شروع : تصویر بالا مربوط به مدرسه جدیده که البته به علت ذیق وقت ، تاریک بودن هوا و هجوم ناظم آستکباری عکس تار شده و چنانکه هجوم ناظر مذکور در عکس هم آشکاره
البته جشن شکوفه ها ماله سال اول دبستان بود. حالا این شکوفه ها نوشکفته و غنچه های باغ زندگی (و به قولی شکوفه های نره خر ) که متوجه شدن غذای مفت انتظارشون رو میکشه با سر به مکان مدرسه جدید حمله ور میشن ! ناگفته نمونه که من دو روز بعد از روز فاجعه () به محل حادثه رفتم و دیدم همچنان آثار و بقایای این ایلغار بی رحمانه در مدرسه پابرجاست !
ابتدای جلسه با صحبت های گهربار مدیر مدرسه طی شد و بعدش هم مراسم دف و داریه و آواز های بی سر و ته و اینکه ما باید خدا رو در نظر داشته باشیم و روزه هامون رو درست و به وقت بگیریم !
سپس دوستان از طبقه چهارم ، سالن اجتماعات ، به زیر زمین ،نمازخانه، راهی شدن تا قبل از غذای جسم ، غذای روح رو به جا بیارن (نکته تستی : مدرسه ما چهار طبقه است ، خیلی بزرگ و گولاخه و توی ایران هم از نظر امکانات در رده سومه که البته فکر کنم بعد از حمله اونشب به رده دهم سقوط کرد من خیلی مدرسه امو دوسش دارم خوشمله )
بعد از اینکه دهان تمامی بچه های توسط ناظم مدرسه ( آقای ایکس معروف به مارزنگی ) آسفالت شد غذا در بین افراد توضیع شد و ملت هم که گویا از اول هفته غذا نخورده بودن تا اونشب رو مفتخوری کنن حمله کردند ! رکورد خوردن زولبیا هم شکسته شد اونشب
در نهایت بعد از شام مراسم جک و خنده و دابولی دیشان در آستانه برگذاری بود که سر و کله ناظم مدرسه پیدا شد و کلا بوقیده شد در تمام خوشی های نوجوان ها بدبخت ایرانی !!
نکته قابل ذکر اینه که بعد از گرفتن این عکس من به طور معجزه آسایی از دست ناظم فرار کردم و البته خیلی دلم سوخت چون مدرسه ما با این نور پردازیش توی شب خیلی قشنگه اما این عکس تار شد و منم شاید دیگه تو شب اصلا اونجا نرم ... کی میدونه !!!