Yahoo! 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo! 360° page

Voyager < Y! ID: dejavupink >

Top Page  |  Blog  |  Feeds  |  Friends  |  Lists

  • Work: Exir Technology Ltd.
  • School: Data Center University (APC)

Add

Voyager is not connected to you in Yahoo! 360°.

Last updated Tue Nov 18, 2008 Member since February 2006

اغلب اوقات، بهترین دوست آدم کسی است که هیچ وقت فکر نمیکردیم دوستمان داشته باشد....--> Click here Reply

1 - 5 of 115 First | < Prev | Next > | Last

Dejavu Full Post View | List View

Dejavu | در برابر باد...

هان؟
هان؟ magnify

خیلی در تعجب هستم که چطور این همه پیشرفت علم و فناوری در دنیا نتوانسته راه حلی برای غصه خوردن آدم ها پیدا کند.
آدمها هیچ وقت قابل پیشبینی نبوده اند. حتا کسل کننده ترین و قابل پیشبینی ترین آدمها هم در مواقع خواصی دست به کارهایی میزنند که کاملا غیر قابل پیشبینی و عجیب هستند. وقتی که این اقدامات بدون دلیل مناسبی همراه باشد، فقط باعث تعجب اطرافیان میشود. ولی وقتی که آدم اطمینان دارد که علتی برای یک رفتار یا یک واکنش (یا شاید یک کنش!) وجود دارد ولی این علت بیان نمیشود، به شدت در حالتی مابین کنجکاوی، حماقت و ناباوری گرفتار میشود که هیچ راه حل مناسبی برای آن وجود ندارد.
برای آدمی مثل من که فکر میکند احترام گذاشتن به حقوق دیگران یعنی پذیرفتن خواسته های آنها به هر قیمتی، خیلی سخت تر است که از چنین شرایطی خلاص شود، چون فرو ریختن یک پل باعث قطع ارتباط فیزیکی مابین دو نقطه ذاتا غیر قابل دسترس میشود.

Tags: هان, تعجب, حماقت, ناباوری, کنجکاوی
Friday December 19, 2008 - 09:30pm (IRST) Permanent Link | 2 Comments
Windows Vista Full Source code
Windows Vista Full Source code magnify
Windows Vista Full Source code!!

Tags: windows, vista, full, source, code
Wednesday December 10, 2008 - 11:26am (IRST) Permanent Link | 0 Comments
امروز از سوقصد برای قتل نجات پیدا کردم
امروز از سوقصد برای قتل نجات پیدا کردم magnify

دیگه از دستش خسته شدم. طاقتم سر آمده. من واقعا کم آوردم. دموکراسی اینجا بی معنیست. هرچه میگم بدون اجازه وارد ملک من نشو به خرجش نمیرود که نمیرود. واقعا این چه زندگی گربه ای است؟ از همه اینها گذشته، امروز کمر به قتل من بسته بود. پاورچین پاورچین به حیاط آمد، از پنجره سرک کشید، من همان لحظه اول دیدمش، ولی با خودم قرار گذاشته بودم حضورش را نادیده بگیرم تا راحت باشم. بعد به آرامی حیاط را طی کرد و در یک لحظه مناسب اسلحه اش را کشید و چکاند...
خوشبختانه من متوجه حضورش شده بودم. جاخالی دادم و از او عکس گرفتم. ملاحظه میفرمائید، چهره شیطانی و پلیدش را هنوز به خاطر دارم. رذل میخواست مرا به کشتن دهد. نمیدانم چرا؟ واقعا چه هیزم تری به او فروخته ام؟ گربه همسایه را میگویم ها....


________________________________________
دوستان عزیز، از اینکه به نوشته های من توجه میکنید و در کامنتها و پیامهای خصوصی خود نسبت به سلامتی روانی من ابراز نگرانی میکنید ممنونم. ولی باور بفرمائید مطالب وبلاگ من در سه موضوع منتشر میشوند که هیچ یک در بر گیرنده وضعیت زندگی و مشکلات احتمالی من نیستند. الف: داستانهایی از زندگی دیگران که در طول روز با آنها در ارتباط هستم، یا موضوعاتی که در روابط انسانها، اعم از روابط دوستانه، دشمنانه و غیره رقم میخورد. ب: داستانهای سرگرم کننده که متاسفانه به دلیل فعالیت بی اندازه این ذهن در به در من به بیرون تراوش میکند، و ج: خزئبلات سر سر مستی (منتها بدون مصرف نوشیدنی های الکلی! چون من از الکل متنفر هستم. ولی لذتهای زیادی همانند موسیقی، نقاشی، داستان و تفکر به موضوعاتی خاص مرا بسیار سرمست و مدهوش میکنند ;) )
با این وجود از لطف شما ممنونم. سپاس.

