کاش به زمانی برمی گشتیم که تنها غم زندگیمان، شکستن نوک مدادمان بود.
age to nabashi...
chenin goft Zartosht :
asheghe ashegh shodan bash
doost dashtan ra doost bedar
az tanafor motenafer bash
be mehrbani mehr bevarz
ba ashti ashti kon
va az jodayi joda bash.
زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دلو وا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها غمو از دلم جدا نمی کنه
قصه ی ماتم من هرچی که بود هرچی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
وقت خوابه دیگه دیره
نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
...
آدما از آدما زود سیر می شن
آدما از عشق هم دلگیر می شن
آدما رو عشقشون پا می زارن
آدما آدمو تنها می زارن
آدما آخ آدمای روزگار
چی می مونه از شماها یادگار
...
غم در دل من به قدر عالمه
غم های عالم برای من کمه
رنگ غروبه دل افسرده ام
غرق سکوته وجود مرده ام
وای از من و غم های من
وای از دل تنهای من
ای آسمان ای آسمان ستاره ای در شام من نمانده
دست بلا آخر مرا در دامن دشت جنون نشانده
من که محبت از کسی ندیده ام
من که همه گونه دل رنجیده ام
چون مرغک غمگین و دور از آشیان
سر در میان بال و پر کشیده ام
دیگر نمی یابد مرا روزی اگر بیاید
با یاد او از گور من گل های غم برآید
غم در دل من به قدر عالمه
غم های عالم برای من کمه
رنگ غروبه دل افسرده ام
غرق سکوته وجود مرده ام
وای از من و غم های من
وای از دل تنهای من
...
درونم از غصه و ماتم
مثل روح بی خواب است
دلم غمگین
تنم سنگین
سرابی در چشم رنگین
...
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود
و به ماهی نگاه می کرد
و می گفت
سقف قفست شکسته
چرا پرواز نمی کنی
...