گل نیلوفر آبی!
پشت پلک من می خوابی؟
میشی خورشیدی خصوصی
واسه خودم بتابی ؟
آروم آروم
بازی بازی
با دل تنگم میسازی؟
من هنوز دربهدر طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم
ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی اون ابر نگاتم
منو کشتی
منو کشتی
منو کشتی
کشته باشی...
خوش به حالم!
من هنوزم که هنوزه یکی از اون کشته هاتم
من هنوز دربه در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم
ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
شما که سواد داری
لیسانس داری
روزنامه خونی
با بزرگا میشینی
حرف میزنی
همه چی رو میدونی
شما که کلت پره
معلم مردم خوبی
واسه هر چی که میگن جواب داری در نمی مونی
بگو از چیه که من، دلم گرفته؟
راه می رم دلم گرفته
پا می شم دلم گرفته
گریه می کنم، میخندم، پا می شم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد و حوای منو برد
سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد
شما که سواد داری
لیسانس داری
روزنامه خونی
با بزرگا میشینی
حرف می زنی
همه چی رو میدونی
شما که کلت پره
معلم مردمخوبی
واسه هر چی که می گن جواب داری در نمی مونی
بگو از چیه که من، دلم گرفته؟
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت
يا او به شاه راه طريقت گذر نکرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخي مکن که مرغ دل بي قرارمن
سوداي دام عاشقي از سر به در نکرد
هر کس که ديد روي تو بوسيد چشم من
کاري که کرد ديده من بي نظر نکرد
من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحرنکرد
قدیما خونه ها کوچیک بودن، کوچه ها بن بست
امّا میدونستی که که برای عاشق شدن، همیشه اونجا یه نفر هست
حالا خونه ها بزرگن، کوچه ها، خیابونا خیلی عریضن
امّا افسوس دلا مرده، مردم شهر بزرگ همه مریضن
از ته دل دیگه هیچکس نمیخنده
هیشکی به هیشکی دیگه دل نمیبنده
قدیما کوچه ها تنگ بودن، حالا ولی دلان که تنگن
آدما با همدیگه همش تو جنگن
بیشتره عشقای امروز عشق نه، مایه ی ننگن
از ته دل دیگه هیچکس نمیخنده
هیشکی به هیشکی دیگه دل نمیبنده
نفسا تو سینه حبسه
آدم از همه میترسه
اعتمادی به کسی نیست
عشقی و همنفسی نیست
قلب زندگی شکسته
نفسا، نفسا تو سینه حبسه