه می توانم کرد؟-
مرا در آغوش بگیرید بانو. مرا بخوابانید. من می ترسم. من رویاهایم را گم کرده ام-
انکار؟-
...مرگ-
پ.ن1: لطفا کامنت نذارید مطمئنا پاک میشه
پ.ن2: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وانکه این راز ندانست در انکار بماند
پ.ن3: تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
پ.ن4: واقعا که چی؟ چندها قراره چند بشن تا رها بشم؟
!...