Friday October 17, 2008 - 11:30pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments
تقبل الله حاج آقا
تقبل الله حاج آقا magnify

دنیای ما بسیار ساده تر از آن چه که فکر میکنیم قابل نابود کردن است. کافیست در درک کردن همدیگر نکوشیم. و این کاریست که دقیقا در حال حاضر داریم انجام میدهیم.
دیروز داشتم فکر میکردم که چطور در آن واحد 7 میلیارد نفر بر روی کره زمین زندگی میکنیم که در عین شلوغی و در هم لولیدن اینقدر تنها و بدبخت هستیم. البته قبلا اینطور فکر نمیکردم. این جزو دریافت های جدید زندگی من است. پیش از این تصور میکردم که بالاخره راهی کشف خواهد شد که برای برقراری یک ارتباط بلند مدت نیازمند این همه تلاش و کوشش نباشیم.
ولی از وقتی که از تلاش کردن خسته شده ام و منافع شخصی ام به خطر افتاده است طبیعتا در جهت باد تغییر مسیر داده ام و نظرم عوض شده است. در واقع همه چنین کاری میکنند، منتها برخی افراد از اینکه سست عقیده بودن خود را به زبان بیاورند بیمناک هستند ولی بعضی مثل من پیش از وقوع نیز آن را به زبان می آورند. البته برای به زبان راندنش هم دلایل احمقانه ای برای خودم تراشیده ام.
به هر حال این جا دنیاست. همین است دیگر. گرچه هنوز هم به شکل احمقانه ای معتقدم رمز و رازها و پیچیدگی های جالبی در زیر این ظاهر مفلوک دنیا پنهان است، ولی الان دوست دارم بگویم که دنیا همین چیز ساده و مسخره ای است که میبینم. همین پرتغال گندیده، همین سیب گاز زده نیمه، همین ماهی گندیده، همین کثافت.
دارم تصمیم میگیرم که یک آدم بدی بشوم از آن بدهای خیلی بد! از آنها که قاتل هستند و متجاوز! از آنها که پول بیت المال را بالا میکشند و یک آب پرتغال هم رویش! از آنها که فرزند هم نمیشناسند! از آن حاج آقا عادلی ها! خوب است جانم؟ این شکلی بشوم؟؟


تصویر: دگم، خودم.

Tags: دگم, شناخت, ارتباط
Friday October 10, 2008 - 07:45pm (IRST) Permanent Link | 3 Comments
کتاب فرشته های لعنت شده، پگاه بختیاری
پیش از این تمامی کتابهای پگاه بختیاری، به جز هفت شلیک تا زندگی را مورد مطالعه و نقد قرار داده بودم. اینبار نیز به بهانه انتشار آخرین کتاب این نویسنده با نام فرشته های لعنت شده دست به نقد برده ام!
مطالعه کتاب های پگاه بختیاری ویژگی خاصی دارد. من پس از مطالعه کلیه آثار منتشر شده وی به این نکته پی بردم که پگاه بختیاری شناخت کاملی از جامعه فعلی ایران و رفتارهای خاص مردم این سرزمین دارد.
در یکی از نقد های قدیمی همین وبلاگ، توضیحی در مورد دیدگاه هنرمندان در خصوص هنر داده بودم، قصد ندارم مطالب تکراری را دوباره بیان کنم، ولی به طور خلاصه میتوانم بگویم که هنرمندان دو دسته اند، گروهی هنر را فقط برای هنر بودن و زیبایی هنری میخواهند، و گروهی دیگر هنر را دارای پیامی برای ارتقا هستی انسان و انتقال مفاهیم از دید هنرمند به هنرپسند میدانند. بی شک این نویسنده از گروه دوم است، و البته فکر میکنم که در کارش نیز موفق بوده.
فرشته های لعنت شده دارای همان حال و هوای داستانهای پگاه بختیاری، با روایت آسان و همه پسند و ساده و در عین حال هوشمندانه است که خواننده های نا آشنا با نثرش را کمی دلخور میکند ولی به زودی این دلخوری رنگ میبازد و از یاد میرود.
نگاه از بالا به داستان نشان میدهد که نویسنده تاکید داشته که حتما برداشت خواننده از داستان همانگونه باشد که او میخواهد. این ویژگی نثر پگاه بختیاری در تمام آثارش کمابیش دیده میشود.
خیلی متاسف هستم که این کتاب مانند بقیه آثار این نویسنده خوب توسط نشر علم منتشر شده است. این انتشارات گرچه بسیار پر آوازه است، لیکن خواندن کتب این انتشاراتی به من نشان داده که کیفیت انتشار به هیچ وجه برای این نشر پر قدمت اهمیت ندارد. کتاب بسیار بد ویراستاری شده، اشتباهات املایی و تایپی بسیاری در آن موجود است و کیفیت چاپ بسیار بد است. در صفحات زیادی بخشی از مطالب چاپ نشده و یا صفحات دارای لکه های روغنی هستند! کیفیت کاغذ نیز اصلا خوب نیست.
همچنین نشر علم با طراحی های روی جلد ساده انگارانه و بسیار سطحی ارزش کار خوب نویسندگان را بسیار کاهش میدهد و کتاب را در دید بسیاری از خوانندگان کم ارزش و عامی جلوه میدهد.
ولی با این وجود از شما خواهش میکنم که به روی جلد این کتاب توجه نکنید و چشم بسته آن را خریداری کنید تا بتوانید از داستان جالب آن بهره ببرید. به راستی بسی جای تاسف دارد که از شخصیتهای این داستان امروزه در جامعه ما به وفور یافت میشود و .... و باید به هوشمندی نویسنده در انتخاب این موضوع آفرین گفت.
این کتاب در 402 صفحه توسط نشر علم منتشر شده است.
Tags: کتاب, فرشته, های, لعنت, شده, پگاه, بختیاری
Saturday September 27, 2008 - 10:27pm (IRST) Permanent Link | 1 Comment

Add Dejavu to your personalized My Yahoo! page:

Add to My Yahoo!RSS About My Yahoo! & RSS
1 - 5 of 115 First | < Prev | Next > | Last

HIGHLIGHTED POSTS