در اغلب روابط انساني هميشه دادستد وجود داره يعني هميشه افراد انتظار دارن تا فرد مقابلشون اول كاري انجام بده تا اونها هم در مقابل كاري انجام بدن.شايد فردي چيزي رو به كسي عرضه كنه ولي اگر از طرف اون كس چيزي نگيره از ادامه دادن به اينكار صرف نظر ميكنه.اين مورد در موارد احساسي هم حكم فرماست يعني اگر به كسي محبتي انجام بديم يا ابراز لطفي و علاقه اي صورت بپذيره اگر طرف مقابل هيچ پاسخي نده بعد از مدتي آدم سكوت رو انتخاب ميكنه
تو رابطه ها فكر ميكنم رابطه بين خالق و مخلوق هستش از اين دست مستثني است يعني خالق از مخلوقش انتظاري نداره و لطفش رو هميشه داره به اون ارزاني ميكنه . هرچه قدر ازش دوري كنه هر موقع كه به سمتش مياد باز قبولش ميكنه و بخشش رو انتخاب ميكنه تو تعاريف ديني ما خالقمون رو خدا ميدونيم و رفتار اينچنيني رو از اون ميبينم و انتظار داريم كه اينطور باشه. به قولي هرچه قدر هم حق الله رو در نظر نگرفته باشيم و به اون بي اعتنا بوديم خدا هنوز بخشش رو از ما وا نميگذاره. تا زماني كه حق الناسي رو نا حق نكرده باشيم
من رابطه مادر و فرزندي رو شبيه رابطه خالق و مخلوق ( خدا و انسان ) ميدونم و از اين به بالايي و از بالايي به رابطه مادر و فرزندي ميرسم. مادر سالهاي سال علاقه، محبت و جونش رو به فرزندش ارائه ميده بدون قطره اي انتظار و با اين رفتار شاد هست. زماني كه فرزندش كار اشتباهي انجام ميده فرزندش رو ميبخشه و حتي اگر بچه اش قتل نفسي رو انجام بده باز مادر آدمه كه تمام تلاشش رو ميكنه كه جون بچشو رو نجات بده و نگذاره كه اتفاقي براي اون بيافته با اينكه ميدونه بچه اش مقصر بوده
قدر ايچنين فردي رو بدونيم كه حلواي نقد به از ... و پشيموني هم فايده اي نداره